|
...
کوچولو بود و ناز...دست های قشنگش وچشم های سرمه ایش...دل کندن ازش خیلی سخت بود، اون هم روز تولدم ...چیتا می گفت هر چی بیشتر پیشمون بمونه دل کندن ازش سخت تر میشه ...اگه بزرگتر بشه دیگه نمیشه کاری کرد...اول گفتیم بدیمش به دوستی آشنایی کسی اما دیدیم طاقت نداریم جلو چشممون باشه !تازه اگه نخواهندش چی؟...چیتا می گفت اگه کسی بابت این کوچولو پول بده ازش بیشتر مراقبت می کنه اما من دلم نمی اومدم که!
گفتم خوب حالا یک کاریش می کنیم اصلا می دهیم حاجی(بابای چیتا ) پیشش بمونه، اما اون همون اول شونه خالی کرد ، گفت من خودم پیرم در اومده سه تا شون را بزرگ کردم!...انگار چاره ای نبود باید دل می بریدیم ...
بدبختی این بود که دختر بود، دست هر کسی نمیشد دادش...
با این نژادش اگه بزرگتر می شد دیگه جای خودمون هم توی آپارتمان نبود، تازه با این وضعیت تورم و منوی غذای عجیب غریب اون، اول زندگی بارمون بار نمیشد!
این شد که چیتا اونو برد در یک باشگاه زنانه توی باغ فردوس وگذاشتش سر راه ...و بعد منتظر موند که یک خانم ژیگولو که از بنزش پیاده شد و اومد بره توی باشگاه اونو با شیشه شیرش دید و گفت :«عزیزم تو چقدر نازی...اخه کی دلش اومده سر راهت بزاره !...»بعدش بغلش کرد و بردش داخل و من چیتا با دل خونبار اما مطمئن بودیم که حالا دیگه اسکندر، جاش امنه و پیش کسی هست که دوستش داره...یادش بخیر...ما اسم توله سگمون را گذاشته بودیم اسکندر، هرچند دختر بود!
پ.ن1:تمام راز این که من تمام سالها تولدم را یا تنهایی سر می کردم یا اینقدر شلوغ پلوغ می کردم با جشن، همین بود...من روز تولدم رسما یک دیوونه وحشی می شوم ...من را ببخش که ترکش هام امسال تو رو گرفت...آخه اون اردیبهشت ماهی ای که شاعر واسش گفته
«چه اسفند ها دود کردیم آه
برای تو ای ماه اردیبهشتی
که گفتند همین روزها می رسی
از راه»
من نبودم که!
پ.ن2:آخی الهی بمیرم ...بمیرم الهی آخی!
واسه این رییس . جمهور مظلوم، ثبت نام که می کرد گفت «من ستاد ندارم»!...برادرها خواهرها ثواب داره !بیاین بریم واسه این مرد مظلوم،ا.حمد.ی نژ.اد یک ستاد مردمی از همون هایی که 4سال پیش داشت بزنیم!جای دوری نمیره به قرآن!!!
پ.ن۳: من و تو کلاغ ها را دوست داریم بشون عادت کردیم می دونیم دکتر خانلری واسشون حرف در اورده که عمر ۱۰۰ساله دارند!اونها چند ساله جزء شاهد هاند،اینم شعری که تا حالا نشنیدی:
|