|
...
صبح با صدای زنگ اس ام اس از خواب پریدم ، عمه بودکه sms زده بود که « پاتون را از خونه نگذارید بیرون!»فکرکنم موضوع از تهدیدهای شب قبل سپاه آب می خورد...غلتی زدم خسته از بازجویی های دیشب! ...تمام شب توی خواب توی بازداشتگاه بودم و بعد توی بند 209!!همه دربند ها خبرنگار بودند و جالب ترین قسمتش اینه که بازجوی من مسعود بهنود بود و تازه همه هم بندی ها بهم غبطه می خوردند که خوشبحالت اون با خبرنگارها بهتر برخورد می کنه!یک شفیعی ای نامی هم بود نمی دانم کی بود؟!!
تا ساعت 10:30زل زدیم بهم و ناگهان آژانس گرفته بودیم به سمت 7تیر! در راه هم راننده خیلی سعی کرد مخمان را بزند که نرویم !من اصلا نمی فهمم این صیغه بازی قدرت (توی این جنگ نابرابر) که از بقال محل تا دانشجوی فهمیده ورد زبانش شده چیست؟کسی مثل منتظری یا میرحسین وکروبی الان چه جنگ قدرتی توی این شرایط نابرابر دارند...مگه اگر اون طرف بودند به قدر لازم و کافی قدرت بهشون نمی دادند؟این جنگ حق و باطله و متاسفانه یک عده هم با جهل بهش دامن می زنند...
وسط جمعیت قلبم تو دهنم بود از غصه که یک ساعت دیگه اون ادمای هاری که زل زده بودند به بچه های سبز مردم وحشی می شوند دستور می گیرند و حمله می کنند می گیرند و میبرند...کدام را؟همان که درست بغل دست من است و بی هیچ ترسی تی شرت سبز پوشیده؟دختری که شال سبز دارد اون خانم چادری اون پدر با نوزادش که سبز به گردنش بسته؟
بدترین لحظه اش عبور از جلوی نیروهایی با لباس رسمی و سبزپوش سپاه بود که البته جمعیت فریاد می کشید: سپاهی واقعی /همت بود و باکری....و وقتی از جلو آخوند بلندگو به دستی ردمی شدند :روحانی واقعی/ منتظری، صانعی...
و جالب ترین شعارشان: ما اهل کوفه نیستیم/ پول بگیریم بیاستیم(خطاب به بسیجی ها)
و مردی که با هوشیاری یک قیچی و مترها نوارسبز اورده بود...
همان اول هم از پله های مترو که بالا می رفتیم پسرهایی که جلو بودند می گفتند به آخرین پله که می رسیم ددددرررررررر!به مسلسل می بندنمان! اونها دقیقا با این اندازه آگاهی آمده بودند...شیربودند این مردم امروز،شیر...
هلی کوپتر می چرخید و می چرخید تا تخمین بزند هزینه های دستگیری موسوی و کروبی را....(عکس از اعتماد علیه السلام)
.jpg)
بعد توی اون گیر ودار یک smsامده بود که لطفا تماس بگیرید دقیقا با همین لحن!پدر بزرگواربود که من چندین بار او را رجیکت کرده بودم بعد از یک ساعت که تماس گرفتم گفت«همین الان سواربشین بیاین شمال!» من هم برای اینکه اصرار نکنند گفتم «یا با امیر یا هرگز»فک کن!
ما یک دوری اطراف زدیم نسبت جمعیتی را بسنجیم در واقع در حد جوک بود؛ چندین وانت و بلند گو و علم و کتل و پرچم و 5تا نوجوان تازه پشت لبشون سبز یا به شکل اغراق شده ای بسیجی !ریش بلند و پیرهن سفید روی شلوارو چفیه ، جانم فدای رهبر می گفتند و ما مثل آن دوشنبه بیشمار نبودیم اما بسیار زیاد بودیم....راستش تا موقعی که فکر می کردم فقط از 7تیریم تا ولی عصر به شدت افسرده بودم اما وقتی فهمیدم آن طرف میدان انقلاب جماعت گل کاشتند فهمیدم این همه ماشین پارک شده و متروهای شلوغ همه سبزها بوده اند...
جالب بود گوشه گوشه جمعیتی جمع شده بودند و شعار می دادند ما نزدیک می شدیم که توی تداخل صداها بدانیم چه طرفیند یک جا شعار می دادند مرگ بر منافق دوست ِ دختر عمه گفت «اینا مارا میگن!بیاین بریم !»بعد هم گفت «خوب شد اومدیم وگرنه کروبی را می گرفتند .»
خلاصه جنگ حنجره بود و بلندگو دیگه...و ما امروز را هم بردیم قبول ندارید این هم مدرک: عکس سردارجعفری!

عکس از مهر لعنه الله علیه!
اما قرار بود از اینجا زنگ بزنم شمال و هروقت احمدی فرار کرد به شایان کوچولو زنگ بزنم!
تازه عین عمله ها انقدر متلک گفتم مخصوصا به کسایی که بجای اینکه برن سمت نماز و دانشگاه تهران سجاده به دست سرشون رو انداخته بودند میامدند بالا سمت ولی عصر «ا حاج خانم قبله از ااون طرفه!»
یا ا اینها اومدند ماه عسل، من به شکل فاشیستی ای از خواهر برادرای تازه عروسی کرده بسیجی که دست در دست هم با هم میان نماز جمعه و روز قدس ماه عسل منزجرم!
هاشمی هم باز سر بزنگاه در رفت و نیامد،حیف شعار درغگو دروغگو/اکبرهاشمی کو...که البته خیلی به ندرت به گوش رسید...
تحلیلگرهای بی بی سی که از این همه حادثه این را چسبیده اند که حکومت ایران مخالفان خود را پذیرفته و بنا بر خشونت ندارد!
Voaدمش فعلا گولیه اما دکمه اش روی شعارمرگ بر روسیه مردم گیر کرده اگر اینها با حکومت اسلامی دوست و عیاق بودند ما علی الحساب چکار می کردیم؟...
توی تلویزیون جمهوری اسلامی تمام پلاکاردهای که دست حامیان دولت بود قرمز بود، توی تهران و اکثر شهرها ...امامن یادم نمیاد که پلاکارد قرمزی دست کسی دیده باشم حالا فیلم ها مال چه سالی است رییس ارشیو صداسیما داند!این را از این جهت میگویم که یکی از پلاکاردها که سایز بزرگی هم داشت را از روی زمین برداشتم تاریخچه فلسطین بود کفرم در اومد و پاره ش کردم فکر می کنید بعدش چی شد؟هیچی یک نفر از پشت سر گفت «حاج خانم واستابینم»!
که ما هم چهارتا پا قرض کردیم و انداختیم توی فرعی وخلاصه...بعد دختر عمه، بنده را مطلع کرد ان چیزی که من پاره کرده بودم درواقع عکسی بزرگ از خمینی بوده و من پشتش را نگاه نکرده بودم! خوب اگر گیر می افتادم می گفتم از دست این نوه و نتیجه اصلاح طلبی که از خودش به جا گذاشته!ُُُُُُُُ
راستی این مجری های صداسیما از این همه دروغ را روخوانی کردن بالا نمیارند؟
من فکر میکردم فقط خودم بعد از انتخابات هنوز که هنوز است دلم نیامده است مچ بند وشال و کاور سبزم را جمع کنم و مثل ارزشمندترین وسایل تا کرده ام کنار کمد تا به زودی دوباره در برشان کنم ...فکر می کردم فقط خودم هنوز همه نمادهای سبز را دم دست گذاشته ام اما امروز فهمیدم هزاران نفر هم درد من هم درد مایند...که حتی سبزهایشان را درنیاورده اند ...
لینک:
¤کنگره ملی افریقا
¤ مناسبترین جمله در تعریف ا.ن را وزیر امورخارجه آلمان بیان کرد:احمدی نژاد ننگ مردم ایران است.
¤ انتقاد قوچانی در زندان:آنان میتوانستند من را ساعت یکونیم نیمه شب بازداشت نکنند و این کار را صبح انجام دهند!
¤ محسن رضایی:احمدی نژادرییس جمهور ایران اسلامی است.
پی نوشت: پرنده مرسی اما اینقدر نگران نباش.
سوال نوشت:
1-یعنی تمام طرفداران جمهوری اسلامی همین بودند؟همه توان تبلیغاتی و پروپاگاندایشان همین اندازه نتیجه داد؟
یک مشت بی فرهنگ که از اتفاق توی اون شلوغی یکی شان که می خواست از کنار دختر عمه رد بشود گفت هی باقالی! (بجای ببخشید من میخواهم رد بشوم!)
2-واقعا 63درصدکو؟ نه در اصفهان نه تهران نه شیراز نه تبریز نه رشت...
3-این پیامک با این شماره 009860005005 به شما هم رسیده که : "آیت الله سیستانی در ملاقات با حجت الاسلام سید علی خمینی (نوه حضرت امام ره) در نجف دو نصیحت فرمودند: اول سفارش به درس خواندن... دوم تبعیت از رهبری! این جمله دروغ باشد یا راست سیستانی شرط مرجعیتش را از دست داده الان مساله سیاست نیست، مساله حق و باطل است مساله ظلم و جنایت بود..
قومی متفکرند و در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقیین
میترسم ار انکه بانگ اید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این!
خیام
|