|
۱ـ دو هفته پیش رفته بودم به پلیس ۱۰+ برای تمدید گواهینامه ام ، که انجا متوجه عجیب ترین اشتباه زندگیم شدم : من تمام امسال فکر می کردم که سال ۸۵ هستیم! با اینکه هر روز با تقویم و تاریخ سر و کار داشتم ...اول به این فکر کردم که یک سال توی زندگیم کم آوردم یک اشتباه غیر قابل جبران...اما بعد از چند روز به این علت که به شدت نسبی گرا شده ام به این نتیجه رسیدم که زمان و ماه و سال و این حرفها چیزی کاملا نسبی است و من فقط یک سال خیلی طولانی ای داشته ام ...سال ۸۵ با زجر شروع شد ولی خدا را شکر به خوبی به پایان می رسه و من در حال بالا آمدن از دیواره های چاهی عمیقم ...و حالا نه تنها ناخن و سرپنجه های خودم که به دیوار می کشیدم، به تازگی از قعر این چاه حس می کنم دست هایی برای کمک به پایین دراز شده ، غیر از ان دست های مهربانی که بودند و هستند و خواهند بود...
۲- چهار شنبه سوری به شکل کاملا سنتی و آبرومندانه ای درمحل ما برگزار شد و البته آتش ما چنان شعله کشید که علاوه بر این که پذیرای کسانی که در اشتیاق از سپردن زردی خودشان به آتش ، از غرب تهران و از زیر باتوم (باتون؟) گروه ضربت به بالای کوه پناه آورده بودند! شد، دخل آسفالت شهرداری را هم آورد ! البته مجبور شدیم چند تا صندلی و یک کمد و یک تخت را خرجش کنیم! دورنمای آتش:

۳- این صحنه را هم در حین خرید شب عید، دقیقا شب عید باهاش مواجه شدم که به علت شرم! لینک می دهم بروید ببینید!
صحنه!
۴ـ از میان ده ها پیامکی که برا ی تبریک عید روی گوشی فرسوده من آمده یکsms خیلی...نمی دانم:
« عطر نرگس
رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
عید تو مبارک، اما دل من پر از آشوب غریبیه ، امسال دارم برای ۷سین بهشت زهرا گل می خرم، چه سخت جونم من...»
جواب دادم : « غریبه هفت سینت را امسال با «ص» ببند:
صبر، صبر، صبر، صبر، صبر، صبر،صبر...»
اما چه آبی می تواند چنین آتشی را خاموش کند؟
¤ راستی! کاشکی قبل از اینکه سرمان را روی سنگ قبر بگذاریم ، بگوییم « دوستت دارم» و هزار چیز مزخرف را با غرور اشتباه نگیریم.
۵ ـ برنامه امسال عید ( البته کمی تا حدودی):
به من ربطی ندارد
۶- عید هممون مبارک ، امسال سال ماست اگه درست بیندیشیم. این جمله را روی یک دیوار حوالی آرژانتین دیدم که « آنکه نمی رسد، نمی اندیشد».

توبه از می وقت گل
دیوانه باشیم گر کنیم...
۷ـ خبر :
آخرش طاقت نیاوردم دکمه ادیت را زدم که بگویم الان که ما عید باز ی می کنیم یک عده در بندند، یک عده به جرمی و گناهی طبق قانون ( درست و غلطش را کاری ندارم) توی زندان هستند، اما عده ای هم هستند که به جرم آزادی خواهی، به جرم اعتراض کردن به وضع موجود و به جرم...جرم نه ! اتهام ...به اتهام اینکه توی کشوری به دنیا آمدند و بزرگ شدند که هیچ چیز سر جای خودش نیست...
|