|
¤ درروایات آورده شده که امام جمعه یزد حاج آقا پناهنده؟ ۱۰ سال بعد از انقلاب رفته روی منبر و هی گفته
- خدا لعنت کنه شاه رو...خدا لعنتش کنه ...خدا شاه رو لعنت کنه...
یک پیرمردی از اون وسط میگه
- حاج آقا تموم شد دیگه لعنتش چیه؟
امام جمعه میگه « خدا لعنتش کنه این پدر سوخته رو...می دونست ما بلد نیستیم کشور اداره کنیم ها...ول کرد رفت »!
¤ دایی های پدر بنده ( ۴ تا آدم به غایت گنده و چاق و یک شکل با کلاه شابکا را تصور کنید که هنوز همچنان چاکر شاه ند) جدیداً همش میگن « خدا خدا لعنت کنه شاه را...خدا لعنتش کنه...»
ـ شما دیگه چرا دایی ها! شما که جاوید شاه بودید؟...
- خدا لعنتش کنه که ما را عین برّه چاق کرد داد دست این گرگ ها!
¤ عموی پدر بنده که هم اکنون در سن ۱۲۰ سالگی هنوز خدا بیامرز نشده، نزدیک های انقلاب یک دفعه به خودش آمده دیده ای دل غافل نه تنها پسرهاش که پسربرادرهاش هم همه شدند انقلابی ...و دیده که تربیت و نصیحت هاش کارگر نیافتاده ...یک روز صبح یک چماق بر می داره و می کنه دنبال پسرهاش که « پدر سگ ها! اون که جیبش اینقدر بود (به جیب کتش اشاره می کنه) هیچ وقت پر نشد! چه برسه به اینها که جیبشان اینقدره» ! و دم پاچه اش را که البته به واسطه قد خیلی بلندش احتمالا یک مترو نیمی می شده را نشان می دهد.
¤ یکی شاه را توی خواب می بینه که عینک آفتابی زده می پرسه « چرا عینک زدی؟» شاه جواب میده « از بس که مردم شبانه روز راه می رن و می گن نور به قبرش بباره»!
راستی اون که شاه را تو خواب دیده چی خطابش کرده ؟ آقا؟ حضرت والا ؟جناب همایونی؟یا مرتیکه؟(همونی که آیت الله خمینی توی سخنرانی بهشت زهرایش باهاش شاه را خطاب کرد و گفت: « این مرتیکه می خواهد...»)
پ.ن۱: ویژه نامه جشن نامه انقلاب شهروند امروز این هفته را حتما بخوانید.
راستی در قصه انقلاب: کی بود ؟ کی بود؟ من نبودم! نه هنوز موقع « من نبودم» نشده :
کی بود؟ کی بود؟ فقط من بودم!
البته تاریخ را یک طرفه نباید خواند در این راستا این هم خیلی خوبه : خاطرات آیت الله م.ن.ط.زری
پ.ن۲: من نمی دونم این ¤ علامت اختصاری چیه؟
پ.ن ۳: حرفهای جدی مال اون یکی وبلاگ تخصصی ارتباطات...اینجا عوام می شویم!(پوپولی )
پ.ن۴: اما وقتی رسانه جمهوری اسلامی دفاعیات گلسرخی را پخش می کندو بعدش سخنرانی اون مردک مذبذب؟ ازغندی را برای تفسیرش پخش میکنه ، وقتی آهنگ های فرهاد را روی تصویر مقام ولایت! پخش می کند، وقتی اون آقا که ازدولت بازرگان فقط دستمال گردنش را به ارث برده ،مردی با یک کیف تریاک، صادق طباطبایی از انقلاب خاطره می گه...دلم می خواهد تلویزیون را از ین بالا پرت کنم پایین تا تکه تکه شودُ کار خودتان را بکنید آقا!همون غلطی که تا الان می کردید، دم انتخاباتی به هر چیزی آویزون می شوید که ...
پ.ن۵: خسته شدم از بس که اطرافم آدم هایی دیدم که همه این ده روز را آه کشیدند...شوخی نیست ،اصلا شوخی نیست اینقدر مایه بگذاری واسه آزادی، انقلاب کنی و بعد ناگهان همه چیز بیفته روی گردونه تحجربعدش هم که جنگ ، جنگ لعنتی و بازی سیاستمداران متحجر و سر خورده...شوخی نیست ، حتی مادر گرام هم مرتب می گوید:
رنج را بلبل کشید و برگ گل را باد برد...
پ.ن۷: نمی خواهم مثل همه بگم انقلاب فرزندان خودش را می خورد می خوام بگم انقلاب ها هم دزدیده می شوند: از آدم های توی این عکس چند نفر مردند چند نفر کشته شدند؟

پ.ن ۷: از تاثيرات تلويزيون جمهوري در اين ده روز روي بچه ها: شايان كوچولو اومده ميگه اون چيزي كه رو سر شاه بود را برداشتند بعد خميني بيرونش كرد بعد شاه آنقدر غصه خورد تا مرد! اين را هم با حالت حزن انگيزي ميگه ، لازم به ذكر است اين پسر همسايه ۵ ساله ما نه با رسانه هاي برون مرزي ارتباط داره ونه خانواده اي ضد انقلاب داره.
پ.ن۶: این هم واسه مرجان عزیز کویر:

|