|
...
از هرطرف که روی
اگر راه روی
راه بری.
مولانا سهروردی البته احتمالا منظورشان از این جمله بالای 40 ساله ها نیست!یعنی اینکه باید بجنبیم!اما عجب سالی بود این سال موش! واقعا موش بود وایضا پر حاشیه! اتفاقات زیادی افتاد خیلی چیزها تموم شد و خیلی چیزها شروع!
¤در همین ماه های آخر سال با یکی دو نفر که بزرگترین ظلم ها را توی زندگیم به من کردند و بدترین هزینه ها را در قبالشان دادم ارتباط مجددی شکل گرفت این اصلا به این معنا نبود که همه چیز به مثل قبل شده است یا من انها را بخشیده ام فقط سعی کردم فراموش کنم و ببخششی درکار نبود.البته بعضی ها را هم نه می بخشم نه فراموش می کنم!واقعیت این است که من تاب تحمل سوالهای بدون پاسخ یا با جواب های نصفه نیمه را در ذهنم را ندارم همینطور رابطه ها و انسان های نصفه همه چیز باید در ذهن من نقطه پایانی داشته باشد.
این چند تا جمله را که ۱۰۰درصد هم باهاش موافق نیستم!از روی یه وبلاگ که صاحابش تازه مرده برداشتم :وقتی کسی را میبخشید برای همیشه گناه او و ظلمی را که به شما رفته است فراموش میکنید ولی وقتی فراموش میکنید این امکان را زنده نگه میدارید که هرچند وفت یک بار یادتان بیاید که چگونه از شما سواستفاده شده است و این حق شماست که در زمانی که او خوشبخت است به سراغش بروید و سایه شوم خاطرات شور بختی را برروی زندگیش بیاندازید...
¤ هنوزباورنکرده ام خسرو شکیبایی مرد ...دلم می خواهد یکبار که مثل همه قرارهای نامعلوم حوالی ظهر که با دیفونه در حال گز کردن خیابان های زعفرانیه ایم ناگهان از کنارمان رد شود ما را نبیند اما ما نوستالژیک ترین انسان زندگیمان را دیده باشیم و مثل بچه ها ذوق کنیم و عکس العمل نشان دهیم.
¤ما بخصوص در دوران دانشجویی همیشه گیر و درگیرگروه های اصولگرا بودیم اما امسال در چندین مورد از فاصله نزدیک ویک مورد فاصله خیلی نزدیک با سطوح بالای اصلاح طلبان مراوده داشتم. نتیجه: هیچ نوع کششی به انتخابات، فعالیت ها و رای دادن به یک اصلاح طلب ندارم در واقع حالم ازشون بهم خورده! واقعا از این مملکت باید گذاشت و گذشت!
¤برای اولین بار زندگی را جدی گرفته ام ؛ متوجه تمام پیش فرض های خطرناک و بچه گانه زندگیم شده ام ، این روزها دارم به عشق نزدیک می شوم و ناچارم این را اعلام کنم که همه چیز برای ازدواج نکردن بهانه بوده! امسال تصمیم گرفته ام که بلاخره قاطی مرغ ها و خروس ها (مخصوصا مریم و محمد که از یک تعطیلات درایتالیا به خاطر جشنشان گذشتم ،مینا و زادسر که بعد دوسال دوباره ما را به دارالمومنین کشاندند و واقعا روزهای قشنگی در آخر سال برای من و دیفونه رقم خورد،هیوا و بشیر که الان توی ینگه دنیایند ودلم واسش تنگ شده... )شوم!
به هر حال آدمی را می مانم که سنگ توی کله اش خورده !
¤ازشواهد و قراین اینطور بر می اید که سال جدید هر چقدر هم سال گاو باشد و خیر و برکت و این حرفها صبح بعد از انتخابات آغاز همان سونامی اقتصادی جهانی است در ایران و همه زور حکومت تا خود انتخابات می تونه اوضاع را اینطوری نگه داره و ملت شریف ایران روزگار سختی را در پیش خواهند داشت.
البته بالاترین مقام رسمی کشور در مجلس خفتگان فرمودند که مساله خاصی برای اقتصاد ما پیش نیامده و نخواهد امد که کاملا حق با ایشان است وقتی «ما »را به جا تفسیر کنیم
خوب نه بچه هاش پاپتی اند
نه دفتراش خط خطی اند.
آ¤عزت زیاد... عیدتونم مبارک! 
با شنیدن این خبر همه چیز تدم عید در لابلای ذهنم تیره وتارشد ،مرگ وبلاگ نویس ۲۵ ساله خبرمرگ امیدرضامیرصیافی توی زندان اوین...وحشتناکه ، چی میشه گفت؟چه باید کرد؟
تو ناگهان می میری
و مادر بزرگ من
با دیدن عکست
ناباورانه می پرسد
«وبلاگ چیست»؟
|