تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
  ...آیا زن مسلمان درنطفه گناهکاراست؟(مهرانگیزکار)
  بررسي مواد و تبصره هايي از قانون مدني و قانون مجازات اسلامي اين داوري را به ذهن نزديک مي کند که زن مسلمان در نطفه گناهکار شناخته شده است. اين در حالي است که کساني که جايگاه قانونگذار را در ايران اشغال کرده اند، گرفتار اين توهم شده اند که در مقام شارع قانون گذاري مي کنند و هر آن کس قوانين را نقد کند همانا به حيطه انکار اسلام و ارتداد نزديک مي شود.

کار از اين قرار است. همه راه ها را مي بندند تا زن را در کشور اسلامي موجودي حقير و فاقد منزلت انساني جلوه دهند. زماني مجلس پنجم با تصويب قانون "ممنوعيت استفاده ابزاري از زنان در مطبوعات" در سال 1377 ممنوعيت هاي رسانه اي عجيبي را در مورد زنان ايجاد کرد. اينک سختگيري وزارت کشور براي تداوم فعاليت تشکل هاي مستقل زنان، و نيز محدود ساختن منابع خبري مجاز براي مطبوعات، موانع تازه اي است که نقد از قوانين تبعيض آميز بر ضد زنان را دشوارتر مي سازد.

اما در محاصره محدوديت هاي جديد، حقگويان از نفس نمي افتند و حتي منابع مورد وثوق دولت نمي تواند از برخي واقعيت هاي عيان بگذرند.

در همين ارتباط، خبرگزاري دانشجويان ايران [ايسنا] با انتشار دو خبر ذهنيت هاي حساس را برمي انگيزد تا يقين حاصل کنند در نظام حقوقي و قضايي ايران "زن" بسي فرودست است و منزلت انساني اش زير نام اسلام صدمه خورده است. در خبر ايسنا آمده است: "شعبه اول دادگاه کيفري استان هرمزگان با صدور رأي، پرونده درگذشت دختر بندرعباسي را که براي حفظ شرافتش خود را از بالاي ساختمان 4 طبقه به پايين پرتاب کرده بود، مختومه کرد. در اين پرونده حسب کيفر خواست دادسراي عمومي و انقلاب بندرعباس متهمين به شرکت در قتل عمدي آن مرحومه به موجب ماده 326 قانون مجازات اسلامي محکوم شدند. مرحومه از ترس متهمان که قصد تعدي به شرافت او را داشته اند، خود را از پنجره اتاق به بيرون پرت کرده است. دادگاه با توجه به گواهي پزشکي قانوني مبني بر سلامت بکارت، معاينه محل و معاينه جسد، متهمان را متساوياً به پرداخت يک فقره ديه زن مسلمان در حق اولياي دم [خانواده مقتول] محکوم کرده است."

ايسنا سپس توضيح مي دهد: "بر اساس ماده 326 قانون مجازات اسلامي هر گاه کسي ديگري را بترساند و موجب فرار او شود و آن شخص در حال فرار، خود را از جاي بلندي پرت کند يا به درون چاهي بيفتد و بميرد در صورتي که آن ترساننده موجب زوال و اختيار و مانع تصميم او گردد، ترساننده ضامن است."

اين ماده قانون بي ترديد حاوي و حامل عدالت است. اما همين که به مرحله اجرايي مي رسد چنانچه قرباني زن باشد و از ترس خود را از جاي بلندي پرت کرده يا درون چاهي انداخته و مرده باشد، روح عدالتجوي ماده 326 جريحه دار مي شود و وضعيتي در مرحله صدور حکم و اجراي حکم پيش مي آيد که زن مسلمان را در نطفه گناهکار جلوه مي دهد، بي آنکه ماده 326 قانون مجازات اسلامي در صورت ظاهر به موقعيت متزلزل و حق حيات ناقض زن قرباني پرداخته باشد.

ظاهرا در مواردي که حقوق زن در مرکز قانون گذاري قرار مي گيرند، تعريف عدالت عوض مي شود. مفهوم يک فقره ديه زن مسلمان در خبر ايسنا اين است که زن براي حفظ شرافت و بکارت اقدام به خودکشي کرده است، حال آنکه خون بهايش نصف مرد تعيين شده است. اگر به جاي او مردي چنين مي کرد ديه تمام و کمال مرد مسلمان به خانواده اش پرداخت مي شد. حال جاي اين پرسش باقي است که تلاش زن براي حفظ بکارت و به قول دادگاه حفظ شرافت تا چه اندازه ارزشمند بوده است؟ اگر آن همه شعارهاي اخلاقي که بار زنان مي کنند و آن همه پول و نيروي انساني که صرف مبارزه با بي حجابي مي کنند، صادقانه بود، خون بهاي دختر مظلومي که جانش چنين مفت و مجاني پايمال شده است نصف مرد ارزش گذاري نمي شد. آخر اين را مي گويند عدالت يا ظلم فاحش؟

اين حکم در صورتي که معلوم مي شد بکارت دختر زايل شده و تن به مرگ نسپرده است شکل ديگري پيدا مي کرد. براي دختر ساده نبود تا ثابت کند بکارت خود را از ترس جان و به اکراه از دست داده است. در اين صورت به احتمال زياد تازه به جرم ارتکاب "زنا" شلاق هم مي خورد.

در جامعه اي که اخلاق گرايي تبديل به ابزار حکومتي شده و مي خواهند براي آن يک سازمان مقتدر امر به معروف و نهي از منکر ايجاد کنند، زنان اگر براي حفظ شرافت خود را از بلندي پرت کنند و بميرند خونشان چندان بهايي ندارد. اما اگر شوهر زنش را در وضعيتي مشاهده کند که به تمکين از مرد بيگانه شباهت دارد، مي تواند بدون ترس از مجازات همسر و شريک جنسي اش را در جا به قتل برساند. مجازاتي هم شامل حالش نمي شود.

به نظر مي رسد مسلمانان در قرن بيست و يکم ميلادي سرانجام ناچار بشوند هم "عدالت" را به درستي تعريف کنند، هم "شرافت" را. در حال حاضر روزي هزاران زن مثل آن دختر نگونبخت بندرعباس در چنگال تعريف ظالمانه اي که از عدالت و شرافت مي شود و صورت قانوني هم پيدا مي کند، هستي و احترام را از دست مي دهند. آيا اين شيوه ها به زنده به گور کردن دختران شباهتي ندارد؟ يا چون قانوني است، اشکالي بر آن وارد نيست؟

شايد تنها راه حل فوري اين است که انتخابات بي کم و کاست "آزاد" بشود تا نمايندگان مردم نتوانند توهم نمايندگي از "شارع" را داشته باشند، و با اين ادعا فضيلت قانون گذاري را فداي خوي و خصلت مرد سالارانه خود کنند.

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند که بعضی از مفاهیم واقعیند(مانند رنگ یک سیب)وبرخی غیرواقعی هستندمانندبسیاری ازاصطلاحاتی که ما روزمره با اطمینان صدرصد از واقعی بودن آنهابکارمی بریم ...مفاهیمی نظیرتعصب ،پایگاه اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی،امنیت،هرج ومرج ...یکی از این مفاهیم «نابسامانی» است که اولین بارآن را دورکیم جامعه شناس مشهوربرای معرفی ویژگی های خاصی از جوامع بکاربردو بعدها دانشمندان با استقبال از این واژه بدردبخور حتی آن را در مورد تک تک افراد هم بکاربردند. درواقع اصطلاحات ومفاهیم همین طور بوجود می آیند،مفاهیم ابتدا ذهنیتهای ما هستند ومثالهای مختلفی که اطراف ما وجوددارند، مثلا تمام مثالهایی که شما در جامعه ازنابسامانی مشاهده کرده اید روی هم انباشته می شوند وبعد ما درباره مشترکات این مشاهده ها درآرشیو ذهنمان با دیگران به توافق می رسیم ونامی خاص ویکتا برآن می نهیم درحالی که وقتی نزد یکدیگر این اصطلاحات را بکارمی بریم حتی هیچ دو نفراز ما پیدا نمی شوند که منظور یکسان ازین اصطلاح داشته باشند، درواقع ما درحال کنارآمدن با هم هستیم وبه همین دلیل است که ما درخیلی ازمواقع در گفتگو هایمان وحتی در ارتباط ومناسبات بین دوکشوردرسطح بین الملل دچارسوءتفاهم می شویم بدون آنکه خودمان بدانیم ،یعنی استفاده ازیک لغت مشترک درباره دو منظور مختلف.

اما واژه نابسامانی که دورکیم دراثرتحلیلی خوددرباره خودکشی ومیزان آن درجوامع مختلف وتاثیر دین درآن اولین باربکاربرده است ،درواقع دورکیم میزان خودکشی را به میزان شفاف و پایداربودن توافق های اجتماع مربوط می دانست به این صورت که دراثرخیزش ها ودگرگونی های اجتماع تعداد افرادی که نمی توانند انتظاراتی که ازآنها می رود را برآورده کنند افزایش می یابد و این افراددچارسرخوردگی ویاسوبلاتکلیفی میشوند وحتی اقدام به نابود کردن خود می کنند،او نام این شرط ناهنجاری اجتماعی را آنومی یا همان نابسامانی گذاشت که نهایتا بصورت یک مفهوم اجتماعی درامدودانشمندان دیگر مدام بر این مفهوم افزودند وحتی آن را مبصورت مفهومی فردی درآوردند (آنومیا)یکی از این دانشمندان که توانست با تحقیق بر روی افراد و بررسی های مناسبات شخصی یک فردوخودکشی( نظیررابطه شغل وخودکشی)مقیاسی عملی برای میزان نابسامانی افراد تهیه کند سرول بود که مقیاس او رسما  ازطرف موسسه اطلاعات علمی  ایالات متحده بعنوان یک سندکلاسیک پذیرفته وبکارگرفته شد که البته برای همه افرادقابل استفاده است

حال با این مقیاس میزان نابسامانی خود را تخمین بزنید واگر در شرایط بحرانی هستید سعی در تغییر شرایط( یا حداقل نگاه) خود دهید:

۱- برخلاف آنچه مردم می گویند ،افرادعادی متوسط آینده خوبی ندارند.

۲- با آینده ای که درپیش داریم ،به دنیا آوردن بچه کارغیرعاقلانه ای است.

۳ـ امروزرا دم غنیمت شماروبه فردا میندیش.

۴- این روزها آدم نمی داندکه روی چه کسی حساب کند.

۵ ـ نوشتن نامه به مقامات دولتی نتیج ای ندارد،چون کسی به دادآدم عادی نمی رسد.

با برداشتی که من ازاین گزینه ها کردم بهترین راه آدم عادی نبودن است اما چطور؟

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

چه تدبیر ای مسلمنان که من خود را نمی دانم

نه  ترسا  و  یهودیم   ،نه گبرم ،   نه  مسلمانم

نه از خاکم ، نه  از بادم ، نه  از آبم ،  نه  از آتش

نه از عرشم ، نه از فرشم ،نه از کونم ،نه ازکانم...

...دخترعمه دلش گرفته ...دخترعمه هرروزبعدازظهر از محل کارش که برمی گرده  دلش می گیره ،اون هرروزکه برمی گرده دلش می خواد بر نگرده...دلش میخوادبره توی اون لاین ،بجای اینکه بره خونه بره شهربازی ،بعدسواراون وسیله ای بشه که وقتی مردم سوارش میشن بیشتر ازهمه جیغ میکشن وتا می تونه جیغ بکشه ...بهش میگم دخترعمه بیا ببرمت دارآباد ، یه جایی رو بلدم تا می تونی جیغ بکش ،اما شاخصه دخترعمه توی فامیل غروره...میگه توی شهربازی همه جیغ میکشن هیچ کس نمی فهمه منم دارم جیغ می کشم ...دخترعمه دلش واسه خودش تنگ شده...منم ...

امشب ازاون شبای تنهاییه که هیچی نمی تونه درستش بکنه ...ذهنم هی برمی گرده به چندسال پیش...کاش می تونستم مثل بعدازظهربا دیفونه هی تو خیابونها دوربزنم وبچرخم تا شایداونقدرسرگیجه بگیرم که یادم بره دلم واسه خودم تنگ شده ... چندسال پیش بود؟۴یا۵ ؟اما دقیقا همین موقع بود وسط ماه شعبان...که ما ه کامل بودبا یک کشش عجیب و توی بیابون کاشان انقدربزرگ ،که می شد رفت توش...بعد که درگیرودارسنت و مدرن بودن خودمون هم انگار به این چیزهایی که با چشم خودمون دیده بودیم خندیدیم، تا نگویندما سنتی ایم! ...اه کاش ماها هممون غورباقه ناشنوا بودیم!...sms مانی هم اومد« ما گلزارشهدای مارحین وسط مرده ها!اومدیم دعا کمیل!!...»اونم رفته معجزه ببینه...آخه مرشد مارحینی ها مرده...باید درمورد منطقه ما رحین وآقا ماشالا(روحانی ای که تا انقلاب شد عبا عمامه اش رو انداخت دور وخونه نشین شد)همون مرشد و شفابخش مارحینی ها بنویسم ...می خوام برم تو خیابونا بچرخم ،شاخه های نور دیفونه هم اثرنمی کنه ...همینه که دیگه بدم میاد ...ازسیگاربدم میاد چون دوپینگه، از مشروب بدم میاد چون دوپینگه...چیه تا می خوای بری توی حس، تا می خوای بنویسی ،تا می خوای ...سریع می ری سراغ اینها...یعنی ما آنقدرنیستیم که« مِی نخورده مست بشیم؟»

دیگه دارم هذیون میگم، کاش می شد سوارماشین بشم با دیفونه تا خودپاسگاه زیدبرم همانجای بکر ودست نخورده ای که هنوزدست مامورین حفاظت ازارزشهای جمهوری اسلامی (کاش می فهمیدم چطورتوانستند این دو تا را حتی در حد تلفظ هم کنارهم بگذارند)به اون نرسیده..اونجا جای عجیبیه ...پدری شاید تنها بازمانده اونجاست...یه زمین کویری که بوی دریا میده ،انگارکه همین چنددقیقه پیش دریا اونجا خشک شده باشه ...حتی گوش ماهی هم کفش ریخته...گوشه به گوشه اش حتی هنوز وسایل شخصی رزمنده ها رو هم میشه دید(به لطف ارتش برادران فعلی ِعراقی چون نتیجه اون عملیات برای ایران هزاران کشته بوده ...نمی دونم از کجا آب میارند و وجاری می کنند روی زخمی هایی که هیچ کس نتونه به عقب برشون گردونه و پدر را هم با اینکه خیلی سنگین وزن بوده یکی از هم محلیهاش از مارچینی ها می شناسه که این همان پسر اربابه! وبازحمت می آوردش عقب) پدرعید نوروز ما رو بااجباربرد اونجا، بیچاره می خواست بگه چی شده چی نشده ،تا ما بعدها یادمون نره ولی ما بچه های بی چشم ورو تا توانستیم اخم کردیم وگوش ندادیم، به تلافی اینکه بجای کیش و چابهار مارو آورده منطقه جنگی!و این دقیقا هیچ ربطی به مدرن وسنتی بودن نداره و همش مربوط به ارزشی وغیر ارزشی بودنه!

...انگار خیلی دارم قاطی پاطی می نویسم ،بهتره برم بقیه اش رو توی دفترم بنویسم ...یه نفرsms زده ماه رو کامل می بینم (اما دیشب ماه کامل بود،کامل دیدن ماه حداقل هزینه ش بستری بودن توی بیمارستانه...) سیدازتوی حافظیه می گه «عیدت مبارک» میگم «ایشالا عید!»

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
                                        

                                    

مرگ برخلاف اینکه همه اینقدرآن راپیچیده می بینند ومبهم، خیلی واضحه...آنقدرکه اگربه نویسنده یافیلمسازی بگوئیدکه خیلی سریع یک داستان کوتاه بنویس یا یک فیل کوتاه بسازبدون هیچ درنگی می رود سراغ واضح ترین، جذاب ترین وپرمعنی ترین موضوع ـ سوژه دم دستی! مرگ ـ اما تا می تواند این واژه را میچرخاند ومبهمش می کند...به نظرمن این توجه وحتی ترس انسانها نسبت به مرگ به خاطروضوح آن وانس ناخوداگاه آنها با مرگه ...تنهاچیزمشترک بین تمام انسانها...

این چیزهایی است که دیروز توی قطارمترو وقتی وسط تونل برای لحظاتی برق قطع شدبه فکرم خطورکرد...اینکه مرگ خیلی واضحه ،مثل ماندن توی عمق چندین متری زمین، وسط دوتاایستگاه ،تاریک،بدون برق ،بدون هوا بدون اینکه درهای قطاربازبشه بدون نفس...

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور