تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
 

 

اول: انتخابات نامه...

توي هوچي بازي هاي دانشجويي زمان يكي از انتخاب ها كه بچه هاي ملي مذهبي كاسه شان را ازمشاركتي ها جداكردند و در تحريم فرو رفتند ...نه فرو نرفتند! آنها به علت انرژي بالايشان اصولا در جايي فرو نمي رفتند، در عوض شروع به تبليغ تحريم نمودند و بچه هاي انجمن هم شروع به آژيتاسيون...از قضا يكي از دوستان ما كه دختري بسيار خوش ناز و اداست و از بچه هاي انجمن اما مسرّ در تحريم...وانجمن هم به خاطر ناز و شيوايي گفتارش هم جلوگيرير از آبروريزي انجمن نياز به او داشت، براي تبليغ يا حداقل دم از تحريم نزدن ... وقتها مي گذاشتند و مخش را به كار گرفتند ونتيجه همان بود كه همان...شبي پيش من آمد كه « آره ! من راي نمي دهم»! من هم گفتتم «الاغ برو راي بده! ...»فردايش رفته بود انجمن و گفته بود« من نظرم عوض شد، راي مي دهم!» همه مات و مبهوت گفته بودند «چي شد كه اين تصميم را گرفتي؟»با خونسردي جواب داده بود «ديشب طي يك بحث مفصل ! ميم من را به طور منطقي قانع كرد»!!!!

بدون شرح دیگه...

 

دوم: داشتم  شيب تند آجودانیه را بالا مي رفتم كه ديدم يك پسر حدودا 10 ساله در حال چسباندن چند تا برگ خشك به يك درخت خالي است هرچي فكر كردم نفهميدم دليل اين كارش چيست؟! از بچه هاي اين دوره زمانه هم نمي شود به همين راحتي عكس گرفت كه! ماشالا هيكل و لباس ورزشكاري ممكن بود درسته من را قورت بدهد...

سوم: بروید رای بدهیدليست اعتماد ملي را هم با ليست ياران خاتمي اشتباه نگيريد!

مثل sms چند روز پيش شد كه واسم آمده بود و نوشته بود : « دقت كنيد!فقط ليست جبهه متحد اصولگرايان مورد تاييد جامعه روحانيت است»  

 

چهارم: در حال حاضر اگه همه عمرتون را هم کوچه پس کوچه های ایران را گز کنید و چشم از زمین بر ندارید، محاله چیزی که من روی زمین پیدا کردم را پیدا کنید...یک سکه دوسنتی (یورو)

باغبون گفت نگه ش دار سکه شانسه ومن گفتم نه! عیدی مام زمینه به من

اینم عکسش:

       

پنجم: خواب ديدم در تو

ماه  از تب مي سوخت...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

سني ازش گذشته بود اما هنوز چابك بود وچالاك ...هنوز هم گاهي اگر كليد خانه اش را به يكي از نوه هايش مي داد وپشت در خانه اش مي ماند مي توانست از ديوار بالا برود ودر خانه اش را باز كند...هنوز مي توانست روزي چند بار از محل بالا تا محل پايين را گز كند و در خاطراتش پرسه بزند...

هنوز هم وقتي از محله حاجي ها رد مي شود به ياد حسن شم يخدابيامرز مي افتد كه د رتعزيه ها شمر مي شد و او كه 8 ساله بود و به مكتب كنار خانه حسن شمر مي رفت چشمش به دنبال لباسهاي قرمز و پر زرق و برق حسن شمر بود هنوز هم سنگيني آن لباس ها را به ياد دارد كه روزي كشيك داد و وقتي حسن و زنش نبودنداز ديوار مكتب خانه به خانه آنها پريد لباس ها را پوشيد و با وجود سنگيني شان دور خانه حسن شمر دويدو تعزيه خواند...هيچ وقت ا زگير افتادن واهمه نداشت...دختر حاج احمد بود آخر ...خان تحصيل كرده محل...هنوز وقتي از در خانه قديمي پدرش رد مي شود صورتش خيس مي شود به ياد عيدي  هاي زير قرآن شب عيد كه هميشه مال او بيشتر بود چون مال خواهر ش را هم كش مي رفت...به ياد پدرش و 15 تا تخم مرغي كه صبح ها مي خورد...به ياد كيا بيا ي اين خانه متروك ...به ياد مادر مهربانش كه يك چشم نداشت وپدرش از سرشفقت او رابه زني گرفته بود...

به ياد كفش هاي پاشنه بلندي كه به هزار زحمت گير آورد و آن روز پوشيد و جلوي چشم پدرش مدام رژه رفت به انتظار اينكه پدرش بگويد« شيرين هم ديگر بزرگ شده وقت شوهر كردنش است» ! و او فقط 13 سال داشت! آخر او آن روز مثل هرروز صبح از بلند ترين درخت محل بالا رفته بود و همه جا و همه كس را زير نظر گرفته بود كه ناگهان سنگيني نگاه آن چشم هاي شرابي اي كه از پايين درخت به او زل زده بود. ..تا به حال او را نديده بود جوانكي خوش بر و رو با كت شلوار و كروات و دفتري زير بغل كه از پايين با تعجب به او خيره بود  و دلش هوري ريخت. تا ظهر وقت داشت بفهمد او كيست و تا شب وقت داشت كفش هاي پاشنه بلند را گير بياورد ...مي دانست كه آن نگاه گذري نبود و او بر مي گردد ...شيرين شر وشيطان بود و وقتي گم مي شد يا روي درخت ها بود يا پشت بام ها يا ته صندوق خانه اي مشغول آتش سوزاندن و حالا در 13 سالگي هوس كرده بود معشوقه شود!و خودش خيلي دير عاشق شد...وقتي كه نعش حبيب را در مرده شور خانه محل ديد وقتي 25 سال از زندگي مشتركشان گذشته بود...

حبيب از كويت آمده بود پدرش كه فارسي را عجيب و سليس حرف مي زد و به تمام ايراني ها به خاطر پاس نداشتن فارسي خرده مي گرفت سالها پيش از بغدادبه ايران  مهاجرت كرده بود و در محل انها سكني گزيده بود ...خانواده غريبي بودند ومردم انها را نااهل مي خواندند چون اهل محل نبودند...حبيب به تازگي به ايران آمده بود كه شيرين را روي آن درخت بلند ديد...

عقد كه كردند دوباره به كويت رفت هي عكس فرستاد و هي نامه فرستاد و دريغ از دست خطي در جواب از شيرين ...دل شيرين به شيطنت خو داشت و سنگ بازي و حبيب شيفته شيرين بود..چنان شد كه حبيب برگشت و براي هميشه در محل شيرين سكني گزيد...و مردم محل هي براي حبيب دست خط فرستادند كه شيرين حجاب ندارد كه شيرين به شهر مي رود ومي آيد و حبيب در جوابشان گفته بود آنكه نانش دهد فرمانش دهد و همه ساكت شده بودند

شيرين از محل مسجد كوچك محل رد شد وبه  خانه اي رسيد صاحب خانه پيرمردي رنجور و زمين گير بود و در خانه اش هميشه باز ... شيرين هر روز به اين خانه مي آمد براي زيارت تنه بزرگ درخت وسط حياتش ...درون خانه مي شد روي تنه مي نشست واشكهايش را با لبه روسريش پاك مي كرد وزير لب ترانه اي قديمي مي خواندو اين همان درختي بود كه حبيب  اولين بار شيرين را بر بالاي آن ديد ..بعد به سراغ پيرمرد مي رفت او را تيمار مي كرد شايد به پاس باز بودن در خانه اش و بعد به سمت خانه خودش برمي گردد خانه اي كه حبيب با دست خود بر اساس معيارهاي خانه هاي مدرن ساخته بودتا شيرين همچنان شاهزادگي كند...

 

 

                        

 


پ.ن۱: این قصه مادر بزرگ من است که نوه اش بیشتر از همه چیز از درخت بالا رفتن را از او به ارث برده است.

پ.ن۲: اگر ترس از خان دایی که البته از اساتید معزز!و مرتب هم آن لاین می باشند نبود، عکس عروسی حبیب و شیرین را می گذاشتم روی وب...عکسی است به غایت زیبا.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

هر روز صبح پا مي شوم و آرام آرام مي روم دم پست به دنبال نامه...امروز  رفتم ليست را نگاه كردم و داشتم بر مي گشتم که مسئول چاق وعینکی پست داد كشيد: « بيا! كجا ميري!؟» گفتم «نامه نداشتم»... گفت « وايسا! من هنوز بسته هاي جديد را باز نكردم »

گفتم « فرقي نداره، مطمئنم نامه ندارم...» با تعجب نگاهم كرد وگفت « مطمئني!!؟» گفتم « منتظرم، اما مطمئنم ندارم...» گفت « يه منتظر كه مطمئن نميشه!...تو يه نامنتظر نامطمئني...».


¤
این قشنگ ترین کار دستی ای است که من تا حالا دیدم: ( توی دفتر پرفسور سپهر اربابی)

              

              


پ.ن۱: یک سوال برام پیش آمده : علی دایی یک متوهم است یک احمق یا یک دیوانه؟

پ.ن۲: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

پ.ن۳: ای بابا قطعنامه شورای امنیت بر علیه ما تصویب شد و همه در بایکوت خبری و مشغول به خرید عید...و اون پرزیدنت محترم مان همچنان چون میمون سرش را با افتخار واسه همه تکان میده ...

پ.ن۴: بساط تکفیر باز در ایران چیده شد، اینبار عبدالکریم سروش:محمد آفریننده‌ی قرآن است.


خبر:

۱- تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز به دهمین روز رسید.

۲- تظاهرات در 41 کشور جهان برای آزادی اسانلو.

۳- حداد‌عادل: به ما رای بدهید تا گرانی کاهش یابد.

۴- کتاب‌خانه‌های ایران پاک‌سازی می‌شوند.

۵- ایران: تحریم‌ها اثرگذار نیست.

۶- احمدی نژاد: نفت خوردنی نیست که آن را سر سفره ها بیاوریم!

۷- اصلاح طلبان: تحريم نمي کنيم، ليست نمي دهيم.

۸- سناتور آمريکايي: مذاکره با ايران را آغاز کرده‌ايم.

۹- بازداشت 12 دانشجو در شیراز. 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

صبح براي كاري زنگ مي زنم به يك شركت در آلمان ، شروع ميكنه به آلماني پشت سر هم حرف بزنه ، ميگم:

Hello      -  

       Hello it is a German company…-  

  - could I talk to Mr.sedigh in room 104?

  - It is 5 o clock in the morning!

      اولش متوجه اشتباه محاسباتيم مي شوم اما يك دفعه جهان سومی بودنم گل می کند و تصمیم     می گیرم یکی از افراد جوامع توسعه یافته !را سر کار بگذارم ، مي گويم:

 Never mind!here is 7:30 o clock in morning!-  

 Where are you calling from?-  

  - I am calling from united state!!!

كه اپراتور شركت آلماني خيلي خونسرد با زبان كاملا سليس فارسي مي فرمايند:

- اون جاي آدم دروغگو!!!

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

اتفاقي نيفتاده...

فقط دلم تنگ شده واسه يك زندگي خيلي خيلي معمولي! ...نه من نمرده ام! فقط ميدون تجريش قاطي اين همه آدمي كه توي هم مي لولند و شادان خريد عيد مي كنند، احساس مي كنم خيلي دورم...از زندگي آدم وار! مي خواهم براي يكبار هم كه شده لذت آمدن عيد را بچشم و خريد عيد و عيدي و عيد ديدني...مي روم سمت گل فروشي اما يك دفعه به خودم مي گويم كه چي ؟ 4تا شاخه گل شب بو و يك كوزه پامچال چي را عوض مي كنه؟....جز اينكه اگه يك گوشه خانه باشند دلت بيشتر مي گيره ؟...هي مي چرخم و مي چرخم و مي چرخم...از بالا تا پايين قائم وتندیس ، از بالا تا پايين ولي عصر، از بالا تا پايين خودم...بي فايده است ...دو تا بسته شمع مي خرم ، فروشنده مي گويد « خانم شمع ها معطره ...» پوز خند مي زنم ، همه چيز قاطي شده ...همه چيز را قاطي كرده ایم، كارايي شمع چي كار به بو داره ؟اصلا شمعه با بوي سوختنش...فعلا براي من چند متر چوب كه بشه ازش يك تابوت ساخت و من را توش گذاشت و لطفا يك نفر اين شمع هاي معطر را بالاي سرش روشن كنه ...


پ.ن1: همون وسط ها با همين حس ها ناگهان  ديدن دو تا بچه كه تنها روي يك سكو نشسته بودند براي لحظاتي خنده بر لبهاي من نشاند، قشنگ نيستند؟ 

 

                  

 

 

          

 

پ.ن۲: ديشب  از تراس به پايين خم شده بودم كه ناگهان شايان كوچولو مرا هول داد و اگر خودم را كنترل نكرده بودم با مغز از چندين طبقه به پايين سقوط مي كردم بعد در مقابل قيافه شوك زده من فرمودند « من نبودم  je jeكوچولو بود »! اين موجود يك آدم بند انگشتي كپي خود شايان مي باشد كه  تا ما مي آييم مشاهده اش كنيم در آستين ايشان پنهان مي شود! اين بچه تخس جديدا هر كاري كه مي كنند مي گويند « من نبودم!هر خرابكاري اي! كه مي كنم اون يادم ميده» ،

 

پ.ن3: يك نفر ناشناس smsزده بود كه راسته كه باطبي توي زندان داره فوق ليسانس مي خونه؟» نمي دونم چرا اين سسوال من را در حد مرگ عصباني كرد بدون اينكه بشناسم جواب دادم « تا جايي كه من اطلاع دارم اون توي زندان MS   گرفته، زنده بمونه، فوق خوندنش پيش كش»!

 

پ.ن4: هي باغبون...

 

پ.ن5: فرزان هم امروز از پايان نامه اش دفاع مي كنه. هی تبريك فراوان 

 

پ.ن6: « میم جان فکر می کنم، من جزیی از تجربه تو بودم، دوست ندارم به عنوان درس عبرت  ماجرام جایی نقل بشه».  

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را

کسی مقیم حریم حرم   نخواهد   ماند ...

 

پ.ن۷:

اگه شرطی بشی

سگ میشی

 

پ.ن۸:با عرض پوزش از تمام آقايون و خانم هاي طرفدار مكاتب روشنفكري!! من در حال حاضر آمادگي كامل را دارم كه آقاي مخملباف را به دلايل كاملا شخصي و نيز به خاطر توليد فيلم « سكس و فلسفه » به قتل برسانم، در ضمن ايشان خيلي خوبه كه جديدا فرانسوي شده اند چون فيلم هايي تا اين حد معنا گرا به درد خود همان فرانسوي ها مي خورد نه مردم درد كشيده و شهيد پرور!!!! ايران!

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

من اعتراض دارم!

اين چه بازي جديدي است؟ تو كه مي داني دل من آنقدر و نازك و رحم است كه اگر از كنار يك گدا هم رد بشوم پدرم در می آید وتا ساعت ها ذهن و دل و روح و همه دودمانم درگير مي شوند و از بالا تا پايين جامعه گرفته تا وجود خودم را طي مي كنم به دنبال اين كه چرا او به اين روز است و چه مي شود كرد؟ و نهايتا دلي گرفته و ذهني افسرده...آنوقت با كسي رودر رويم مي كني كه  مي توانم به تمام مقدسات داشته و نداشته ام قسم بخورم كه همه غم هاي عالم  يك جا توي چهره اش است؟ من چه بايد بكنم ...

 


 

پ.ن1:امشب رفتم خونه مردم و برايت یك شعر دزديدم عزيزم! :

 

من باز خواهم گشت

 

منتها به شکل یک سیب سرخ

 

درست روی میز

 

سیبی که عبادت می کند چاقو را

 

اگر در دستان تو باشد...

 

پ.ن 2: من از اين ويروس مسخره كه با اون نوار زرد و نوشته هاي قرمزش كه عين آيينه دق بالاي مونيتور مي مونه متنفرم، الان هم اين جمله را به نمايش گذاشته « مورخان شكوه تمودن ايران را 2500 سال پيش شروع مي كنند در حالي كه اين تاريخ زمان غروب تمدن هاي با شكوه ايلام و سومر وبابل بوده است » خوب؟؟؟

 

پ.ن3: اين مغنيه كشته نشده، همش بازي سياسيه ، 70 سال بعد كه اسناد حزب الله منتشر شد نگيد من نگفتم ها!

 

پ.ن4: كاش به « همين » راحتي بود! (ای بابا!روی همین کلیک کنیددیگه)

 

پ.ن5: ماه ديشب عجيب زيبا بود:

 

                          

                           


اما خبر:

 

 ۱ـ سه فعال کارگری در سنندج شلاق خوردند.

۲ـ صدور حکم اعدام برای یک فعال بلوچ تأیید شد.

۳ـ پول نفت باید کاملاً در اختیار مقام رهبری قرار بگیرد.

۴ـ متن کامل سخنان ناتمام اعتراضی آیت الله توسلی در مجمع تشخیص مصلحت.

۵ـ مطلبی که باعث بستن سایت طرفدار احمدی نژاد شد .

۶ـ قاچاق زنان و دختران ایرانی به افغانستان و پاکستان.

۷ـ تداوم بازداشت معلمان در ایران.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور