|
اتفاقي نيفتاده...
فقط دلم تنگ شده واسه يك زندگي خيلي خيلي معمولي! ...نه من نمرده ام! فقط ميدون تجريش قاطي اين همه آدمي كه توي هم مي لولند و شادان خريد عيد مي كنند، احساس مي كنم خيلي دورم...از زندگي آدم وار! مي خواهم براي يكبار هم كه شده لذت آمدن عيد را بچشم و خريد عيد و عيدي و عيد ديدني...مي روم سمت گل فروشي اما يك دفعه به خودم مي گويم كه چي ؟ 4تا شاخه گل شب بو و يك كوزه پامچال چي را عوض مي كنه؟....جز اينكه اگه يك گوشه خانه باشند دلت بيشتر مي گيره ؟...هي مي چرخم و مي چرخم و مي چرخم...از بالا تا پايين قائم وتندیس ، از بالا تا پايين ولي عصر، از بالا تا پايين خودم...بي فايده است ...دو تا بسته شمع مي خرم ، فروشنده مي گويد « خانم شمع ها معطره ...» پوز خند مي زنم ، همه چيز قاطي شده ...همه چيز را قاطي كرده ایم، كارايي شمع چي كار به بو داره ؟اصلا شمعه با بوي سوختنش...فعلا براي من چند متر چوب كه بشه ازش يك تابوت ساخت و من را توش گذاشت و لطفا يك نفر اين شمع هاي معطر را بالاي سرش روشن كنه ...
پ.ن1: همون وسط ها با همين حس ها ناگهان ديدن دو تا بچه كه تنها روي يك سكو نشسته بودند براي لحظاتي خنده بر لبهاي من نشاند، قشنگ نيستند؟


پ.ن۲: ديشب از تراس به پايين خم شده بودم كه ناگهان شايان كوچولو مرا هول داد و اگر خودم را كنترل نكرده بودم با مغز از چندين طبقه به پايين سقوط مي كردم بعد در مقابل قيافه شوك زده من فرمودند « من نبودم je jeكوچولو بود »! اين موجود يك آدم بند انگشتي كپي خود شايان مي باشد كه تا ما مي آييم مشاهده اش كنيم در آستين ايشان پنهان مي شود! اين بچه تخس جديدا هر كاري كه مي كنند مي گويند « من نبودم!هر خرابكاري اي! كه مي كنم اون يادم ميده» ،
پ.ن3: يك نفر ناشناس smsزده بود كه راسته كه باطبي توي زندان داره فوق ليسانس مي خونه؟» نمي دونم چرا اين سسوال من را در حد مرگ عصباني كرد بدون اينكه بشناسم جواب دادم « تا جايي كه من اطلاع دارم اون توي زندان MS گرفته، زنده بمونه، فوق خوندنش پيش كش»!
پ.ن4: هي باغبون...
پ.ن5: فرزان هم امروز از پايان نامه اش دفاع مي كنه. هی تبريك فراوان 
پ.ن6: « میم جان فکر می کنم، من جزیی از تجربه تو بودم، دوست ندارم به عنوان درس عبرت ماجرام جایی نقل بشه».
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند ...
پ.ن۷:
اگه شرطی بشی
سگ میشی
پ.ن۸:با عرض پوزش از تمام آقايون و خانم هاي طرفدار مكاتب روشنفكري!! من در حال حاضر آمادگي كامل را دارم كه آقاي مخملباف را به دلايل كاملا شخصي و نيز به خاطر توليد فيلم « سكس و فلسفه » به قتل برسانم، در ضمن ايشان خيلي خوبه كه جديدا فرانسوي شده اند چون فيلم هايي تا اين حد معنا گرا به درد خود همان فرانسوي ها مي خورد نه مردم درد كشيده و شهيد پرور!!!! ايران!
|