|
...
امسال بر عکس دو ،سه سال گذشته تصمیم گرفتم که ماه مبارک را جدی بگیرم و حالا که دین واسه ملاها دنیا رو به ارمغان آورده ما آخرتش رو بچسبیم و خلاصه روشون رو اساسی کم کنیم و امتحان کنیم و ببینیم که واقعا این ماه برکت داره؟
یعنی از این تئوری که همه چیز به دل آدماست بگذریم، هرچند نظریه ای اثبات شده و جهانیه! اثبات نظریه: تومازو پیشکار و پاتریسیو حسابدارشرکت ماست که دومی یک مرد به تمام معنا جنتلمن سوئیسی است و اولی پسری ایتالیایی که اگر ظاهر خارجکیش نبود کم از پسرهای سرکوچه بعضی خیابونهای تهران نداره یعنی توی جلسه به جای اینکه حواسش به کارش باشه چشمش به لب و لوچه و بقیه قضایای نوامیس مردمه ( اون هم از نوع ایرونیش) تو.مازو توی هر شهری که می ریم سراغ کلیسا رو می گیره ویک چند تایی عکس مریم مقدس و مسیح توی جیب و بارش داره وهی نگاش می کنه اما پاتریسیو صریحا از 100کیلومتری کلیسا هم رد نمیشه و طی بحثی مفصل به مناسبت « مذهب، بودن یا نبودن!» که اصولا هم ما ایرانی ها پیش می کشیم نه اونها ، گفت مادرم بهم یاد داده همه چیز اینجاست و به قلبش اشاره کرد: « دروغ نه ، دزدی نه ، بد خواهی نه، کلیسا نه!!» البته به زبون خودش (که البته پر مبرهن و واضح اسن که غیر از اثبات جهانی بودن « همه چیز به دله» می خواستم کمی هم قیافه بگیرم که همکارهای ما مال پایتخت خارجند! )
انگار باز وسط صحبت زدم به صحرای کربلا، داشتم می گفتم که امسال بر عکس دو ،سه سال گذشته تصمیم گرفتم که ماه مبارک را جدی بگیرم و حالا که دین واسه ملاها دنیا رو به ارمغان آورده ما آخرتش رو بچسبیم و خلاصه روشون رو اساسی کم کنیم و امتحان کنیم و ببینیم که واقعا این ماه برکت داره؟
واسه همین تازه یه روز جلوتر از ماه رمضان رو هم روزه گرفتم، اون هم در سفر! آخه پرنده از شهر دارالمومنین SMS داد که جناب صفایی مسئول رصد خونه و چندین تن از برادرها و خواهرهای دانشجو زدند به دل کویر و ماه را رویت کردند، اگرچه هیTV زیر نویس کرد که مقام معظم ماه رو ندیده و ما هم با توجه به شناختی که از مسئول رصد خونه داشتیم که هم روحیه معترضی داشت و هم به دنبال توجه بود نظر ایشون رو بر مقام معظم ارجح دونستیم و روزه گرفتیم!
روز دوم (که میشه روز اول ماه رمضون تلویزیون)ما از صبح به دنبال یه لقمه روزی حلال زدیم توی این شهر درندشت بیرون و چشمتون روز بد نبینه یعنی به حکمت و فلسفه و فقه و حقوق و الهیات روزه پی بردیم،
یعنی من که در حالت عادی هر نوع میوه و آب میوه و آب معدنی توی مغازه ها می دیدم از سرش نمی گذشتم چشمم دنبال هرچی نوشیدنی که دست مردم بود دو دو می زد، مردم هم که ماشالا همه روزه! خلاصه از صبح تا شب شاید هزار بار ثواب روزه دار بردم از بس توی این هوای گرم مومنین را دیدم در حال نوشیدن انواع آب میوه و دلسترو رانی، ضربه آخر را هم دم افطار خوردم که آقایی پنج شش تا پلاستیک به دست هلو وملو وشلیل و انگورو موز و ...خلاصه یه مغازه رو می برد خونه، حالا اگه جلو من لذیذ ترین غذا ها هم جلوم می گذاشتند اینطوری نمی شدم که با میوه ...
خلاصه رسیدم خونه با الله اکبر اذون سه تا لیوان شربت آلبالو تگری رفتم بالا و چشمتون روز بد نبینه لرزی و جودم رو گرفت که دندون هامم به هم می خورد و خوب نمی شدم.
اما روز دوم
روز دوم رو محاله هیچ کی توی عالم به ثواب من رسیده باشه، چون داشتیم از سفر بر می گشتیم و همراهان - یک جایی- مهمان مخصوص بودند و ما هم به فیض عظما رسیدیم، می فرمایید کجا؟مهمان مخصوص پرزیدنت احمد.ی ن.ژاد! خیابان پاستور...بعد از کلی که رو و زیرمون رو گشتند که مبادا قصد آسیب رساندن به محمود را داشته باشیم رفتیم تو و چشمتون روز بد نبینه نه تنها محمود بود که تمام اعوان و انصار دولت نهم تا مهرداد بذ.ر.پاش و اون یکی چمران هم بود،همه هم طبق معمول با خضوع و خشوع و اون لبخند های معروف! فک کن با علی .آبا.دی هم سفره بشی و بعدش هم محمود جان بره رو منبر و سخنرانی و من هی در گوش مامان غر می زدم که خدا لعنتم کنه اومدم نمک گیر محمود شدم !! (نه که خیلی هم افطاری خوردم!) و محمود انقدر همان جمله ها ی همیشگی رو تکرار کرد که من در حسرت اینکه الان این تلویزیون بود و با یک دکمه خاموش می شد سوختم و ساختم تا اینکه یک جمله محمود ضربه نهایی روز دوم ماه مبارک رو بهم وارد کرد:
« این رو چون همه صمیمی ایم چون محفل خصوصیه می گم که خوشحال بشید کسی جایی نقل نکنه ...اروپا و آمریکا نابودند! چند سال دیگه چیزی ازشون باقی نمی مونه !اینها رو با آمار و علمی می گم نه رو هوا! ....حالا نه اینکه فکر کنید که پس ما دیگه کاری نداریم بریم یه گوشه بشینیم نه ! تلاشتون رو بکنید اما آمریکا ریگه خودش کارش تمومه!»
و جماعت که من حداقل به نصفشون مطمئن بودم که تاجرهای بین المللیند چنان به محمود نگاه می کردند که مریدان شیخ ابو سعید به وی! یعنی انگشت حیرت از این خبر به دهان گزیده بودند و تا ساعتها بعد که میهمانی تمام شده بود ،آنها همچنان انگشت به دهان گزیده به رویرو نگاه می کردند.(اصلن هم تا سخنرانی تموم شد هجوم نبردند که نامه درخواست وام های چند میلیاردی شونو بدن به محمود! )
غذا هم که، دولتیان برای اینکه ثابت کنند تا چه حد ساده زیستند دقیقا سه تکه جوجه، یک کفگیر برنج و سوپی بود که مزه اش به سوپ سلف دانشگاه کاشان پهلو می زد.
روزسوم از شدت ضعف از خدا مرخصی گرفتیم و روز های بعدی هم هر کدام به ماجرایی گذشت و حالا که ماه مبارک نصفه شده من به چند نتیجه اساسی رسیده ام:
1- اگه دو تا گزینه برای کمک کردن داشتید: خانواده ای که سیرند اما بی خانمانند و خانواده ای که گشنه اند اما سرپناه دارند، حتما گشنه رو سیر کنید، بی آب و غذایی بد دردیه!
2- روزه یه جورایی مال آدمای بیکاره!مخصوصا کسایی که کار مردم بشون گیر نیست که اگه بهشون فشار اومد، یقه همکار و ارباب رجوع رو نگیرند یا مثل راننده تاکسی ها از صبح علی الطلوع تا دم افطار پاچه مسافرا و بقیه راننده ها رو تو خیابون نگیرند.
3- اگه به ضیافت افطار مسئولین مملکتی دعوت شدید، نروید! راست و چپ نداره، ارزش نمک گیر! شدن نداره!
4- این ماه واقعا متفاوته!اما
دانه تسبیح ما را
حالتی هرگز نداد
بعد از این در پای خم
انگور باید دانه کرد...
5- من نمی خوام مثل بعضی ها کلاس بزارم که اصلا تلویزیون ایران رو نمی بینم یا اصلا تلویزیون نمی بینم (چون مجبورم ببینم! مثلا دانشجوی ارتباطات و رسانه و این حرفام !) دو تا سریال می بینم، اولی «مرگ تدریجی یک رویا» دومی هم « روز حسرت» که دیشب از چشم برزخی می گفت و اینکه بعضی از آدم خوبها این چشم رو پیدا می کنند، بعد امروز صبح TV اتفاقی روشن بود یه برنامه پخش می کرد به اسم « اخلاق در بازار» یا «اخلاق بازار» یا یه همچین چیزایی ، یه چیزی تو مایه روایت فتح بازاری ها!!...فک کن که این بازارایی های دزدو ریشو با یه پینه رو پیشونیشون و ایضا شکم گندشون که رفته بودند خونه زن اولیشون که به جای مبل، حاج خانم متکا و پشتی می گزاره، کنار پاسیو نشسته بودند و از اخلاقشون در بازار می گفتند، حالا از قاطی کردن ایدئولوژیشون با نظام سرمایه داری و این حرفها که بگذریم چیزی که عجیب بود قیافه اینها بود همه بلا استثناء ...من با دیدن چهره های وحشتناک و غیر متعارف اینها متوجه شدم که بدون داشتن چشم برزخی هم میشه قیافه برزخی (شاید حیوانی) بعضی از ادم ها رو دید.خلاصه اینکه
کاش
پینه
یعنی آبروی دستها
روی پیشانی آنانی که می دانی نبــــــــود
عکس هام نه از مراسم افطاریه پرزیدنته نه قیافه حسرت زده پورسرخ! عکس های جا مونده از فصل بهاره و چند تا بچه که بعد از مدرسه به جان درخت های توت افتاده اند و هنوز یادشون نرفته که
« عبور باید کرد
و گاه
از سر یک شاخه
توت باید خورد »

دل نوشت:
این روزها دستهام همش بوی سیگار میده، آخه بیشتر از همیشه توی دستهاته...
|