تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
   

نمي دانم اين تازه آغاز ماجراست يا پايان

 و ما خسته ايم انگار !

عشق هم خسته مي شود و گاهي كم مي آورد...گاهي مي خواهد كه ساعتها بدون اينكه كسي مزاحمش شود بخوابد...

                             

۱۳ آبان نوشت:شنيده ام كه مي خواهيد همه شهر را سبز كنيد كه ما پيدا نباشيم!كه تشكل سبز علوي مي زنيد و حتي نمي فهميد كه روي حساب علوي بودن هم كه براي شما معيار است نه ما،بيشتر سيد ها اين طرف گودند از خاتمي و موسوي تا حسن خميني و ...اما اين را بدانيد اگر صد تشكل سبز هم بزنيد ،اگر همه كشور را هم سبز كنيد باز سبز شما سبز لجني است كه بوي كثافتش عالم را گرفته است و سبز ما ريشه دار...سبز ما سوز دارد نه دود...

استاد نوشت:با ديفونه توي امام علي بودم كه استاد زنگ زد...تعجب كردم مدتها بود ازش بي خبر بودم ...و بعد علت زنگ زدنش را فهميدم،ديروز سالگرد پسرش بود و من كاملا از ياد برده بودم...و تمام سال پيش را من بودم كه همه كار كردم كه به زندگي عادي برگرددو او از ياد برده بود... انسان واقعا فراموشكار آفريده شده...

¤ داشتیم از دم مجلس در بهارستان رد می شدیم که دیفونه گفت «کاش الان دوران مشروطه بود...اگه اون موقع بود ما داشتیم چکار می کردیم؟»من هم گفتم «همین کار الان رو! »...کنایه زدم، دلخور بودم که  این مدت جز یکی دوبار باهام همراه نشده بود ...گفت «من کجای کار نبودم»؟ و بعد عکس های گوشی اش را که دیدم ...همه جا بوده جلوتر از ما...و از ترس شیر شدن من هیچ نگفته!

 پي نوشت: همين شب ها  ني ني فرنوش به اين ميهمان خانه ميهمان كش غدار مي ايد و او بدون همراهش مثل تمام دوران بارداري اش در بيمارستان است گويا و همسرش هم آواره راه حق آزادي...چه بايد كرد؟چه بايد گفت؟من فكر مي كنم ما به اين نوزاد و به اين مادر مديونيم...به قول هم قبیله

باشد اي دل كه در ميكده ها بگشايند
گره  از   كار  فرو  بسته   ما  بگشايند

خبر بد:

در خبرها خواندم که «تجمع امروز دانشجویان دانشگاه کاشان در اعتراض به بازداشت سه تن از دانشجویان این دانشگاه امروز دانشجویان دانشگاه کاشان در اعتراض به بازداشت سه تن از دانشجویان این دانشگاه که عصر شنبه توسط نیروهای امنیتی ربوده شدند تجمعی برگزار کردند، دانشجویان در این تجمع خودجوش که حدود دو ساعت به طول انجامید اعتراض خود را به تداوم بازداشتهای غیرقانونی دانشجویان این دانشگاه اعلام کردند. مجید شهرابی دبیر فعلی ، امین حیدری عضو سابق شورای مرکزی و امیرحسین چیت ساززاده دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان هستند»

دو نفر دیگر را نمی شناسم ولی با دیدن اسم امیر حسین...یعنی  آقا چیتی ما رو هم گرفته اند ،خدا بهش رحم کند.

در ادمه مطلب نوشته علیرضا رضایی درباره تشکل سبز علوی!!!

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 

«...اگر اکثریتی تصمیم به انتخاب کدخدا می گرفت ، نه من نه حتی ولیعهد و نه خود شاه قادر به جلوگیری این کار نبودیم ...اگرچه آنها رای گیری نمی کردند ناگزیر از به کاربردن واژه انتخابات هستم چون واژه دیگری برای آن  نیافتم . این قضیه میان خودشان حل و فصل می شد آنها اجتماع می کردند و درمورد موضوع مورد نظر به بحث می پرداختند و هنگامی که اکثریت به فردی نظر مثبت پیدا می کرد مراجع دولتی توان مقاومت در برابر آنها را نداشتتند و در صورت مخالفت با مقاومت مردم و عدم پرداخت مالیات رویرو می شدند . اگر حاکم مستبد بود که معمولا بود ، می بایست دو سه نفر از روسای جزء را دستگیر و تنبیه می کرد امااین کار برای او سودی نداشت و افراد آگاه ترجیح می دادند که اجازه دهند روستاییان راه خود را بروند».

ادوارد برکس انگلیسی در باره  ایران ۱۸۳۰میلا دی ( ۱۲۱۰ قمری)

 کتاب  ايران بين دو انقلاب يرواند ابراهيميان

 

درباره نافرمانی مدنی در ایران نوشته اند اما درباره دموکراسی خواهی چه؟

اول : یک عده گير داده اند به مهاجراني كه چرا گفته اي که ايران نمي تواند حكومت دموكراسي به شکل جهانی  داشته باشد من می پرسم چرا می تواند داشته باشد ؟راه دور نروید در خانواده های خودتان و فامیل هایتان دقت کنید چه اثراتی از دموکراسی می بینید؟اصلاچرا راه دور؟ کمی در زندگی شخصی خودمان و عملکردمان نگاه کنیم...

دوم:  کسانی که می خواهند ۱۳ ابان شعار دوستی با امریکا سر دهند گویا دقت ندارند که ببینند امریکا با ایران چه کرده و مهم تر از آن در حال حاضر چه میکند...عکس العمل قدرت اول جهان به جنایتها در ایران را هم که دیدید؟با نمایندگان  دولت حرامزاده ایران دور هم نشستند و جک گفتند و خندیدند...ای بابا بروید نظرهای اندیشمندان انتقادی را در خود امریکا را بخوانید...کمی تاریخ بخوانید از مشروطه به بعد از وقتی که بوی نفتمان جهان را گرفت....بعد شعار دوستی و حتی دشمنی با هرکس که می خواهیدسر دهید.

واقعیت یک چیز بیش نیست :از ماست که برماست.

در ادامه مطلب بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

اين خبر را چند جا خواندم ...بهش مي گويند جسارت:

امروز خامنه ای با جمعی با عنوان دانشجویان نخبه دیدار کرد. در این جمع یک دانشجوی دکترا دستش را بالا بُرد تا صحبت کند. اول به او اجازه ندادند، ولی دستش را پایین نیاور تا اینکه خامنه ای گفت: حرفش را بزند! این فرد پشت تریبون رفت و گفت: «این جمع که اینجا هستند نمایندگان نخبگان نیستند، بلکه نماینده سازمان نخبگان هستند. صدا و سیما که رئیس آن منصوب شماست بسیار دروغ می گوید و یک طرفه در همه مسائل برخورد می کند خبرگان را ما تا به حال در عمرمان ندیدیم از شما انتقاد کنند. شما فضایی بوجود آورده اید که هیچ کس جرات نقد شما را ندارد. اطرافیان شما، شما را تبدیل به فرد مقدسی کرده اند که قابل نقد نیست. بعد از انتخابات من خودم بعنوان اعتراض در راهپیمایی بودم و از نیروهای بسیج و لباس شخصی کتک خوردم. من قضاوت این مطلب رو به وجدان شما واگذار می کنم.» این رو که گفت، اتفاق جالبی افتاد. همه حاضران بعنوان تائید او شروع کردن به دست زدن. خامنه ا ای که در زمان حرف های آن فرد در هم رفته بود، کاملا به هم ریخته و قرار نماز جماعت را لغو کرد و جلسه را ترک کرد.

این هم عکسش اما حالت آن مرد مو سفیددر عکس هم مثل قیافه من است وقتی که خبر را خواندم!       

         

پي نوشت:پدر بزرگوار بر طبق تجربيات ساليان معتقد است كه نرگس كلهر جاسوس است و از اتفاق سر از اطراف اقاي مخملباف در نياورده است، گفتم اين را بنويسم كه هر كه به مخملباف دسترسي دارد بهش هشدار بدهد...يك نيروي اطلاعاتي حتي زمان مرگش هم مشخص نمي شود كه اطلاعاتي است.


 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

 ۵ سال بار سنگيني است... خم شده ايم ، كم شده ايم و از آن همه انرژي  هيچ نمانده انگار...و تازه بايد شروع كنيم، شانه هايمان خسته است براي كشيدن بار يك زندگي، اما زندگي بایدزندگی کنیم...انگار كه بعد از جنگي طولاني همه پرچم سفيد به دست با كلي منت آشتي كنند و بعد از جشن صلح ما را بگذارند و يك مملكت ويران و روح ورواني خسته و بروند...

اگر آدم ها خودخواه نبودند...اگر آدم ها خودشان را عقل کل نمی دانستند...اگر آدم ها مهربان بودند...اگر آدم ها عشق را می فهمیدند...اگر آدم ها آدم بودند...

می دانی ؟زندگی هایمان هم عین زیست سیاسی کشورمان است...کسانی برای ما تصمیم می گیرندو کسانی عنان را به چنگ می گیرند که نالایقند هرچند این میان هم عده ای معدود می فهمند و به کمک بر می خیزنداما...بگذریم.

                                      

                                     

لینک:

پیشنهاد می کنم متن کامل لینک سخنان رهبر حکومت اسلامی را بخوانید همه معتقدند این یعنی اعلام جرم و اجازه سختگیری و بازداشت موسوی و کروبی اما من می گویم روی دیگر قضیه این است که او دارد به زعم خودش به افکار عمومی معترض پاسخ می دهد یعنی به  هر حال با اینکه توجیه ميكند ولی مجبور به پاسخگویی شده است و ديگر اينكه ، يعني او ضاع خراب تر از اين حرفهاست .

¤جمله هاي قصار آقا!روز به روز قصارتر مي شود:نظام اسلامي درگذر از حوادث پرفراز و نشيب سي سال اخير از جمله حوادث سياسي اخير، و به علت مقاومت در مقابل هجوم بي‌سابقه، همه‌جانبه و مستمر قدرتهاي امنيتي – سياسي – رسانه‌اي و تبليغاتي جهان، از نوعي مصونيت برخوردار و به مجموعه‌اي مستحکم و ضدضربه تبديل شده است. اما در حوادث پس از انتخابات، اصل انتخابات و حضور پرعظمت و نصاب شکن مردم، مسئله اصلي و بقيه مسائل فرع بود، اما عده‌اي با بي‌انصافي به گونه‌اي ديگر عمل کردند. ...همان فرداي انتخابات عده اي بدون دليل و استدلال، آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند؛ آيا اين جرم کمي است؟

¤ این هم لینک دیدار میرحسین و شیخ (متن کامل در ادمه مطلب)

 ...دو گمانه را می توان مطرح کرد. یا برخی آقایان ماموریت دارند که کشور و نظام را متلاشی کنند و از بین ببرند، یا اینکه فقط به فکر امروزشان هستند و کاری را صرفا انجام میدهند که امروزشان بگذرد و به فردا برسد. که به گمانم همین گمانه دوم به واقعیت نزدیک تر است.


 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

امروز رفته بودم بیمارستان..از انواع اقسام آزمایش خون تا عکس برداری از سر و نوار گوش! تا شاید بفهمند دلیل این سرگیجه مفرط چیست...

آنجا در سالن انتظار شلوغ آزمايشگاه یک چیزی دیدم که نمی توانم توصیف کنم با روح و روانم چه کرد...

مردی کت شلوار پوشیده تمیز  و خوشتیپ و به غايت موجه که وقتی به حرف امد همه فهمیدند که یک چیزی سر جایش نیست...در واقع او موجی بود...از اينكه ديگر نمي تواند قبض آب و برقش را بدهد شروع کردتا فحش به خ.ام.نه ای  که خط امام را به گند کشیده است ! و به اینجا رسید که حکومت، جمهوری اسلامی نیست و جمهوری دزدان است ...می گفت توی حوادث اخیر چند بار توی خیابان گرفته اندش اما بعد ولش کردند، خودش می گفت «بخاطر قران های توی جیبم است كه نجات پیدا کردم! نگاه کنید» و دسته ای ورق قران از جیبش بیرون کشید... اما ما فهمیدیم آنها هم  فهمیده اند موجی است رهایش کرده اند...

اما غم انگیز ترین جایش این بود که چنان با عشق از امام و دوران امام و بودن امام حرف می زد که کودک ۵ ساله ای از مادرش یا مجنونی از لیلی...دل آ دم آتش می گرفت از این حرارت عشق ، ازاین امام امام گفتن...از این لیلی ای که از آن موقع در ذهن موج زده اش از خمینی مانده...

رو کردبه پسری که کنار دستم نشسته بود و گفت «دست بکش توی سرم!» و پسرک به محض اینکه دست کشید عین برق گرفته ها دستش را عقب کشید، مرد خندید و گفت «نترس ترکشه! آهن ربا به همه جاش می چسبه!» و بعد سامسونتش را برداشت و در حاليكه با خودش حرف مي زد ،غريبانه راهش را كشيد و رفت.

دوست نوشت: بي جهت نيست كه در كنج دلم جا داري...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

 

در کنج قفس پشت خمی دارد    شیر

گردن به  کمند   ستمی   دارد     شیر

در چشم ترش سایه ای از جنگل  دور

ای  وای  خدایا! چه  غمی  دارد  شیر

                           

پی نوشت: هر وقت هركسي بهمان گفت يك چيزي را نخوان  گيرداديم و رفتیم همان را پیدا کردیم و خوانديم! 9ساله بودم کتاب سگ ولگرد هدايت را چون پدر گفت «نخوان» ، خواندم و 12 ساله بودم که بعضی از نوشته های شريعتي را چون معلم گفت «نخوان» خواندم و  15 ساله بودم كه سعيدي سيرجاني را چون محیط گفت «نخوان»  خواندم...يادم است شريعتي متن كوتاهي داشت با مضمون شعر بالا كه خيلي دوستش می داشتم و حتي بعدها به پرنده گفتم كه شعر بالا را پايين متنش خوشنويسي كند متني كه به اين ختم مي شد«شير درقفس، روزها پيش چشم آدم ‌ها و حيوان ها ...پيش چشم نگهبانش هرگز نمي نالد».


جوابیه: میشو جان من دنبال اون حس نابی هستم که گم کردم، اون امید و شور و هیجان ...نه اون شهر یا آدم ها...دنبال اینم که ببینم «من کجا خوابم برد»؟

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

 

این حالت تهوع لعنتی برگشته است همراه با سرگیجه...داشت خوابم می برد که از حس بدش بیدار شدم ...دیدم که بین خواب و بیداری افتاده بودم در دوران دبیرستان و هی با خودم می گفتم I miss you!

دلم تنگ شده بود برای ان صداقت ها و خوشی و نا خوشی ها... برای مانا نیکفال و آن قد بلندش و دل مهربانش...برای  فرانک معظم و جاه طلبی غریبش و عاطفه مختاری و مریم نمازی ...عجیب است که در این دنیای به این کوچکی من اینقدر از سرنوشت اینها بی خبرم...هنوز هم ماندگار ترین خاطراتم گوشه حیات پیش دانشگاهی چسبیده به قبرستان تخت فولاد اصفهان است و بچه هایش ...نهال و شریک بودن مان در اعترافات ابراهیم نبوی ...کپی کردن مقاله قوچانی که هم سن خودمان بود و از جایی در شمال گفته بود من به خاتمی رای دادم در روزنامه سلام...نهال و نذرهایش برای برد پرسپولیس و دو شنبه هایی را که موقع ناهار با هم سرمی کردیم و او بیشتر دوشنبه ها روزه بود ...ازاده کثیری و نوشته های طوفنده و ذهن عجیبش ارامش ایمانه آ...هما فیاض و نجابتش ،نسیبه و نیلوفرو اعتقاداتشان،روشنک که فقط وقتی آش می دادند می دیدمش از بس که درسخوان بود...مخمل فرهادیان که تنها چیزی که هیچ کس بهش فکر نمی کرد یهودی بودنش بود...نیلوفر نیکفام که زرتشتی بود و فسون که بعدها دلش پر از قصه بود و نگار و رعنا که وقتی دید در کتاب فارسی معادل اسمش نوشته احمق کلی پکر شد...

و راشین کساییان که برایم نوشت «درد ماندن بار سنگینی است بر شانه های زخمی یک مرد»...سلاله و مریم کامی که حزب باد بود...به ذهنم فشار می آورم قیلفه هایی که اسمشان را از یاد برده ام...رضوانه که وقتی شهرشان را ترک می کردم برایم نوشت اگر روزی جایی دلت گرفت بدون که یکی دیگه جای دیگه هم زمان با تو دلش گرفته وتنها نیستی»

دلم گرفته ...حس می کنم چیزی را گم کرده ام در هیاهوی این شهر...بلند می شوم سرم گیج می رود...کمد لباس را بیرون می ریزم تا تهش تخته شاسی و وسایل ابرنگم را پیدا کنم ،

می نشینم و دختری را می کشم که با دوچرخه به سمت جنگلی می رود (متن کامل در ادامه مطلب)

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

شایان کلاس اول است و چند روز بود از مدرسه که می آمد با عصبانیت تمام بد و بیراه می گفت «سرصف بهمون گفتند بگید درود بر خ.امنه.ای!... انگار نمی فهمند من دلم نمی خواد بگم ....انگار نمی فهمند اون بوده که با یه مته بزرگ زمین رو سولاخ کرده که زلزله بیاد ...»و هزاران دلیل دیگر برای اینکه نمی خواهد بگوید که درود بر خ.امن.ای و متاسفانه به شدت معتقد است که خ.امنه.ای یک چیزی در حد خداست با همان قدرت و توانایی!

خلاصه تعریف کرد که خیلی ها مثل اون نمی خواهند دروود بگویند و «اون خانومه که مقنعه اش قهوه ایه و صورتش پیدا نیست اومده بهم گفته اگه نگید انقدر سر صف نگهتون می داریم تا جونتون بالا بیاد و بگین»! منم بهش گفتم دلم نمی خواد!

امروز صبح قبل از اینکه به مدرسه برود آمد و گفت «راستی میم فهمیدی دیگه بهمون نگفتند بگید درود بر خ.امنه.ای!؟»

تعجب کردم... ایول به اینها! بچه های ابتدایی انقدر مقاومت کرده اندکه مدرسه شان آن هم  در یک شهرک نظامی به زانو در امد.

پی نوشت: گزارش حمله به شیخ شجاع کروبی در نمایشگاه مطبوعات از زبان خودش

یا اینجا

                     

                   

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

 و چای دغدغه‌ی عاشقانه‌ی خوبی‌ست
 برای با تو نشستن بهانه‌ی خوبی‌ست 

 

 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

ما شعار می دهیم و فکر می کنیم خیلی باحالیم  و آنها عمل می کنند

ما می گوییم مرگ بر روسیه روسیه، آنها دست آمریکا را می فشارند

ما میگوییم نه غزه نه لبنان ، آنها با اسراییل مذاکره می کنند

ما می گوییم دلاور هسته ای برو بخواب خسته ای! و آنها همه چیز را معامله می کنند و فقط مانده است که شلوارشان را پایین بکشند...

باید در شعاریمان تجدید نظر کنیم

باید شعار هایمان شعور داشته باشند

چون قدرت در دست آنها ست ...

خیال نوشت: بد هم نیست! خیلی کارهای زیادی برای بعد که شکستشان دادیم برایمان باقی نمی گذارند، تابو ها را یکی یکی می شکنند ....با دست خود دین را از سیاست جدا کرده اند ،خودشان وزیر زن  گذاشته اند، خودشان با بیگانگان ! آشتی کرده اند...کار ما فعلا این است که یک نفر را هم که شده آگاه کنیم...بلاخره فرهنگ را باید ذره ذره تغییر داد،تقسیم کار می کنیم !ما به زیرساهت ها می پردازیم آنها موقتا مشغول روساخت ها باشند تا بعدا خدمتشان برسیم...فقط می ماند ثانیه ثانیه سالهای عمر کسانی که به بهانه عبور از خطوط قرمز پشت میله ها گذشت ...از عبدی و نظرسنجی اش در باره رابطه با آمریکا تا درخشان وسفرش به اسراییل تا  میرصیافی عزیز که جانش را بر سر یک حرف «آقای خا.من.ه ای ما را هم به اندازه بچه های غزه دوست داشته باشد » گذاشت...

یادش بخیر !چقدر سر تعلیق هسته ای توی سر اصلاح طلبان زدندکه در داده اید و شکلات گرفته اید!

آخرین حیرت زمانی ست

که دیگر پی می بری

چیزی تو را به حیرت وا  نمی دارد...

                                                          ریچارد براوتیگان

                                    

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور