تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
  ...

فکر کنم دیوانه شده ام

با دیدن قیافه احمد.ی و اعوانش که از ترس عین پی پی شده !

احساس پیروزی می کنم

بعد می نشینم پای آهنگ سیاوش

که میگه

تصور کن اگه حتی تصورکردنش سخته و

جواب هم دلی ها پلیس ضد شورش نیست

گریه می کنم

 بعد توی کوچه ها کتک می خورم

بعد هی به خودم فحش می دهم که کثافت تو باید در راه آزادی بمیری!ترسو!

بعد به همه کسانی که هر روز زنگ می زنند که سالمی؟ می گویم زنده ام

بعد هی می نشینم اتفاقات ۱۰ سال اخیر را بررسی می کنم و می بینم تفکر  ا.ن چه زیرکانه  و با برنامه عمل کرده اند تا به این حادثه رسیده اند.

دوباره فحش می دهم به خودم و همه کسانی که قهر کرده بودند رهبران فکری که توی دانشگاه ها قایم شده بودند و همه همه که این بازی را نخواندیم و الان نشسته ایم تامردم نجاتمان دهند...

الان خبر رسید در مترو ۷تیر بمب گذاشته اند هی می گویم نه !دوروغه دروغه ...اینها چه راحت مردم می کشند...اینها چه راحت می کشند...و می گویند مردم خودشان خودشان را کشتند.

تصویر شهادت ندا لحظه به لحظه در تمام رسانه های خبری جهان دست به دست می گردد...

لعنتی دیدید چه افسانه ای از قدرت هاشمی ساخته بودند؟ هنوز هم امیدوارم راست باشد و انگار نیست...او یک ترسو را رهبر کرد تا بتواند بازی اش دهد اما فکر نکرد دیگرانی هم می توانند ترسو را بترسانند.

راستی گوگل ارز هم به یاریان شتافت.

 فی.لترشکن:http://www.firewallfree.info

شعرخرسندی وبیانیه خاتمی در ادمه مطلب،این هم کاریکاتور نیک اهنگ:

                   

مردم مشاهدات عینی خود را از تخلفات انتخاباتی اعلام کنند

قلم - مردم ایران در هر نقطه، مشاهدات عینی و احیانا مستندات خود را از تخلفات انتخاباتی در روند اخذ رای در اختیار دفتر میرحسین موسوی قرار دهند.

به گزارش قلم نیوز، دفتر میرحسین موسوی در ادامه پیگیری‌های حقوقی خود برای صیانت از آرای مردم و جمع آوری مستندات بسیار زیاد مبنی بر بروز تخلفات آشکار در انتخابات دهم ریاست جمهوری، از همه مردمی که مشاهداتی  را در زمینه بروز تخلف و تقلب در انتخابات داشته‌اند درخواست کرد تا اطلاعات خود را به شماره فکس 02188926773 ارسال کنند تا از مجاری قانونی، نسبت به اعاده حقوق رای‌دهندگان اقدام شود.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

هیچ چیز وحشتناک تر از این نیست که وسط صفحهای از دفتر تاریخ یک کشور جهان سومی با حاکمان جابر باشی...دارند می کشند ...می کشند ...می کشند

هرشب ستاره هایی به زیر می کشند

اماهنوز

آسمان این شهر

 پر از ستاره است....


              

              

آخرین بیانیه میر حسین در ادامه مطلب

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

 همه برای اولین بار داریم خطبه های نماز جمعه گوش می دهیم

شایان کوچولو یک دفعه با هیجان داد می کشد:

«آخ جون

اینم با ماست !

اینم با ماست!

ببینید داره میگه جوانان دانشجوی عزیز!!»

(خا.منه ای را می گوید، همان لحظه های که داشت می گفت ریخته اند توی دانشگاه هاودانشجوهای ما را زده اند !جوانان دانشجوی بسیجی را نه آنهایی که اغتشاش می کنند...)

چه جوابی باید به شایان می دادیم؟جز اینکه با غصه نگاهش کنیم و بگذاریم در شادی و هیجان بچه گانه اش بماند که«آره  اونم با ماست »!

اونم با ماست!

لینک نوشته ابرا.هیم نبو.ی خطاب به اون!(متن آن در ادامه مطلب)

می دانستید همسرشهید رجایی در حرم معصومه در قم دستگیر شده است!

 می دانستید بچه هایی را که گرفته اند در طبقه منفی ۴وزارت کشور دارند شکنجه می شوندو فعالان و بزرگان هم در اوین که بیایندو جلودوربین اعتراف کنند چون جیره خوار صهیونیستند در ستاد مو.سوی و کروبی فعال بوده اند؟می دانستید حجاریان(یک واحد انسان)حتی قادر نیست بدون کمک دو نفر دیگه دگمه هاشو ببنده؟یا آقای یزدی رااز توی بیمارستان با اون سنش برده اند؟می دونید خیلی از دانشجوها ناپدید شدند ؟می دونید دوستها و همکارها و همکلاسی های من پس فردا امتحان دارند اما نیستند و هیچ کس ازشون خبرنداره؟

از فکرفردا همه وجودم می لرزد...مگر ما چه می خواهیم؟

و شما

گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

او احمد.ی نژاد نبود

اما

آمد

 تهدید کرد

تهمت زد

دروغ گفت

ترسید و بعد از کلمه حق...سکوت کرد و دوباره ادامه داد «تا حدودی حق دارند».

و رفت

آمد

حکم قلع وقمع(؟)مردم

ترور دگراندیشان

و ماندگاری ا.ن را

داد و رفت

آن مرد(؟) آمد

اشک تمساح ریخت

محصو.لی گریه کرد

جوک گفت

مشا.یی خندید

و رفت

او آمد

بساط ظلم را رسمیت بخشید

بنزینی برآتش ریخت

و رفت...

لینک قدیمی:این مصاحبه مخملباف را حتما بخوانید:

در حالي كه مردم ايران خود را آماده برگزاري جشن سبز مي كردند، در طول چند ساعت، ورق برگشت. مهندس موسوي كه بر اساس خبررساني رسمي وزارت كشور برنده  انتخابات دهم در دور اول بود، ناگهان بازنده اعلام شد و رقيبي كه اين روزهااز وي به عنوان«دروغگو» ياد مي شود، به عنوان«برنده» معرفي شد. اين اتفاق چگونه افتاد؟محسن مخملباف، فيلمساز سرشناس كشورمان كه ديروز به دليل قطع ارتباطات در داخل كشور، تا ساعاتي وظيفه خبررساني ستاد ميرحسين موسوي به وي سپرده شده بود، در مصاحبه با روز، ازاين«كودتا» گفته است.

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

اوضاع خیلی بده می برند؛ می زنند؛ می کشند

و باز بدتر از همه دروغ می گویند که نزدند؛ نبردند و نکشتند...

خواهش می کنم تلویزیون هایتان را خاموش کنید و به ما بپیوندید

صحبت صحبت میرحسین نیست؛ بحث سالها دیکتاتوری است

کسانی که تهرانی نیستید چرا اجازه می دهید بگویند رای اول شهر های دیگر احمد.ی نژاد بوده است؟

نمی دانم چه می شود اما می دانم همه چیز در درونم مرده است؛ همه چیز...

عربها ی لبنانی را در لندن در اعتراض به برنامه های بی بی سی دیدید؟ دولت ایران ایرانی کم آورده است...

امروز نماز جمعه با مقام معظمه(!!!) ...که من نمی شنوم بوی خوش از این اوضاع...فتوا بده به سرکوبی...توی حرفها طرف ها.شمی را بگیره اما در لفافه حکم  بده به نابودی...همه بریزند مجمع...توی این شرایط ها.شمی هرکی بود و هرچی بود، پدر خوانده ست...خدانکنه که به زیر کشیده بشه...

فعلا 

وطن پرنده پردرخون...

فغلا

گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

این عکس http://i41.tinypic.com/w1fxja.jpg

دقیقا در خونه  ایه که ماتویش گیر افتادیم جریانش را برای یک سایت دیگه نوشته بودم که اینجا هم می گزارم اون ماشین را موقع خروج دیدم جرمش این بود که هنوز به اینه اش پارچه سبز داشت...

 

جنایت چیست ؟

آنچه که امریکا در گوانتانامو انجام داد؟ آنچه اسرائیل با فلسطینیان میکند یا ...؟

امروز بعد از مدتها روز و شب بیداری طاقت فرسا و دیشب کذایی  در پی تماس با یکی از اعضای ستاد که در یکی از ساختمان پزشکان ولی عصر بود به سمت آنجا  حرکت کردم، ماشین را ونک پارک کردم و ناگهان با موجی از جمعیت که به سمت پایین ولی عصر حرکت می کرد مواجهه شدم، کمیته ای که  در آن بودم به قول آقای گلزاری «به ناامیدی عادت دارند» و چه بجا! از همین رو توصیه کرده بوند که جلو تجمعات گرفته شود چون سرکوبی وحشتناکی در پیش است.میدان ونک را می گفتم و جمعیتی که گذشته از خودجوش بودن  و  خصوصیات انبوه خلق

بسیار متعادل به سمت خیابان میرهادی می رفتند و من در راه به این فکر میکردم که برنامه ستاد برای متفرق کردن این جمعیت (در صورتی که بخواهد) چه می تواند باشد؟ که ناگهان بعد از پارک ساعی چند موتورسوار گاردویژه با سرعت  وارد جمعیت شدند و من از اینجا به بعد صحنه هایی دیدم که هنوز فکرمیکنم فیلمی انقلابی بوده یا فیلمی تاریخی از جنایات یک دیکتاتور... من امروز حمله به دختران بی پناه و  روسری از سر کشیدن آنها را دیدم ...من امروز قیافه های خون آلود پسران بی سلاح را دیدم...

من امروز دیدم که چطور خیل عظیمی از جمعیت باگاز اشک آور  (چه اسلحه با مسمایی!در کسری از ثانیه کورت می کند و خفه!) به خانه های مردم پناهنده شدند و آنها شیشه های خانه ها را شکستند و و گازهای اشک آور را به داخل پرتاب کردند...لحظات وحشتناکی بود...حدود 50 نفر به  طبقه هم کف خانه پیرزنی و پیرمردی هجوم بردند و در را بستند و پشت در را گرفتند تا یگان های ویژه با لگد وارد نشوند نمی توانم توصیف کنم چه بلایی برسر پسری آمد که پشت در جا ماند... پیرزن صاحبخانه ملافه هایش را آورد و آتش زد ...چنان وحشتناک بود و نفسم در نمی آمد که فکر کردم برای همیشه مرده ام! هنوز هم که هنوز است صورتم و لبهایم می سوزدو جلوی موهایم که از آتش سوخت ...

در خانه پیرزن همه ساکت شدند تا نیروها بروند و در همین زمان کوتاه فهمیدم دانشجویان ستاره دار و زندان رفته بینمان زیادند، پیرزنی بود که 3پسرش آمریکا بودند و می گفت آمده ام به دفاع از این بچه هایم  که اینجایند...این تعریف یک  فیلم نیست ...من جایی بودم که بچه ها وقتی می خواستند از خانه پنهانی خارج شوند حافظه های گوشی شان را در می آوردند و قورت می دادند...اینها فیلم نبود! این گوشه کوچکی ازجنایاتی بود که امروز دیدم و توانستم بنویسم ...وقتی بی سر و صدا و کشان کشان، کتک خورده و با چشمان قرمز از میان رژه یگان ویژه به سمت ونک باز می گشتم عجیب ترین چیزممکن را دیدم بر خی از همکلاسی های عزیزمان را  که نفهمیدم چطور آن ساعت در آن آشوب، آسوده ماشینشان را پارک کرده اند و بدون هیچ مزاحمی منطقه را احتمالا بعنوان خبرنگار رصد میکنند! جای کتک هایی که خورده بودم بیشتر تیر کشید.

به راستی ما اکنون شاهد انتقال جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی هستیم؟

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

گاز اشک آور چه به جا!درکثری از ثانیه هم کورت می کند هم خفه.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

دیشب همه معترضین به نتیجه انتخابات ساعت ده و نیم الله اکبرگفتند امشب هم می گویند ...شهر با الله اکبر یکی شده بود.

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

یک دقیقه سکوت برای مرگ آن ته مانده آزادی ،صداقت و جوانمردی در ایران...

و تبریک به طرفداران طالبان

برای شروع جکومت اسلامی و مرگ جمهوری اسلامی در ایران...

پ.ن۱: مو.سوی و کر.وبی هنوز ایستاده اند.

پ.ن۲:

پ.ن۳: جریانان جنایات این چند روزه را مفصل خواهم نوشت.

پ.ن۴: ا.ن:« آزادی د رایران آزادی نزدیک به مطلق است»(هنوز صورتم از گاز اشک آور می سوزد).

پ.ن۵: لطفا سیاستهای هیتلر را بخوانید ما الان عینا آنها را شاهدیم.

پ.ن۶: ۱۰۰ نفر از شخصیت های سیاسی و رسانه هم زمان بازداشت شده اند.

پ.ن۷: ا.ن امروز شال .سبز مو.سوی را هم در جلو چشم همگان  دزدید و دورغ جدیدش را که من از اولاد زهرایم را گفت! 

پ.ن۸:کاش بازار به مردم می پیوست تنها راه بازار است.

پ.ن۹:معنای واقعی بهت را فهمیدیم.

پ.ن۱۰:دارند در ذهنمان می کنند که شاید واقعا تقلب نشده و مردم به ا.ن رای داده اند...باور نکنید.آقای کروبی حتی در میان لرها ۲۰۰ هزار  رای هم نیاورده است؟

پ.ن۱۱: روزهای روشن خداحافظ....

 

فردا همه بیایید:
قلم - در این درخواست مسیر راهپیمایی در تهران از میدان انقلاب تا میدان آزادی تعیین شده و سخنران مراسم نیز مهندس میرحسین موسوی خواهد بود. به گزارش قلم نیوز، رئیس ستاد انتخابات مهندس موسوی طی نامه‌ای از وزیر کشور درخواست کرد مجوز لازم برای راهپیمایی آرام مردم در سراسر کشور و در اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات در ساعت 16 روز دوشنبه مورخ 25/3/88 را صادر نماید. در این درخواست مسیر راهپیمایی در تهران از میدان انقلاب تا میدان آزادی تعیین شده و سخنران مراسم نیز مهندس میرحسین موسوی خواهد بود. مسیر راهپیمایی در سایر استان‌ها و شهرستان‌ها نیز به صورت جداگانه تعیین و اعلام خواهد شد.
 
بقیه بیانیه های روز گذشته میرحسین:
 

 

 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

شایان کوچولو صبح زود خواب آلود از در میاد توی حال  و خاله بهش میگه « احمد.ی نژاد پیروز شد»...

بهت زده دهنش باز میشه و میشینه گوشه مبل ...دیگه حرف نمیزنه...۴سال دیگه شایان ۱۰ سالشه، من چند سالمه...مرد مهربان همسایه برای اولین بار داره سگش رو میزنه...زنی زنگ زده صدای بی بی سی و میگه «ما داریم بر مرگ دموکراسی می گرییم» و گریه میکنه ...بلاخره اشک من هم در میاد.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

چرا اعلام نمیکنند این آرا از کدام صندوقه؟چرا شبکه خبر ۲ساعت بعد از شبکه العام جشن پیروزی گرفته؟

مهیار عصبانی داره دادمیکشه« دندشون نرم خاک برسر ها! ...این اصلاح طلبهای احمق ...اون روزی که ها.شمی رو کوبیدندو عالیجناب عالیجناب راه انداختند باید فکر الانشون را می کردند...»حق با اونه؟...اما چه خبره ؟

خبری که ما ۱۲ شب از وزارت کشور گرفتیم را بی بی سی الان پخش کرد که ۱۵ میلیون رای شمرده شده .... چقدر خوش بینانه می گویند این آمار احتمالا از روستاهاست!

مامان از ناراحتی خوابش نمی برد میگه بریم یک دوری بزنیم ببینیم چه خبره؟!من الان پشت فرمان بنشینم!؟من الان نشسته ام گوش به اخبار و تنهایی ورق بازی می کنم !...به ورق بازی بزرگان فکر می کنم...فقط الان می دانم بازاندندمان!در یک بازی نابرابر...

خسته ام...

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

شوکه ام .

نه ناراحتی... نه عصبانیت... نه حتی بغض ...فقط شوکه ام ...ساعت ۱۲ همه در بهت فرو رفتیم یعنی دقیقا  ساعتی که هنوز صندوق رای ها جمع نشده است...اعلام پیروزی احمد.ی.نژاد با ۶۹ درصد ارا و میر.حسین ۲۸ و کروبی ۰.۹درصد و ر.ضایی ۱.۲ درصد...کی این رای ها را شمرده اند؟کی؟

 مانی گریه می کند!ایمانه هم گریه کرد...کی این کلاه سرما رفت؟چرا نیروهای سپاه توی خیابانند؟چرا همسایه جانباز ما(که ۳۰ سال بیشتر ندارد!) اسفند دود کرده؟چرا سروکله سر.دار را.دان پیدا شده؟

پس حضور پرشکوه کو؟همه رای ها ۳۰ ملیون است؟حالا کی می تونه بره و شاکی بشه ؟هاشمی یا ناطق؟

ما کجا زندگی می کنیم ؟اون لجنی که اون بالا نشسته چه گو...یی می خوره؟همه ما را به سلطنت پسرش آقا مجتب.ی فروخت؟

همه اش همین بود؟

حالت تهوع دارم...چی شده ؟چی شده؟

دلم میخواد جیغ بکشم تا بحال اینقدر واضح مورد ظلم قرار نگرفته بودم...

این نامه را خوانده اید؟(از وبلاگ شراگیم)

این قسمتی ست از نامه سرگشاده جمعی از کارکنان وزارت کشور که حدود پنج روز قبل از انتخابات نوشته شده بود که رونوشت آن به ریاست مجلس خبرگان رهبری، ریاست مجلس شورای اسلامی، ریاست قوه قضائیه، ریاست کمیته صیانت ار آرا مردم، مسئول بازرسی دفتر مقام معظم رهبری، ریاست سازمان بازرسی کل کشور و کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ارسال شده بود:

اینجانبان از کارکنان متعهد، متخصص و ایثارگر وزارت کشور، با سابقه کارشناسی و مدیریتی در برگزاری انتخابات متعدد، بعضا از دوره‌های آیت الله خامنه‌ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اعلام می‌نماییم؛ از سلامت انتخابات کنونی به دلایلی که شرح خواهیم داد، احساس خطر می‌کنیم.

اهداف و برنامه ریزی در ستاد انتخابات کشور، به طور آشکار و متقنی به سمت صیانت و سلامت از آراء مردم در انتخابات 22 خرداد 88 پیش نمی‌رود، این موضوع نیز در برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در روز جمعه 24 اسفند 86 به نحوی شاهد آن بوده‌ایم، اما از بیم و هراس آینده شغلی خود دم فرو بستیم، ولیکن دچار عذاب وجدانی شده‌ایم که هنوز ادامه دارد، هم اکنون آن شرایط و فضای ناسالم به وضوح قابل درک، مشاهده و به مراتب بدتر از آن زمان است و این مشکل اساسی را تعدادی از کارشناسان اصیل و باوجدان وزارت کشور در ستاد انتخابات کشور و یا وزارتخانه فعال هستند، بدان اذعان دارند، اما متاسفانه با دلی پرخون جز اطلاع‌رسانی پر بیم و هراس، کاری از دستشان بر نمی‌آید. (هرچند که می‌دانیم پس از انتشار این مطلب آقایان به تکذیب آن خواهند پرداخت) در این جا فضایی امنیتی تیره، تاریک، غیر شفاف، و غیر کارشناسی که هرگز در طول تاریخ برگزاری انتخابات شاهد آن نبوده‌ایم، روح و روان ما را آزرده و خواب را بر ما حرام کرده است.

اینجانبان دوستداران نظام، انقلاب، رهبری و میهن عزیزمان، مصرانه اعلام می‌نماییم، قبل از آن که خدای ناخواسته حادثه‌ای فراگیر را در کشور شاهد باشیم و موقعیت نظام جمهوری اسلامی، وحدت مردم، انسجام و یکپارچگی کشور به خطر افتد که در آن صورت مهار آن مشکل، چه بسا غیر ممکن با شد، به نجات وضع موجود در ستاد انتخابات کشور بشتابند، امیدواریم که مسئولین امر با ابزار قانونی و پیگیری‌های لازم، آراء مردم که در حقیقت سرنوشت آینده کشور است، صیانت و پاسداری به عمل آورند، تا در پیشگاه خداوند متعال و مردم شریف ایران سربلند باشند و این نظام برای چهار سال آینده در عرصه‌های داخلی و خارجی سرافراز و سربلند باشد و از همین جا مصرانه و عاجزانه تاکید می‌کنیم : ناظرانی از کمیته صیانت از آراء مردم به اتفاق نمایندگانی از دفتر بازرسی بیت مقام معظم رهبری و سازمان بازرسی کل کشور را درون " اتاق تجمبع آمار" در ستاد انتخابات کشور که اکنون به فرمان فردی غیر وزارت کشوری به نام «سید حسن میردامادی» است، بفرستید تا با حضور مستمر و آنی، نگهبان آراء مردم باشند..."

بقیه این نامه سرگشاده را که بیانگر نکات تکان دهنده ای در مورد گرفتن "حکم شرعی" برای تغییر آراست در اینجا بخوانید.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

۱- دیگه توی این مملکت نه کسی به راحتی می تونه دزدی بکنه چون همیشه یکی هست که لو بده و نه دیگه  کسی جرات می کنه به راحتی دروغ به مردم بگه...

۲- دیگه چیزی که به مردم داده میشه را نمیشه پس گرفت ! یعنی حق دیدن مناظره، حق آزادی رقابت در طرفداری از کاندیدا ها و فعالیت ها و ...همه چیز تدریجی بوجود میاد...همه چیز...

۳- اگه بتونیم یک حزب قوی و  جمعیت هم تشکیل بدهیم، یک قدم دیگه هم برمی داریم رو به جلو...(پیشنهادش را داده ام)

ولی واقعا مردم ما به این حد از شعور سیاسی رسیده اند ؟وقتی یک هفته تمام توی خیابون سرمیکنند فعالیت می کنند اما فحش نمیدهند، کتک نمی زنند(به جز معدودی از بسیجی ها) شیشه نمی شکنند و ضرر نمی رسونند اغتشاش ایجاد نمی کنند ...مهم تر از همه حکومت را زیر سوال نمی برند( از این لحاظ می گویم که به ایرانی هروقت فرصت و فرجه آزادی داده شده حکومت موجود را زیر سوال برده در نتیجه دوباره محدودش کرده اند)

پ.ن: من دیروز از ظهر تا امروز صبح بیرون بودم از میدان آزادی حرکت کردم تا نهایتا نیاورون ...طاقت ماندن در خانه را نداشتم (هرچند یک اشتباه استراتژیک مزخرف مرتکب شدم).

در میدان بچه های کمیته سیاسی ستاد را دیدم ، روی سکویی توی باد ایستاده بود، گفتم «چه خبر ؟»گفت «خبر از این واضح تر!» و به میدان و جمعیت اشاره کرد...گفتم« ولی من ناامیدم »...

گفت «کمیته ای که تو هستی عادت دارند به ناامیدی، هم حق دارند، هم واقع بین ترند ... اما امید وار باش»...

واقعیتش امید وار شدم...

 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

دیگه آخرشه دارم می روم میدون آزادی ...۷۰ هزار نفراز طرفدارهای احمد.ی .نژاد بلیط ورزشگاه آزادی دریافت فرموده اند ...از سرتیم ملی هم نمی گذرند...احتمالا تا آخر شب را خواهیم ماندواقعا اعصاب لجن پراکنی های اینبار این آقا را ندارم...

تیر آخر عدالتشون را هم بهمون زدند...۴۵دقیقه وقت دفاع برای آقای احمد.ی  .نژاد امشب...

مرسی عدالت... مرسی آزادی...و مرسی انصاف...

از صبح شنبه با یک بسته سیگار می زنم به کوه و کتل ...روی قله... دیگه توان ندارم بمانم و بازی لحظه به لحظه شان راببینم ...بعد که برخواهم گشت یا برای همیشه بسته سیگار را کنار می گذاریم و

 یا همه ما تا همیشه دود...

دلم یک خواب آرام می خواهد دیگر...احتمالا این ارتباطمان هم قطع بشه ...

فعلا عزت زیاد...

یادتون نره

«آنهایی که فکرمی کنند داناتر از آنند که در سیاست دخالت کنند،مجبور می شوند سلطه احمق ها را بپذیرند». افلاطون

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

«آنهایی که فکرمی کنند داناتر از آنند که در سیاست دخالت کنند،مجبور می شوند سلطه احمق ها را بپذیرند». افلاطون

کم آورده بودم اما دیروزبا دیدن حجاریان...تنها کسی است که با دیدنش اشک در چشمانم جمع می شود...او نماد  بارز نبودن ازادی اندیشه است...که تو را به خاطر فکرت چون مخالف منی می کشم!...

وقتی آن هیکل رشید را با زحمت و کمک دیگران از پله ها بالا می کشید وقتی متن زیبای سخنرانی اش را به جایش خواندند چون زبان خواندن ندارد...

من مدافع مطلق گفته ها و نوشته های او نیستم ...من فقط می دانم به خاطر افکارش ترور شد مثل خیلی های دیگر مثل پروانه ها و پروانه ها و پروانه ها...من فقط می دانم که تروریست مضجک او مغزش را نشانه رفته بود...

رای نوشت:

لیلا ونوشین جزء مهربان ترین آدم هایی بودن که در سالهای آخر می شناختم ...یک جورایی پناه بودند توی بعضی دقیقه های بی پناهی ...اینکه می فهمیدند توی دردسری به خاطر کارهایی که تاوانش این همه نیست هستم، اینکه حداقل کاری که می کردند ساپورت توی جلسه های متحان بود در شرایط اضطراب...

مریم smsزده که رای نمی دهند با خودم فکر می کنم نمی دانم چرا رای نمی دهند، اما این را می دانم که ادم های عاقلی هستند، که انقدر خودخواه نیستند که سرنوشت ما و دوستانشان را به خاطر رای ندادن خودشان هرچند با دلایل منطقی به فلاکت بکشانند، می دانم که کنکور ارشدی هستند و معنی سهمیه جنسیتی که این دولت رسم کرده برای راه نیافتن دختران به دانشگاه ها را می فهمند می دانم که می فهمند رای دادن یا ندادن آنها انتخاب بین بد است و فاجعه... مبی دانم شاهد زجر کشیدن های ما هم بوده اند و انقدر مهربانند که نمی گذارند یکبار دیگر حالا که اینقدر جامعه واضح وارد صحنه شده است تاوان عقایدمان را بپردازیم و اینبار نمی دانم سر از کجا در بیاوریم ...می دانم که می دانند اگر کاندیداهای دیگر باب میل نیستند اما ا.حمد.ی هم در حد ما نیست در حد رییس جمهور بودن ما و می دانم که آنها با رای ندادنشان مهر تایید به او نخواهند زد...من آنها را خوب می شناسم نه خودخواهند نه مغرور نه نا مهربان نه بی منطق...آنها از ما هستند...می دانم یکبار دیگر هم مثل جلسات امتحان ما را ساپورت خواهند کرد... حتی در دقیقه نود. 

 

 دوست نوشت:

تمام بغض قناری ها

صداتو ترسونده...

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

مینا Smsزده:در ساحل قلبها این جای پای دوستی هاست که می ماند و گرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک می کند...

توی این گیرواگیر و مشغله انتخابات و لحظه به لحظه sms های ارسالی ، این عجیب ترین و جالب ترین پیامکی است که می بینم.

مینا خانم دکتر فیزیک است و من به نوعی کارشناس ارتباطات و روزنامه نگاری ، بدون وجه تشابه به یاد مصاحبه شاملو می افتم که درباره سهراب سپهری گفته بود« در جایی که سرآدم بیگناه را لب جوی آب می گذارند و می برند کسی دو قدم ان طرف تر بایستد و بگوید آب را گل نکنید... به تصور من یکی از ما دو نفر از مرحله پرت است....شعرباید شیپور باشد نه لالایی»!

اما واقعیت این است که هم مینا حق دارد که آرام باشد و هم من که نا آرام....

و اینکه در این دنیای وانفسا شعر

گاهی باید شیپور باشد

گاهی لالایی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

این روزها آنقدر آمار رای بالا پایین می شه... آنقدر پرو خالی از امید می شیم که دیگه رسما کم آوردم ...دیگه پذیرفتم که ما به عنوان آزادی خواه در اقلیتیم ...اگر محمود رای بیاوره همینه که هست، مردم اون را می خواهند و ما باید یک فکری به حال خودمان کنیم ...مهاجرانی داره توی بی بی سی میگه که «مردم فهمیدند که اصلاحات ساعت نیست که کوکش کنیم تا کار کنه با راه افتادن موتورش یعنی رای آوردن نیاز به نظارت لحظه به لحظه خود مردم داره»...مردم مردم مردم ...همه امیدم اینه که همه اونهایی که دارند توی مجلس معاویه ناهار می خورند رای شان را به  علی بدهند (no offence!)

وقتی تا این حد دپرس می شوم می روم تا انتقام این مردم را از یک نفر بگیرم!  سوار یک اتوبوس مسیر مینی سیتی می شوم آنجا حتما یکی از جان برکفان محمود هستند چون رو به سوی شهرک محلاتی دارد...یا خودشان با صدای بلند شروع می کنند یا با یک جمله پشت تلفن من آتش می گیرند...وقتی بحث بی منطقشان بالا می گیرد صد تا آمار و ارقام را می ریزم جلویش و به هزار سند دروغ استناد می کنم دق و دلیم را مثل زنان پاچه پاره سرش خالی می کنم و وقتی بایکوت شد پیاده می شوم ...در این میان حالم از زن هایی که ایش و ویش می کنند که« خانم محیط عمومیه! نظم رو بهم نزنید» چرا که آرامش فکر شان به اینکه ناهار چی بپزند یا شب لباس زیر چی بپوشند بهم می خورد.

دیروز این بهانه را یک خواهر بسیجی که روبرویم بود   دستم داد مانی هی در گوشم می گفت« سبز پرچم را چیده! »فکر می کردم یک چیزی بیرون پنجره دیده ...مشغول صحبت با دختری بودم که طراحی صنعتی می خواند facebookباز واقعی بود! یک دفعه نگاهم به روبرویم افتاد خواهر بسیجی که به قول مانی شاید می خواسته جلوی برادرهای بسیجی ابتکار و خلاقیتش را نشان داده باشد سبز پرچم را چیده بود و من که در عین بی تعصبی به ایران بسیار روی ایران متعصبم!! آمپرم زد بالا ...پرسیدم« خانم سبز پرچم را چیدی»؟  و جنگ بالا گرفت ماشالا منطق آنها هم مثل منطق پرزیدنتشان...و نهایتابه این جمله من ختم شد «همانطورکه قیچی برداشتید پرچم را تکه پاره می کنید کشور را هم همینکار می کنید »...لازم به ذکر است که چند روز پیش شایان کوچولو هم در اتاقی پنهان شده بود و با قیچی افتاده بود به جان پرچم و نهایتا با تکه ای سبز خارج شد و بقیه را در سطل اشغال ریخته بود...البته  او 6ساله است! ولی من فکر می کنم نسل او همین اندازه جلوی زور تحمل خواهند کرد.

بلاخره پدر بزرگوار تشریف آوردند ایران ، از همان لحظه ورود فاتحه مان خوانده بود... خوب خیلی خبر نداشت که پسربزرگش استراتژیست ستاد رضایی شده و کوچکترها بازرس های ستاد موسوی وخانمش تا نصفه شب در میادین مناظره  در شهر و ...گویا من که این روزها بی صدا تر از همه ام برای ایشان غیرقابل انتظارم!

خلاصه از صبح فهمیدیم که طوفانی در پیش است از گیر دادنش به پوسترهای ماشین هامان شروع شد تا نوارهای سبز  دستها!

طوفان شب طبیعی و مثل همیشه نبود...دپرسی پدر بزرگوار !ایشان در واقع دپرس شده بود به تمام معنا...مشکل این است که حرف نمی زند هیچ وقت ...از آنچه می داند از همان 8ساله موسوی یا زمان حال  و...نمود عینی ناراحتیش موقعی بود که فیلم مستند محمود که شروع شد با تحکم گفت خاموشش کنید و ما را به تلوزیون اتاق ارجاع داد...خوب واقعیت این است که در زندگی معمولی هم هیچ چیز اندازه دروغ پدر را دیوانه نمی کند چه برسد به حالا که تمام مختصات اقتصادی و دزدی های ناپیدای دولت را می داند...

خلاصه بلاخره امروز ایشان دیگر نه به نوارها و پوسترها گیر داد و نه به فعالیت ها ...خود را در نامه ای انتقادی حقوقی به یک ستاد  و حضوردر کمیته حقوقی جایی دیگر و نمی دانم چه کارهای دیگری که ما بی خبریم  رسما وارد گود کرد.

میگم فکر کنم اگه مستند 3 محمود- پرزیدنت مردمی- ساخته شود اینبار با شورت کنار حاج خانم به نمایش د ر خواهد آمد.

امشب گویا می خواهد به رضایی بگوید بگم ؟بگم کی حسین فهمیده را هول داد زیر تانک!!

اگر دستوری از بالا نیاید پیش پیش تصور می کنم قیافه بهت زده رضایی را در قبال وقاحت محمود مثل میرحسین ...کروبی ملا بود و یک نیمه ما را خنداند، اما فکرنمی کنم امشب دوباره برای من که کرامت انسان ها مهم است خیلی خوشایند باشد، محمود امشب دوباره می اندازد توی بازی... مطمئنا جلوی یک اقتصاد دان آمار رو نمی کند ، همانطور که جلوی میرحسین نکرد اما جلوی کروبی که کارها را تخصصی کرده، کرد...واقعیت این است که رقبای محمود با آدم زیرکی طرف هستند...آنها خیلی زرنگند...همین که بازی -موسوی احمدی -در سطح عوام به بازی -هاشمی احمدی- تبدیل شد سناریو یی بسیار قوی بود...

می گویند محمود گفته ما شنبه کره شمالی را بردیم و اسنادش توی تربیت بدنی موجود است!

این اتفاقاتی که افتاد با تمام هزینه هایش واقعا شروعی برای شفاف سازی همه چیز است ؟یعنی ما یک قدم اساسی در این مملکت برداشتیم؟

اگرو تنها اگر محمود رای نیاورد تنها به عنوان یک فرد عادی بعدا این کارش اگر و تنها اگر به شفاف سازی سیاسی اقتصادی بینجامد برای من قابل دفاع خواهد بود...اگروتنها اگر رای نیاورد....اگروتنهااگر...

بازهم می گویند چهار سال دیگر خطاب به ر.هبر.ی خواهد گفت « من شما را دوست دارم !

بگم آقا؟بگم از کجا آیت.الله شدی؟بگم چطور ی یک شبه مرجع شدی؟!!»

راستی ر.فسنجانی تاوان چه چیز را پس می دهد ؟همه تهمت هایی که در خطبه های نماز جمعه زد؟لگدکوبی نهضت آزادی؟یا...

 

 

دوست نوشت:

صدا کن مرا

 صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 که در انتهای صمیمیت حزن می روید...

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

آنقدر همه چیز این روزها توی ایران داغه که این خبر زیر ، خبر به این مهمی وسط همه چیز محو شد هرکسی تاریخ مشروطه را خوانده باشه یا کتاب های خاطرات مشروطه را، اون وقت می فهمید سرآغاز همه دعواهاو توی سرو کله زدن های امرومانز کودتای آنروز بود... که هم خودمان مقصر بودیم که مثل الان با یک مویز گرمی می کردیم و با یک غوره سردی و هم دیگرانی که الان وبسیار دیر اقرار می کنند، و تقصیر دیگران بیشتر بود چون آنان می دانستند و می فهمیدند ما نه...

خبر(روزنامه اعتماد امروز)

از سوي رئيس جمهوري امريکا در سخنراني قاهره عنوان شد

                                                       پذيرش دخالت امريکا در کودتاي 28مرداد



 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

راستش لحظه به لحظه که از مناظره میگذشت بیشتر حس خفگی بهم دست می داد، انگار یک چیزی گذاشته بودند بیخ گلوم، همش به این فک می کردم که تموم شد! زحماتمون به باد رفت...نمی دونستم چکار کنم، دلم می خواست جای میر حسین بودم خشتک این یارو را روی سرش می کشیدم، سکوتش اذیت می کرد، هی زنگ می زدم این طرف اون طرف ببینم من حساسم یا بقیه هم معتقند که گند زد؟!جالب پرنده بود که اون وسط من را دلداری می داد...آخرسردیگه از کوره در رفتم شماره دکترمشاور میرحسین رو گرفتم گویا همراه میر حسین بود ، با بغض و عصبانیت داد کشیدم «خراب کرد! تو رو خدا یک کاری کنید! تو رو خدا...» اون هم در جواب البته با استرس گفت «نه! ایشالا خوب میشه ...صبر کن».

ما که صبر نکردیم اما آخرش خوب شد و چه خوب شد که محمود به زنش گیر داد(آخه ترکه و غیرتش!) ما می دونستیم باید اون عصبانی بشه تا حرف بزنه و عصبانی شد...

بعد هم تصمیم گرفتم بزنم به خیابون ...توی میدان تجریش یک طرف طرفدارای محمود بودند و یک طرف ما ،جنگ هم ناموسی شده بود نصفه شبی! شعارهایی به این مضامین رد و بدل میشد:

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

و فریاد شهیدشان

 به هنگامی که بر

صلیب نادانی خلق

                          مصلوب می شد

«ای پدر

اینان  را نیامرز

چرا که خود نمی دانند

با خود چه می کنند!»

                                                            شاملو

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

۱- وقتی میرسیم میدان ولی عصر تقریبا شوکه می شوم ...شنیده بودم اما ندیده بودم...جوی که حاکمه را فقط توی دانشگاه ها آن هم انجمن اسلامی یا دفاتر روزنامه ها یاگاهی ستادها...به هرحال انتظار ندارم توی یکی از میدان های شهر همچین چیزی را ببینم ...اولش گیج می زنم یک گروه پرچم بدست از اینجا به انجا می روند و می گویند موسوی! کروبی! حمایتت می کنیم ...گوشه ای چندتا بسیجی با یک خانم بدحجاب!مباحثه می کنند... یکی داد می کشه احمدی نژاد، یکی می گه به کسی رای بدید که عدالت داره و تقریبا ۱۰ تا گروه دور تا دور میدان مشغول بحثند، حتی طرفدارهای محمود هم از ترس رای نیاوردن اهل گفتمان شده اند!

ایول! جامعه مدنی ،دموکراسی ...آزادی بیان (البته بعد از بیانش را نمی دانم....)خلاصه اینکه میدان ولی عصر مهد آزادی بیان ایران!

۲- هیچ فکر کردید با این جو تخریب حاکم اگه زبانم لال رییس جمهور کنونی رای بیاره از همه ما گرفته تا اساتید دانشگاه تا اقتصاد دانها تا همه! باید کجا قایم بشوند؟توی کدوم سوراخ موش ؟دیگه دولتی در پی رایی نیست دیگه رییس جمهوری با کسی رودروایستی نداره ...دیگه هیچی! توی اتوبوس چند تا دانشجو دار حال گفتگو سر انتخابات بودند شروع کردند استادهاشون که طرف موسوی را گرفتند بشمارند...۱۴تا!بعد یک دفعه همه با هم زدند زیر خنده و گفتند کی قراره ترم مهر ماه به ما درس بده؟!

۳- همایش نسل سوم ها با موسوی هم خیلی باحال بود! وصفش حتی به پدر بزرگوار در ایتالیا هم رسیده و جویای احوالات بود... جا واسه سوزن انداختن نبودمن هم که اول بعنوان خبرنگاران خارجی داشتم می رفتم داخل اما نهایتا  به خاطر اینکه توی یه عالمه پسر قلچماق سبز پوش له نشم راه داده شدم یعنی به خاطر خانم بودنم!...اما تمام مدت داشتم به این فکر می کردم که نسل چندمی محسوب می شوم؟دوم ؟ سوم؟یاسوخته؟!

اماعکس هایش فردا...خیلی خسته ام.

فردا!

               

              

این هم آخر مراسم و دسته گل نسل سومی های نظیف کف سالن:

                    

۴- به هر حال غرض از مزاحمت این بود که رای بدهیدبگذارید اگه بد شد بگوییم خاک بر سرمون خودمون کردیم که لعنت بر خودمون باد، نه اینکه سرمون آوردند!

میگم من هم از جریان گلزارخاوران خبر دارم، من هم دلم به درد می اید اما لج کردن هیچ دردی را درمان نمی کند...به دیفونه گفتم این نسل شایان ما بزرگ که بشوند خشتک نظام!را روی سرش می کشند مگر زیربار می روند...گفت اگر معتادشون نکنند اما این نسل دیگه معتاد نمی شوند...جواب واضحه نهاد تربیتی این نسل دیگر حکومت آموزش پرورش و صداسیما نخواهد بود اما برنامه می خواهند...و این برنامه را آبادگران نخواهند توانست نوشت.

لینک:اعلام حمایت شخصیت‌های کارتونی از کاندیداها؛

دوست نوشت: 

حکایت   شب  هجران   که  باز داند  گفت

مگرکسی که چو سعدی ستاره بشمارد

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

اتوبوس وسط خیابان اقدسیه خارج از ایستگاه نگه میداره و خانمی جوانی بور ، لاغرو خیلی قد بلند وارد می شود وقتی به طرف جای خالی  عقب اتوبوس کنار من می اید با هر قدمش و با تکان های شدید اتوبس حس می کنم الان است که بشکند خانم را می گویم از بس که بلند و ظریف و بی رنگ است حتی مانتو و شال آبی ش هم بهش رنگ و رو نمی دهد

می آید می نشیند و سریع ورق های توی دستش را روی پایش پهن می کند وشروع می کند به صحیص کردن، امتحان ریاضی سوم راهنمایی است بالای برگه ها نوشته سازمان امتحانات نهایی استان لرستان...با خود کار قرمزش جلوی سوال ها را پر می کند از «غ»و«ص»و جلو می رود...

به سوالی می رسد که معادله است که جلویش در جواب یک ردیف عدد است خانم معلم لاغر شکننده بیر نگ که خیلی هم جدی است نمره کامل می دهد به بارم نگاه می کنم ۲ نمره !...خانم آن طرفی هم که مثل من چشم به سوالها دارد می گوید درست بود؟نگاهی از سر تحقیر به او می کند و می گوید بله ! شاگرد خوب کلاس است ! هول کرده جمع و تفریق و مساوی نگذاشته ...جواب آخرش هم درست کاملا درست است و بعد طوری روی ردیف اعداد ص ص ص می گذارد که نبودن هیچ علامت  = و - و مشخص نمی شود

بالای برگه را نگاه می کنم به مریم عباسی که نمی دانم از کدام شهر ها یا دهات های لرستان است فکر میکنم که هیچ وقت فکر نمی کند که خانم معلمش در اتوبوس شهری در تهران کنار من نشسته و ورقه اش را به ترفند صحیح می کند...

رای نوشت:

فقط یازده روز مانده ...

سوار تاکسی شدم و گفتم «من خیابان حجاب پیاده میشم» کسی که جلو نشسته پرسید« سخنرانی موسویه»؟ جواب میدم «بله» راننده میگه« خانم به قیافه نیست که! باید به کسی رای داد که کار میکنه! این که یکی خوشگل تره! که کار راه نمی ندازه...»داشتم فک می کردم جوابشو بدم یا نه که جمعیتی توی خیابان سبز پوش با فریاد « اندک اندک جمع مستان می رسد...» به سمت سالن می رفتند پیاده شدم! در راه به این فک می کردم که مگه میرحسین خوشگله؟

تو رو خدا نوشت:

تورو خدا بیاین بریم صدا و سیما ایران را مثل نفت! ملی کنیم!

   

دوست نوشت: 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

شایان کوچولو ۶ ساله ما در ادامه فعالیت های انتخاباتی ش امروز پوسترانتخاباتی واسه کاندیدا ها طراحی کرده بود! که در ادمه می آید مال میر حسین را بدستش می رسانم مال بقیه هم مال شما!

میر حسین موسوی

                                

کروبی و احمدی نژاد

                                

محسن رضایی

                                    

آقاجون یک صدم اندازه شایان هم جوگیر بشوید میروید رای می دهید به خدا!...یا شب ها بروید میدون های بزرگ شهر باز هم جو گیر می شوید!به هر حال این دفعه جو گیر شوید می ارزه!البته فعلا رای شایان محسن سعیدی! است... خودش می گوید!

دوست نوشت: 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن

دویدن

سهم کسانی است که نمی رسند

و رسیدن

حق کسانی است که نمی دوند...

پ.ن۱:کارشناسان معتقدند که دلیل پیشنهاد و انتخاب سونیا سوتومایر زن اسپانیول اصل بعنوان  قاضی دادگاه عالی آمریکا  توسط باراک اوباما، این است که اوباما معتقد است او هم چون خودش با زحمت کشی و تلاش، بدون اینکه به ثروت یا طبقه خاصی متصل باشد به این جایگاه علمی و قضایی رسیده است. 

پ.ن۲:جمله بالا از میرحسینه.

شایان نوشت:

شایان ۶ساله ما هم این روزها انتخاباتی شده حتی از سر حرفهای ساز.گارا و نور.ی زاده در هم نمی گذره...رنگ تمام کمپین ها و اسم تمام افراد رو هم یاد گرفته اما نتیجه گیری هایش از همه کس جالب تر است مثلا دیروزما مهمانی داشتیم که یک دفعه شایان بی مقدمه ازش پرسید شما رای میدی؟!

آقاهه هم گفت ا...مگه رای گیریه؟

شایان کوچولو گفت« آره مگه نمی دونی ا.ح.مدی نژاد از بس خراب کاری کرده مردم گفتند برش داریم یکی دیگه را جاش بگذاریم!ـ(بابا دموکراسی) حالا شما به کی رای میدی»؟

آقاهه جواب داد «احمد.ی .نژاد»!

شایان هم گفت «اٍ! ...مگه نمی دونی چه خرابکاری هایی کرده؟»

- خرابکاری کرده ؟

شایان هم نه گذاشت و نه برداشت گفت :« یه دست بکش روی سرت !این همه پی پی را روش نمی بینی؟»

حالا از ما خنده و از شایان اصرار! 

بعد هم ادامه داد «من که به موسوی رای میدم! اما به نظرم خیلی پیره خوشم نمیاد ! فک کنم اگه اح.مد.ی نژاد موهاشو مش می کرد دیگه مردم نمی خواستن برش دارند ببین مثلا خا.منه.ای موهاش سفیده کسی برش نمی داره»!

به شدت هم معتقده رنگ انتخاباتی ا.حمد.ی ن.ژاد قهوه ایه!!!

یک بارم که از این همه فعالیت کمپین های مختلف توی جامعه مدنی خانواده ما ! خسته شده گفت « خاله...نمیشه رییس جمهور نداشته باشیم؟ مگه نمیگن خدا واسه همه چیز بسه؟!»

 

دوست نوشت: 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

                

 

به علت مشکلات مالی خیلی فوری یک عدد کلیه به فروش می رسد.

سن اهدا کننده ۲۹ سال...

اگه شما هم امشب  مثل ما اگذرتون به تجریش افتاده باشد حتما این اطلاعیه ها را بر در و دیوار دیده اید

...بهتره من ساکت بشم!

پ.ن: من هم تمام پیش فرض های منفی موجود تاز دروغ تا اخاذی را بلدم اما واقعیت اینه که اون بهرکسی که هست به علت بدهی می خواد کلیه اش را بفروشه.

 

دوست نوشت: 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

رای نوشت:

آدم عاقل از یک  سولاخ دوبار گزیده نمیشه آقاجون!

من شرمندم که رای تو که از کُهن و بُهن علوم زمانه سر رشته داری با رای فلانی یک اندازه تاثیر داره ...واسه همینه که می گم باید رای داد...دوستی ۴ سال پیش که ما از ستاد(هی!دوباره قصه دستها و کاسه ها را پیش نکش!)

ی می گفتم؟ آهان ما خسته و زار پرچم های ستاد را کشیدیم پایین و در میان شادی خواهرانی که یک عمر از سر ناچاری موهای دراز شون را کف سرویس های نظافت خوابگاه و آوای روضه های گوش خراششون را از اتاق ها و عکس های سرورانشان را بر دیوارها با وحشت و تعجب تحمل کرده بودیم به خوابگاه برگشتیم...واقعیت این بود که آنها برده بودند ...حالا به هر دلیلی ...کمیت مهم بود نه کیفیت... 

سخت تر از همه مسیر خوابگاه بود که دوست شاعری را دیدیم که حال زار ما را که دید گفت :«غصه نخورید خانم میم!در عوض هنر پیشرفت می کنه...همیشه در محدودیت و زیر زمینه که استعداد  ها می شکفه»!

حالا هنر شکوفا شده؟جیب ها پر از پول شده ؟دل ها شاد شده؟

قصه حراست نان به نرخ روز خور که قصه ای طولانی است که بعد از تغییر دولت ما شدیم آماج عقده هایشان...

کاش اون روز خا.تمی را با اون شعارها از دانشگاه بیرون نکرده بودیم، شاید به کفاره همون است که حالا هممون مجبور شدیم شبانه روز خودمان را در ستاد های کسی که اون وزیرش بوده سر کنیم برای یک رای بیشتر مردم...

چطور کسی که سالهاست روی اقتصاد کشورهایی که روزگاری ۱۰۰درجه بدتر از ما بودند (ترکیه، برزیل افریقای جنوبی و حالا ما با حسرت با شاخص هاشون نگاه می کنیم) کار کرده با کسی که کارشناس های مملکت را از سازمانها بیرون کرد و سازمانی مثل برنامه بودجه  را منحل، یکی  است؟

چطور ادم کسی را که توی ملاعام دست زنش را با افتخار می گیرد با کسی که به زنش می گوید منزل! یکی فرض میکند؟

چطور کسی که تو را مثل یک آدم فهمیده خطاب می کند با کسی که مثل بچه دو ساله هم نه!مثل یک الاغ تو را مخاطب قرار می دهد یکی است؟

چطور آنکه آبروی کشور را به رای چند تا دهاتی و لبخند چند تا عرب در اجلاس های جهانی می برد بودنش با آنکه دنبال عزت ایران است یک جور است؟ 

چطور کسی که عزیز دل آقاست با کسی که منفورآقاست دستش توی یک کاسه است؟

انتخابات این بار فرار از وضعیت موجوده نه انتخاب بهترین، عزیزم الان دیگه رای تو  و اون آدم کور  یکی نیست، رای تو الان رای یک نخبه است...لطفا رای بده.

 

دوست نوشت: 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور