تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
 

...

دیشب بارون اومد و تودست خیال منو گرفتی و رفتی پارک اندیشه...

هی زیر بارون قدم زدی و خیال من به جای تـر، خیس ِ خیس شد

بعد بردیش خونه و از بند رخت آویزونش کردی تا خشک بشه

و از  دیشب تا حالا خیال من هی داره عطسه می کنه...


این نظر سنجی(که دایی جون واسم فرستاده ) منتشر شده در سایت کسی است که پریروز گفت «آقای احمدی نژادرییس جمهور ایران اسلامی است». و احتمالا او و احمد توکلی که جو  ناجور گرفتدش طوری که  به میرحسین و خاتمی نامه می نویسد  ( این هم تحلیلش با تیتر نصیحت یا زمینه سازی؟) و احتمالا هر دو به علاوه لاریجانی فکر می کنند با حذف نیروهای اصلاح طلب، می شوند نیروهای منتقد و مردم هم دورشان جمع خواهند شد...نه آقا! این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست! به قول سلامتیان (که از کسانی است که از بچگی دوستش داشتم) «این اولین باری در تاریخ ایران  است که مردم جلوتر از رهبرانشان می دوند». این اولین باری است که می دانند چه می خواهند و مطالباتشان در حد و اندازه دموکراسی است نه فقط مجانی شدن آب و برق...

لینک:این هم اصل نظرسنجی مذکور.

پی نوشت:

نمی دونی چه لذتی داره توی شهری زندگی کردن که با تمام نداشته هایش، مردمی داره که می فهمند ...که دل شیر دارند ...و اگرچه عاشق مسافرتند اما جمعه با همه تهدیدها می مانند تهران تا بروند تظاهرات(نه راهپیمایی )روز قدس...

 

و رسالت من این خواهد بود

که دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آنها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش کنیم.

حسین پناهی

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

غیر از خا.منه ای امروز را هیچ کس (به معنای دقیق کلمه) عید اعلام نکرد حتی یک منجم یا عالم دینی:

عکس نماز عید فطر امروز قم:

     

مکارم شیرازی با وجود هماهنگی از نماز به دروغ خواندن سرباز زده است!

پی نوشت: صبح که از خواب بیدار شدم دلم سوخت،من نماز عید فطر را خیلی دوست دارم آهنگش را ...باهم خواندنش را ...زیر آسمان خواندنش را...حس خاصی دارد حتی تماشایش...آخرین بار در بچگی پشت سر سیدجلال طاهری خواندم وبعدها فقط تماشاکردم...دلم سوخت که چرا این زیبایی ها اینقدر رنگ زشتی به خودش گرفته و به دست مفسدینی چون اینان افتاده؟

لینک: اما حضور هاشمی و سیدحسن! هاشمی را انگار ملالی نیست!اما فکرکرده بودم نوه ای به جبران مافات پدر بزرگی برخاسته است. 

خ.امنه ای یک جایی هم از تهمت زدن انتقاد کرد،  البته گفت ممکن است این تهمت ها راست باشد!این هم جایزه یشان به زعم مقام معظم!

یک جایی هم گناه تهمت به نظام را نابخشودنی خواند یعنی تعیین تکلیف کروبی.

 البته پرواضح است که یک تهدید تمام عیار خارجی موجب شده که اینها دور هم جمع شوند.

می گویند خ.امنه.ای امروز کوتاه آمده بود،من کاملا مخالفم...هرچند حضور میلیونی مردمی که زده اند  برده اند کشته اند و به بچه هایشان تجاوز کرده اند ترسناک است، اما او کوتاه نیامده بود و اگر چنین فکر کنیم ازشان بازی خورده ایم...دخترعمه می گوید واقعا با چه جراتی دیروز رفته بودیم؟

 ساعت  پنج و بیست دقیقه نوشت:ستون پنجم لعنتی جمهوری اسلامی یعنی بی بی سی امروز دوباره خودش را نشان داد:حضور مخالفان احمدی نژاد دوشادوش او در نماز عید...روز اتحاد و شادی....حضور ده ها هزار نفر نمازگزار(این رسانه تعداد سبزهای روز قدس را هم ده ها هزار می گفت)...نرمی مقابل مخالفان! و پخش فیلم های آرشیوی صداسیما برای اثبات حرف خود.

بی بی سی امروز:

اصلاح طلبان را از صحنه سیاست حذف کرد.

مخالفان را به هاشمی و سید حسن خمینی تقلیل داد و انها را با نظام آشتی داد.

دخترعمه می گوید «تاثیر این خبر برقشر معترض تحصیل نکرده فاجعه است...ناامیدی مطلق را وارد خانه ها می کند»...راست می گوید.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

صبح با صدای  زنگ اس ام اس از خواب پریدم ، عمه بودکه sms  زده بود که « پاتون را از خونه نگذارید بیرون!»فکرکنم موضوع از تهدیدهای شب قبل سپاه آب می خورد...غلتی زدم خسته از بازجویی های دیشب! ...تمام شب توی خواب توی  بازداشتگاه بودم و بعد توی بند 209!!همه دربند ها خبرنگار بودند و جالب ترین قسمتش اینه که بازجوی من مسعود بهنود بود و تازه همه هم بندی ها بهم غبطه می خوردند که خوشبحالت اون با خبرنگارها بهتر برخورد می کنه!یک  شفیعی ای نامی هم بود نمی دانم کی بود؟!!

تا ساعت 10:30زل زدیم بهم و ناگهان آژانس گرفته بودیم به سمت 7تیر! در راه هم راننده خیلی سعی کرد مخمان را بزند که نرویم !من اصلا نمی فهمم این صیغه بازی قدرت (توی این جنگ نابرابر) که از بقال محل تا دانشجوی فهمیده ورد زبانش شده چیست؟کسی مثل منتظری یا میرحسین وکروبی الان چه جنگ قدرتی توی این شرایط نابرابر دارند...مگه اگر اون طرف بودند به قدر لازم  و کافی قدرت بهشون نمی دادند؟این جنگ حق و باطله و متاسفانه  یک عده هم با جهل بهش دامن می زنند...

وسط جمعیت قلبم تو دهنم بود از غصه که یک ساعت دیگه اون ادمای هاری که زل زده بودند به بچه های سبز مردم وحشی می شوند دستور می گیرند و حمله می کنند می گیرند و میبرند...کدام را؟همان که درست بغل دست من است و بی هیچ ترسی تی شرت سبز پوشیده؟دختری که شال سبز دارد  اون خانم چادری اون پدر با نوزادش که سبز به گردنش بسته؟

 بدترین لحظه اش عبور از جلوی نیروهایی با لباس  رسمی و سبزپوش سپاه بود که البته جمعیت فریاد می کشید: سپاهی واقعی /همت بود و باکری....و وقتی از جلو آخوند بلندگو به دستی ردمی شدند :روحانی واقعی/ منتظری، صانعی...

و جالب ترین شعارشان: ما اهل کوفه نیستیم/ پول بگیریم بیاستیم(خطاب به بسیجی ها)

و مردی که با هوشیاری یک قیچی و مترها نوارسبز اورده بود...

همان اول هم از پله های مترو که بالا می رفتیم پسرهایی که جلو بودند می گفتند  به آخرین پله که می رسیم ددددرررررررر!به مسلسل می بندنمان! اونها دقیقا با این اندازه آگاهی آمده بودند...شیربودند این مردم امروز،شیر...

هلی کوپتر می چرخید و می چرخید تا تخمین بزند هزینه های دستگیری موسوی و کروبی را....(عکس از اعتماد علیه السلام)

                   

بعد توی اون گیر ودار یک smsامده بود که لطفا تماس بگیرید دقیقا با همین لحن!پدر بزرگواربود که من چندین بار او را رجیکت کرده بودم بعد از یک ساعت که تماس گرفتم گفت«همین الان سواربشین بیاین شمال!» من هم برای اینکه اصرار نکنند گفتم «یا با امیر یا هرگز»فک کن!

ما یک دوری اطراف  زدیم نسبت جمعیتی را بسنجیم در واقع در حد جوک بود؛ چندین وانت و بلند گو و علم و کتل و پرچم و 5تا نوجوان تازه پشت لبشون سبز یا به شکل اغراق شده ای بسیجی !ریش بلند و پیرهن سفید روی شلوارو چفیه ، جانم فدای رهبر می گفتند و ما مثل آن دوشنبه بیشمار نبودیم اما بسیار زیاد بودیم....راستش تا موقعی که فکر می کردم فقط از 7تیریم تا ولی عصر به شدت افسرده بودم اما وقتی فهمیدم آن طرف میدان انقلاب جماعت گل کاشتند فهمیدم این همه ماشین پارک شده و متروهای شلوغ همه سبزها بوده اند...

جالب بود گوشه گوشه جمعیتی جمع شده بودند و شعار می دادند ما نزدیک می شدیم که توی تداخل صداها بدانیم چه طرفیند یک جا شعار می دادند مرگ بر منافق دوست ِ دختر عمه گفت «اینا مارا میگن!بیاین بریم !»بعد  هم گفت «خوب شد اومدیم وگرنه کروبی را می گرفتند .»

خلاصه جنگ حنجره بود و بلندگو دیگه...و ما امروز را هم بردیم قبول ندارید این هم مدرک: عکس سردارجعفری!

                                 

عکس از مهر لعنه الله علیه!

اما قرار بود از اینجا زنگ بزنم شمال و هروقت احمدی فرار کرد به شایان کوچولو زنگ بزنم!

تازه عین عمله ها انقدر متلک گفتم مخصوصا به کسایی که بجای اینکه برن سمت نماز و دانشگاه تهران سجاده به دست سرشون رو انداخته بودند میامدند بالا سمت ولی عصر «ا حاج خانم قبله از ااون طرفه!»

یا ا اینها اومدند ماه عسل، من به شکل فاشیستی ای از خواهر برادرای تازه عروسی کرده بسیجی که دست در دست هم با هم میان نماز جمعه و روز قدس ماه عسل منزجرم!

هاشمی هم باز سر بزنگاه در رفت و نیامد،حیف شعار درغگو دروغگو/اکبرهاشمی کو...که البته خیلی به ندرت به گوش رسید...

تحلیلگرهای بی بی سی که از این همه حادثه این را چسبیده اند که حکومت ایران مخالفان خود را پذیرفته و بنا بر خشونت ندارد!

Voaدمش فعلا گولیه اما دکمه اش روی شعارمرگ بر روسیه مردم گیر کرده اگر اینها با حکومت اسلامی دوست و عیاق  بودند ما علی الحساب چکار می کردیم؟...

توی تلویزیون جمهوری اسلامی تمام پلاکاردهای که دست حامیان دولت بود قرمز بود، توی تهران و اکثر شهرها ...امامن یادم نمیاد که پلاکارد قرمزی دست کسی دیده باشم حالا فیلم ها مال چه سالی است رییس ارشیو صداسیما داند!این را از این جهت میگویم که یکی از پلاکاردها که سایز بزرگی هم داشت را از روی زمین برداشتم تاریخچه فلسطین بود کفرم در اومد و پاره ش کردم فکر می کنید بعدش چی شد؟هیچی یک نفر از پشت سر گفت «حاج خانم واستابینم»!

که ما هم چهارتا پا قرض کردیم و انداختیم توی فرعی وخلاصه...بعد دختر عمه، بنده را مطلع کرد ان چیزی که من پاره کرده بودم درواقع عکسی بزرگ از خمینی بوده و من پشتش را نگاه نکرده بودم! خوب اگر گیر می افتادم می گفتم از دست این نوه و نتیجه اصلاح طلبی که از خودش به جا گذاشته!ُُُُُُُُ

راستی این مجری های صداسیما از این همه دروغ را روخوانی کردن بالا نمیارند؟

من فکر میکردم فقط خودم بعد از انتخابات هنوز که هنوز است دلم نیامده است مچ بند وشال و کاور سبزم را جمع کنم و مثل ارزشمندترین وسایل تا کرده ام کنار کمد تا به زودی دوباره در برشان کنم ...فکر می کردم فقط خودم هنوز همه نمادهای سبز را دم دست گذاشته ام اما امروز فهمیدم هزاران نفر هم درد من هم درد مایند...که حتی سبزهایشان را درنیاورده اند ...

لینک:

¤کنگره ملی افریقا

¤ مناسبترین جمله در تعریف ا.ن را وزیر امورخارجه آلمان بیان کرد:احمدی نژاد ننگ مردم ایران است.

¤ انتقاد قوچانی در زندان:آنان میتوانستند من را ساعت یک‎ونیم نیمه شب بازداشت نکنند و این کار را صبح انجام دهند!

¤ محسن رضایی:احمدی نژادرییس جمهور ایران اسلامی است.

پی نوشت: پرنده مرسی اما اینقدر نگران نباش.

سوال نوشت:

1-یعنی تمام طرفداران جمهوری اسلامی همین بودند؟همه توان تبلیغاتی و پروپاگاندایشان همین اندازه نتیجه داد؟

یک مشت بی فرهنگ که از اتفاق توی اون شلوغی یکی شان که می خواست از کنار دختر عمه رد بشود  گفت هی باقالی! (بجای ببخشید من میخواهم رد بشوم!)

2-واقعا 63درصدکو؟ نه در اصفهان نه تهران نه شیراز نه تبریز نه رشت...

3-این پیامک با این شماره 009860005005 به شما هم  رسیده که : "آیت الله سیستانی در ملاقات با حجت الاسلام سید علی خمینی (نوه حضرت امام ره) در نجف دو نصیحت فرمودند: اول سفارش به درس خواندن... دوم تبعیت از رهبری!  این جمله دروغ باشد یا راست سیستانی شرط مرجعیتش را از دست داده الان مساله سیاست نیست، مساله حق و باطل است مساله ظلم و جنایت بود..

قومی متفکرند و در مذهب و دین 

قومی به گمان فتاده  در راه  یقیین

میترسم ار انکه بانگ اید روزی

کای بیخبران راه نه آنست و نه این!

                                                         خیام

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

امروز جنگ حنجره سبز بود با بلندگوهای بسیج...

ادامه مطلب:بعدا

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

امروز همه چیز به ساعت ۵ عصر ختم می شد

قرارها

تلفن ها

عطر ها

سیگارها

دیدارها

ساعت ۵ عصر...

پی نوشت: لورکا یک شعر غمگین دارد با همین قافیه ساعت 5 عصر...

شواهد نوشت:از شواهد برمی اید فردا خبرنگاران خارجی اجازه فعالیت در تظاهرات ! را دارند...پس بازی یک چیز دیگر است ...بازی اولین حضور مردم شهید پرور بعد از انتخابات است و کشت و کشتاری در پیش نیست البته نمی دانم پس چرا دور دانشگاه تهران را برزنت کشیده اندیا چرا منفور ترین آدم ها را سخنران و امام جمعه کرده اند؟...به هر حال من که عقلم به جایی قد نمیدهد!فقط می دانم باید رفت و بقیه را تنها نگذاشت...راه حل سبز بودنم هم یک پیشانی بند سبز است که در روز ثبت نام دانشگاه تهران بسیجی ها به دانش جویان تازه ورود می داده اند که یعنی آقا ما هم سبزیم و پسر خاله ستاره دار یکی گرفته و آورده بود ...اما نکته اش این است که وسطش نوشته لبیک یا خامنه ای!

لینک : فیلترشکن

در راستای اینکه این روزها همه خود را پیرو واقعی خط امام می دانند،طرح خط امام:

                

طرح از خودم!

دل نوشت:

تنگ است بر من

هر هفت فلک

چون می رود او در پیرهنم...

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

شایان کوچولو در را باز می کند و اشک ریزان می گوید«به خدا خاله! من می روم با خام.نه ای حرف می زنم ...میگم رای ها رو پس بده بگو تقلب شده!فقط بیاین بریم دریا...من دریا رو یادم نمیاد چه شکلی بود...تازه وقتی روز قدس ِ خاک برسر! تموم شد احمدی رفت میم که اینجاست زنگ می زنه بهمون میگه!!»

به همین راحتی،چه دنیای قشنگی....

جریان این است که از دوماه پیش برای چنین مسافرتی برنامه ریزی شده است و ناگهان مامان شایان به علت روز قدس از مسافرت منصرف شده...البته بنده هم از این مسافرت مستثناء هستم و به دنبال همراه برای روز قدس می گردم ، شاید مرد قصه...یک چادرعربی هم پیدا کرده ام و در فکر اینم که سبز را کجا نمایش دهم که بشود در صورت خطر انکارش کرد!شاید کف دستم...

واقعیت این است که اگر بار آخری که استاد را دیدمش موقع خداحافظی نزده بود روی شانه ام و آهسته طوری که دیگر دانشجوهایش نفهمند نگفته بود که «عقب تر واستا...مواظب باش گیر نیفتی»...شاید جربزه ام بیشتر بود... اگر فقط خودم بودم...آنها ، امیر و پدری که می گوید «مواظب باشید اگر بگیرندتون نه تنها من نمی تونم درتون بیارم ...علاوه بر کارهایی که با بقیه می کنند شما از کسانی هستید که مثل پسر روح الامین  فکتون را هم خرد می کنند»...

اگر مرد قصه درست سر بزنگاه هر تجمعی سر وکله اش پیدا نمی شد که «با هم برویم، میم تو با من بیا ...»که شاید دیواره امنی شود .

شاید جربزه ام بیشتر بود...

واقعیت این است که دیگر هیچ کس راه به جایی ندارد جز مردم ...حتی هاشمی بعد از چنان دعوتی از مردم برای شرکت در روز قدس حالا دیگه خودش هم مجبور است بیاید قاطی مردم و تظاهرات کند...(متن نامه اش در ادامه مطلب)

دیروز در جمعی بودم که یک دختری می گفت «اینا بروند که کی بیاد بدتر از اینها نباشه؟»من با تعجب بهش گفتم «مگه قراره کسی جای اینا بیاد ؟ماها کی می خوایم یاد بگیریم که خودمون باید واسه خودمون تصمیم بگیریم»...و اون جواب می دهد«اینا از اونا بدترند(منظورش اصلاح طلب ها از تمامیت خواه هاست) خودم با چشم خودم دیدم که یک بسیجی را کشتند»...مطمئنم که ندیده است ،این روزها مد شده است مردم برای اثبات حرفشان مرتب بگویند خودم با چشم خودم دیدم....طول میکشد تا یادم بیاید این خانم 23ساله و آقای 25 ساله اش ناگهان! یکی از صاحبخانه های خانه های گران شهید محلاتی اند و ترجیح بدهم ساکت بمانم...

دخترعمه نوشت:دخترعمه گم شده اگر وبلاگم را خوندی بهم زنگ بزن و اون باطری گوشیت که دراوردی که بگه مشترک مورد نظر دردسترس نمی باشد را بگذار سرجاش!

پی نوشت:گفتم شاید فردا سیستم ها از کار بیفتد پیش پیش نوشتم روز قدس نه بهترین فرصت که شاید از آخرین فرصت هاست بخصوص در شهرهای دیگر که در حاشیه امنیتی بسر می برند...در جهان اکنون هیچ حکومتی بجز جمهوری اسلامی ایران به اندازه اسراییل جانی و غاصب نیست.

 

                 

لینک:

این مطلب طنز خبرآن لاین درمورد اینکه مردان 2برابر زنان دروغ می گویند،خواندن دارد!

این عکس ها هم و اینها و  این!...باز هم مراسم گردن زنی ای دیگر...روح مقام معظم همیشه اینقدر لطیف بوده است ومامتوجه نبوده ایم؟

این هم سخنان مجیدی و یاوه گویی های ده نمکی و نکته دیگر اینکه بنیاد حفظ و نشر آثار حضرت ایه الله خامنه ای این روزها دقیقا چه چیزی را حفظ می کند؟

و اینکه روزنامه‌نگار شیرازی به دلیل انتشار عکس چهار صندوق رای محکوم شد.

و پس لرزه های دادگاه آخری...

فیلترشدن پرشین بلاگ

و رفع توقیف شرق(این روزها...در قحطی شادی، با ساده ترین بهانه ای لبخند می زنیم )...

 

و اینکه

ببین چگونه جان مشوش است        

عدد بده

ببین شهید شد برادرت                   

 عدد بده

ببین که نیستی عدد      

 ۹۰ بده 

 ز ۱۰۰ در گذر

عدد بده....

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 ...

                      

کتاب manufacturing consent از ادوارد هرمن و نوام چامسکی در ایران خلاصه (شاید سانسور)شده و به نام فیلترهای خبری با ترجمه استاد میرفخرایی به چاپ رسیده است. این کتاب به دنبال تجزیه و تحلیل پوشش خبری وسایل ارتباط جمعی امریکا بر اساس مدل پروپاگاندا است ...در دو بخش از این کتاب به نام های قربانیان : با ارزش و بی ارزش و مشروعیت در مقابل بی معنایی انتخابات در کشورهای جهان سوم، به این موضوع می پردازد که چگونه پروپاگاندا بر اساس سیاستهای حاکم ایالات متحده، قربانیان در جهان را به دو دسته تقسیم می کند  «پس اساس و اصولی برای دفاع از قربانیان در کشورهای دشمن در جهت بدست آوردن موقعیت بهتر سیاسی در اذهان عمومی وآماده کردن این اذهان برای اتخاذ سیاستهای سخت و تند بر علیه این دشمنان است ».(1:69)

در فصلی دیگر از این کتاب به بررسی انتخابات در جهان سوم می پردازد و تحلیل می کند که بعضی از این انتخابات در کشورهای دوست و وابسته (تحت نظارت و مشاوره امریکا )برگزار شده و هدف آنها دادن مشروعیت به رژیم های حاکم و رهبرانشان است (انتخابات گواتمالا در 1985)بعضی دیگر از این انتخابات در کشورهای دشمن برگزار شده که هدف این انتخابات نیز کسب مشروعیت برای سیستم سیاسی آنان است که ایالات متحده تمام هم و غم خود را برای بی اعتبار کردن این انتخابات بکار می برد(نیکاراگوئه 1984)

«فرضیه ی مدل پروپاگاندا این است که وسایل ارتباط جمعی از دیدگاه ها و سیاستهای دولت خود دفاع می کنند به عبارت بهتر انتخابات مطلوب بدون در نظر گرفتن واقعیات موجه و مشروع جلوه داده می شود حال آنکه انتخابات نامطلوب باز هم بدون در نظر گرفتن واقعیات به شکلی غیر موجه مسخره و دروغین به نمایش در می آید» .(1:105)

و گویا به همین دلیل است که دولت امریکا بعد از انتخابات ایران کج و دار مریز با این مساله برخورد نموده معاون انتخابات را مشروع اعلام می کرد و رییس رد می نماید و از همین روست که ناگهان مساله حقوق بشر به محاق فرو رفته است و جنایتها مساله داخلی کشور ما شده است و ایالات متحده باز برای بار دوم در تاریخ ایران جمعه به مکتب رفته می رود و پای میز مذاکره با ایران می نشیند.

منبع:

۱- فیلترهای خبری،ادواردهرمن ، نوام چامسکی،ترجمه تژامیرفخرایی،سال ۱۳۷۷چاپ اول،انتشارات موسسه ایران 

۲- کاریکاتور روزنامه خبر ۲۴شهریور۱۳۸۸

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

ساعت  3نصفه شب با صدای در،بین  خواب و بیداری  پا می شوم می روم توی حال... پدر از راه رسیده و نشسته و دارد سرنگ انسولینش را تنظیم می کند، با همون لباس های نصفه نیمه روی مبل نزدیکش می نشینم و میگویم «مگه قرار نشد به جای انسولین قر ص بخورید؟» و جوا ب میدهد «دکتر گفته شبی 10 تا بزن» وقتی سرنگ را فرو میکند توی شکم یا بازویش دلم از حال میرود، طاقت دیدنش را ندارم، با خودم فکر می کنم چطور وقتی 4سالم بوده و از جنگ زخمی و داغان آورده بودندش خانه به گفته بقیه   می نشستم و ساعتها زل می زدم بهش و در عوض مهیار که یک سال از من بزرگتر بوده وحشت می کرده است و میگفته «لو لو!» اما حالا حتی طاقت دیدن این همه قرص و دوا را هم ندارم ...5 دقیقه ای طول میکشد تا تزریقش تمام بشود و پا شوم بیایم توی اتاق...صبح دوباه خواب و بیدارم که در اتاق را باز می کند و کت شلوار پوشیده آماده برای رفتن کتاب را بین گذاشتن و پرت کردن می گذارد لب میز توالت و میرود، توی دلم  میگویم چرا پرت کرد؟

که مجتبا می اید  و میگوید« میم پاشو عینک آفتابیتو بده بابا بزنه!» ...«پدر عینک آفتابی من را میخواد چکار؟»

عینک آفتابی من  خیلی بزرگ است و تقریبا نصف صورتم را می گیرد ...می دانم پدر با عینک ها چه رفتاری دارد برای همین می پرم بیرون که جعبه اش را هم بدهم که یک دفعه با صحنه ای وحشتناک روبرو می شوم...شوک زده میگویم «مامان صورت بابا چی شده؟»و مامان می گوید« نه تو فهمیدی! نه مهیار...»می گویم «دیشب اینطوری نبود!« می خندد و میگوید «زنبور نیش زده»! تقریبا گریه ام می گیرد،پس چرا می خندد؟

اما این صورت ورم کرده و کبود چشم های خون آلود...زیر چشم ها سیاه ... شایان کوچولوهمیشه می گوید «عمو قشنگه »! نمی دانم اگر این صحنه را ببیند چه حالی می شود... پدر میگوید «با طرفدارای احمدی نژاد بحث کردم»!...این را هم باور نمی کنم و بعد می فهمم که خدا تا چه اندازه به ما رحم کرده ...سه نفر  با آجر کوبیده اندفرق سر پدر...اون هم کسی که سالهاست تنها وسیله دفاعیش گفتمان بوده و حقوق....

بعد من فکر می کنم که اگر این اتفاق جلوی من افتاده بود احتمالا سکته کرده بودم...بعد دوباره باورم نمیشود چنین بلایی سر پدر امده و خدا چقدر رحم کرده...بعد به این فکر می کنم که تمرین کنم از این به بعد به آدم ها نگاه کنم ...چطور من از دیشب تا حالا متوجه چهره پدر نشده بودم؟ ...واقعا شرم آوره...حق داشت کتابی را که برایم آورده بود  پرت کرد روی میز و من حتی با این حرکت او هم متوجه نشدم...کتابی که اسمش زمزمه های بی کسی است چاپ اصفهان شامل مجموعه ای از جملات قصار به چند زبان:

در پناه سایه ای

دو استکان کمرباریک

دوحبه قند

زیستن بهانه ای است

غم نان اگر بگذارد...

ویکتور هوگو

Just to be in the shade whit two narrow-waisted cups,two cubes of suger...life is just an execute if the though of beard and butter allowed this.

پی نوشت:از صبح تا حالا مامان صد بار با تاسف زده توی سرمان که « نه تو فهمیدی! نه مهیار...»

 ¤ به شایان میگم « بعد از ظهر ها که می ری پایین توی کوچه بازی کنی اینقدر سر مهتاب بیچاره داد نکش»...نگاه عاقل اندر سفیهی بهم می کنه  و میگه «به قول احمدی نژاد ما با هم رابطه پدر پسری داریم شما نمی فهمید»!!! دهانم از تعجب باز می ماند اگر زیر دست خودمان بزرگ نشده بود فکر می کردم این حرفها را کسی توی دهانش می گذارد...به مادر هم می گوید «خاله می دونی اشتباه بزرگی کردی اسم پسرت رو گذاشتی مجتبا ؟دیگه این روزا همه میگن مجتبا بمیری رهبری را نبینی!»

سوال اساسی ای هم که این روزها برایش پیش امده این است که چطور می تواند ترک تحصیل کند چون هم کلاسی هایش بی سوادند و فکر می کنند نفت را خود آدم ها می سازند!مدیر مدرسه هم توی زندگیش! دخالت کرده و گفته باید موهایش را مناسب مدرسه کوتاه کند...و تازه امسال قرار است برود کلاس اول...

لینک:

دیگه چقدر قراره به شعورما توهین بشود؟ بعد از این همه شامورتی بازی یک دفعه ناگهان یادشون امده که نباید رسانه ها اسم !متهمین را پوشش بدهند...وقتی که به خانه برمی گشتم رادیوی تاکسی خبر اعتراف ع.م را که می داد خوشحال شدم که  بلاخره از عبداله مومنی خبری شد...جالبه هر کاری که  تا بحال انجام شده است را اینها دارند توی دادگاه هایشان علنی به کسانی که نمی دانند هم اطلاع می دهند «خاموشی سبز»و «فاکس وزارت کشور»...آنها اگر کمی علوم انسانی!از جمله ارتباطات خوانده بودند می فهمیدند که رسانه هایشان بر خلاف میلشان در حال اطلاع رسانی با تاثیرات معکوسند...ایول!

حاشیه‌های دادگاه امروز:همسر علی تاجرنیا بازداشت شد.

 در ادمه مطلب:

 نامه آقای کروبی به مردم :

...مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است...

و نامه ایت الله م.نتظری به مراجع دیگر تقلید:

...اين جانب كه همه میدانند مدافع سرسخت حاكميت دينى و از پايه گذاران ولايت فقيه - البته نه به شكل مرسوم فعلى ، بلكه به گونه اى كه مردم او را انتخاب نمايند و بر كارهاى او نظارت داشته باشند - بوده ام و در راه تحقق آن در بعد علمى و عملى تلاش زيادى نموده ام ، اكنون در مقابل مردم آگاه ايران به خاطر ستم هايى كه تحت اين نام و عنوان بر آنان مىرود احساس شرمندگى كرده و خودم را در پيشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خون هاى ريخته شده شهداى عزيز و تجاوزات به حقوق مردم بيگناه مورد عتاب میبينم ... 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است... مثل حال گل ...حال گل در چنگ چنگیز مغول!

                                                                                                        قیصر

لینک:

¤ از امضای حذف نام خلیج‏فارس توسط یک ایرانی تا حذف نقشه ایران!

مسئولان فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی در پاسخ به نامه خودداری ایران از حذف نام خلیج‏فارس، به صفحه یازده صورتجلسه اجلاس جده اشاره کردند که در یکی از بندهای آن ایران متعهد شده، در یک سوی نشان‏ها، پوسترها، کتابچه‏ها و دیگرموارد مربوطه، نقشه ایران بدون آب‏های مرزی نقش ببندد!

¤ گزارش کامل هيأت سه نفره قوه قضاییه:

مطابق گزارش ارائه شده هيئت سه نفره قضايي به اين جمع‌بندي رسيده است که نه تنها هيچ‌گونه مدرکي دال بر تجاوز جنسي به افراد مورد ادعاي آقاي کروبي وجود نداشته و ادعاهاي مطرح شده بدون مستند و عاري از حقيقت است، بلکه ادعاها و مدارک ارائه شده کاملاً ساختگي و براي انحراف افکار عمومي تنظيم شده است...(خداحافظ آقای کروبی عزیز)

                      

¤ محمدرضا جلایی پور آزادشد.(بعد از مدتها برای لحظه ای لبخندی...)

پی نوشت:بد هم نیست ها!موسوی و کروبی را بگیرند و حالیشان بشود که ما عملا خودجوشیم و بی رهبر هم معترضیم...یعنی در واقع الاغ نیستیم و خودمان حالیمان است چه خبر است...نه عوامل بیرونی تحریکمان می کنند نه عناصر!درونی...

دعانوشت:

الهم رد کل غریب

الهم فک کل اسیر

الهم غیر حالنا بحسن حالک...

الهم! دیگه فشار از ما،  چانه زنی از تو، میدونی؟دیگه چانه زنی روی زمین نمونده...

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   ...

من دارم ساز دهنی می زنم

رَندم توی سوراخ هاش فوت می کنم و صداش رو در میارم اما تو میگی چه آهنگ سوزناکی!

اونقدر که سرت را تکیه بدی به در کمد و چشمات رو ببندی...

من دارم توی سوراخ های ساز دهنی همین طوری  فوت می کنم و تو هیچ وقت نمی فهمی سوز این اهنگ سوز ناک از سوز آه منه، نه نت های یه اهنگ نوشته شده...

پی نوشت:درگیر جنگ نابرابریم که به گفته جوادی آملی  یه طرف به سلاح آهن مجهزند و یک طرف به سلاح آه... چه تعبیر قشنگی...اگه نمی دونستم کی گفته می گفتم مال فروغی کسیه...

نکته:امروز حضرت آقا در خطبه ها خود را علی نامید که می خواهد چشم فتنه را درآورد با خشونت علوی...احمد توکلی هم توی تلویزیون از کسانی که فکرمیکنند در انتخابات حقشان ضایع شده خواست مثل علی از حق خود بگذرند و سکوت کنند...همین.(دوست نداشتم به حرفهای هیچکدوم لینک بدهم!)

                           

دوست نوشت:

...از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

و من آخرش نفهمیدم که آقای هویج توی شهر آجیلی چکار می کرد؟


 

 ادامه مطلب: نامه سروش به خا.منه ای و نامه شیخ اصلاحات به رییس قوه قضاییه

پی نوشت: جمله بالا و ادامه مطلب هیچ ربطی به هم ندارند.

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

اولین شنبه کذایی بعد از انتخابات  وقتی با مادر و مانی و خاله کتک خورده و گاز خورده برمی گشتیم نزدیک میدان ونک مردی قیافه هامان را که دید گفت

«طوری نیست طناب ظلم از کلفتی اش پاره می شود».

پی نوشت:

دیگر اعضای کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان مرتضی الویری مشاور کروبی و 

 سردار مقدم رییس کمیته ایثارگران ستاد موسوی بازداشت شدند.

در ادامه مطلب: بیانیه شماره ۱۲ و پیام تسلیت میرحسین موسوی به این مناسبت

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

بهشتی؟...نام خیابانی است و یک دانشگاه بزرگ

همت؟...اسم یک اتوبان است

باکری؟...نشنیده ام تابحال!

پی نوشت:علیرضا بهشتی فرزند دکتر بهشتی و از اعضای کمیته پیگیری بازداشت شدگان ومشاور میرحسین موسوی بهمراه پسرش صدرا بهشتی بازداشت شد.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

روزهاست حالت تهوع دارم به همه چیزهمه چیز...دلی که مرده دیگه هیچ خوشی  وناخوشی ای این ور اون ورش نمی بره...

سالهاست پدری تنها شعری که را ه می ره و توی خونه می خونه همینه «دلی که خاموشه دگر نمی جوشه....»

پدری رو میکنه به من و میگه «زندگی خیلی کوچکتر از اونه که آدم بخواد با دستای خودش برای خودش  دشمن بسازه سعی کن با سیاست زندگی کنی و همه را با خودت نگه داری»...

مرد قصه زنگ زد،  تا صداش را شنیدم بغضم گرفت و نمی دونم چرا اون هم بغضش گرفت وهی پشت گوشی می گفت «میم ...میم جان ...توکل کن به خدا مصلحتت رو بخواه »... و من سالها بود روی موج اقیانوسی معلقم که همون خدا بالا پایینش می کنه و هیچ وقت نفهمیدم داره به کجا میره... مصلحت؟

راستی این روزها توی ایستگاه مترو آخوند کاشته اند با دو تا بسیجی ۴تا کتاب هم چیده اند تا کارفرهنگی کرده باشند، فکر کن که دیگه اخرحرکتشان کتابهای جلال ال احمده...نمی دانم چرا رویشان نشده به جای اخوند گارد ویژه را بگمارند برای اغتشاشات احتمالی!؟شاید هم فکر می کنند سیاست به خرج دادند و مردم نمی دانند وظیفه این گروه در ایستگاه های مترو چیست؟!

پی نوشت: وسط حرفهای جدی جدی آنها ،من به فکر قناری های پشت در بودم...

 نکته:

در جواب خیلی ها که معتقدند جواب خا.منه ای که ناگهان در جواب پدر محسن روح الامینی گفت طیبه اله انفاسکم و اینا... از سر سیاست و یا مهربانی و این مزخرفات بوده است ،اما واقعیت این است که خا.منه ای گرخید! جا خورد...انتظارنداشت این جمله «محسن ما رفت محسن ها را دریابید» را بشنود، فکر کرده بود چون پدرمحسن امده به حضورش بقیه اش هم پاچه خاری است...خیلی ها گفتند نباید می رفت، نباید می رفت که چه؟ که مثل خانواده ترانه و ندا وسهراب و علی الحساب ۷۲نفردیگر که هیچ وقت نخواهند توانست حرفشان را به عالی ترین مقام مملکت(واقعیت این است) بزنند او که می تواند هم نکند ؟  

¤ بچه ها نشسته بودند کف دانشکده و خاطرات حمزه قالبی از زندان را تحلیل می کردند از قرقرهای میردامادی به خاطر مورچه های سلولش از شکنجه های بشکه آب و شوک تا شیطنت های تاجزاده قبل از شروع دادگاه کذایی و حرف ازجلایی پور که در حاشیه قران 101 راه برای دوام اوردن در زندان و اعتراف نکردن می نویسد و پخش می کند ...حرف او  که می شود یک چیزی از طرف راست مغزم به طرف چپ حرکت می کند آن چیزی که نه عقل است و نه تجربه ...
آن چیزی که وجودم سالها ست بر ان له له می زند...ایمان.. واقعیت این است که آنها به لحظه لحظه زندگیشان و به ذره ذره آرمان هایشان و به سلول سلول وجودخودشان ایمان دارند....این روزها این واژه را زیاد با خودم تکرار میکنم...احساس می کنم در حال دگردیسیم این روزها...سکوت می خواهم و آرامش و تنهایی...باید تکلیفم را روشن کنم.

 

¤ چند روز پیش داشتم تیتر روزنامه ها را نگاه می کردم پای روزنامه زرد وطن امروز که حتی لوگو و چیدمانش هم از روز اول دزدی بود خشکم زد ...مصاحبه اختصاصی شجریان با وطن امروز ...من خنگ مثلا دانش اموخته و کارکرده روزنامه هزار توجیه د رجهت  این کار استاد ساختم که هنر وهنر مند متعلق به همه اند تا...به همه چیز شک کردم و فکر کردم جز رذالت روزنامه وطن امروز...و رعایت نکردن اصول اخلاق حرفه ای!!!

خدایی به فساد کشیده شدن همه چیز یک طرف و فاسد شدن قلم یک طرف...

 قانع به یک استخوان چو  کرکس بودن

به ز انکه   طفیل خوان  ناکس     بودن

با نان  جوین  خویش حقا  که  به است

کآلوده   بپالوده     هر     خس    بودن

خیام

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

 به قول بی نظیربوتو «دموکراسی بهترین انتقام است».

 

لینک: من و تو داغدار کشورمان، آنها در مراسم های گردن زنی شعر می خوانند.

در ادمه مطلب:بیانیه شماره ۱۱ میرحسین موسوی

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

این روزها بازار افطاری ها بخصوص درسطوح بالا کساد است(فکر کنم شلوغ ترینش همان مراسم افطاری اصلاح طلبان وسط خیابان مرزداران بوده است!)

یعنی مراسم ها بخصوص اگر به حکومت وصل باشد (که اکثرا هست ) حاضرین زیاد ی ندارد

پریشب از قضا  بعد از چندین کارت دعوتی که به سطل اشغال رفت یکی اش با امضای شمعخانی(وزیر دفاع خاتمی)بود، خوب وسوسه کننده است، دعوت از نیروهای رده بالای نظامی... آنهم به دعوت وزیر دفاع خاتمی و آن هم در این شرایط... حداقلش امید به یک هم دردی است با دربندان...

یعنی همه نیروهای کارکشته ای که به مرور و با برنامه دستشان از همه چیز کوتاه شده

(منظورم سرداران روشن سپاه است همان هایی که ناگهان دیدند  نماد همه جانبازی هایشان در جنگ سردار محصولی!شده)

از همه جای کشور خودشان را به این شب افطاری رسانده بودند که ناگهان با جلسه سخنرانی فرمانده سپاه روبرو شده بودند و جلسه پرسش پاسخی که اگرچه بعضی ها شفاهاپرسیده بودند« آیا خطر اصلاح طلبان بیشتر از این نااهلان است؟»یا در برگه سوالشان نوشته بودند «رای ما کو؟»جواب را «بزرگ ترین نقطه آسیب انقلاب و محتوای نظام، همین جاست»...   

شنیده بودند یعنی این جلسه دقیقا همان بود که حرفهای فرمانده لعنتی سپاه از آن در امد،  می گفتند که خیلی بد  به جماعت حاضرگذشته، رضایی جلسه را ترک کرده ،بقیه عین مرغ سرکنده این طرف آن طرف می رفته اند و من این وسط نفهمیدم حد سهم آقای شمخانی در این دروغ را...یعنی ان افراد را فقط با چنین طرفندی می شد دور هم جمع کرد و بنام حضورشان چنین خزئبلاتی را بیرون داد .

می خواهم بگویم سپاه را نباید به یک چوب راند، سپاه مترادف با بسیج و کمیته نیست و هرکسی را که سابقه سپاه دارد نباید جنایتکار دانست...که سران (درجه های بالای )آن دو دسته اند : دسته اول جانیان و دسته دوم حامیان کنارگذاشته اصلاحات یعنی این دسته در زمان خاتمی به خوبی شناخته شدند و بازنشست و مستعفی و بازخرید شدند اینها همان هایند که به لحاظ قرابت حجاریان را سعید می نامندو نه بیشتر!(و از اتفاق انها بوده اند که در جنگ در خط بوده اند و نه پشت میزها و در کار تعیین مصلحت جنگ ) ...بدنه هم که باز این دو دسته اند و حالت سومی ندارد!یک دسته منتقدان و اصلاح طلبان که مجبور و واقعا مجبور به سکوتند و دسته دوم امان از دسته دوم ...اینها همان هایند که در کهریزک و کهریزک ها حضور دارند و به اجرای منویات رهبرشان اقدام می کنند...و وجه اشتراک همه این ۴ دسته اخلاصشان است در راه آرمان هایشان که بسته به جایگاه شان در این 4 دسته در طیفی از ایران(وطن) اسلام تاخام.نه ای جای می گیرد...اخلاص و ایثاری که درنهایت بسیار وهم انگیز است چون همان اندازه که متعلق به افراد روشن سپاه است ممکن است متعلق به فرماندهان و نیروهای قدیمی بسیج باشد...

یعنی من درستاد مرکزی هم و در راه رای اوردن سبزها هم از این گروه که به ایثارگر معروفند یالعجب که جز اخلاص ندیدم...

پی.نوشت:افراد این جمع مصرانه از پدر خواسته بودند برودو به نمایندگی از آنها وکالت ...رابپذیرد.

دوست نوشت:

اون موقعی که کفترجلبت شدم ادعای خدایی می کردی و اگرچه من را شیطان می پنداشتی به برق چشمهات ایمان آوردم...همان شب هایی که بزرگترین و شلوغ ترین خیابان های دارالمومنین دلهره آور بودند اما تو در قبرستان های متروک پرسه می زدی و با مردگان سخن می گفتی و من چون کولی ای سایه وار از پی ات راه می رفتم و در نیمه شب از سکوت قبرستان و خش خش روزنامه و برق چشمان تو زهره ام آب می شد و شاید از همان شب هاست که جن زده شده ام بی انکه به کوه قاف رفته باشم...

همان روزهایی که برادران بسیجی هم نمی توانستند که احترامت نگذارند که تو قران را هم در شروع تمام جلسات سیاسی از همه زیباتر می خواندی و با تفکر و با ترجمه...

 جلسات سالهای دور را یادت هست که وقتی می امدی به جای ساعت ها فک زدن ما در حد یک جمله کل حامیان هاشمی یا احمدی را کت می کردی و می رفتی؟

حالا چه اتفاقی افتاده؟نکند قصه دیگه عوض شده ؟شایدخسته شده ای ؟شاید مرد زندگی !شده ای؟شاید روزی ،شبی ،شاید امشب دوباره مال ما بشود...

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند
خسته ، خسته از راه کوره های تردید می آیم
چون آینه یی از تو لبریزم
هیچ چیز مرا تسکین نمی دهد
نه ساقه ی بازوهایت نه چشمه های تن ات...

 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

رکن اصلی دموکراسی نه دولت برامده از مردم و نه مطبوعات است...بلکه مجلس است مطرح کننده اولیه آن  هم فیلسوف محترم (؟) بوده  که معتقد است که نمایندگان منتخب مردم باید قوانین تصویب کنند و شاه آن را اجرا کند

همین است که اگر الان ما یک مجلس نمایندگان داشتیم کمیته تحقیقش، رای اعتمادش، همه چیزش

امید را در تمام وجودمان میکاشت اما اگر دردم یکی بودی چه بودی؟

پی نوشت۱ : نمی دانم چرا هرچه فکر می کنم یادم نمی اید اولین توصیه کننده مجلس کی بود،این با تفکیک قوا منتسکیو فرق دارد در واقع خیلی پیش از او بوده!

پی نوشت۲ : ارکان دموکراسی شامل ۱- قانون اساسي ۲- نظام پارلماني (مجلس) ۳- احزاب سياسي ۴- مطبوعات آزاد. می باشد.

¤ پروپاگاندا در کیهان بچه ها!

¤ بی بی سی چه زیبا! سعی در قهرمان سازی  مطهری و باهنر و توکلی به عنوان مخالفان دولت داشت...اگر در  جریان مذاکرات مجلس نباشی فکر می کنیذ آنها نفوذی های اغتشاش گرانند نه طالبان قدرت!

¤ امام جمعه جدید تهران در بازار معروف است به مرد همیشه گریه!

¤

این عکس   را بر دیوار اتاق می آویزم

جای  دندانها یت را بر لب هایت می ببینم

و هربار کینه ای تازه می کارم و آن  را آب می دهم...

                                      

در ادمه مطلب نوشته سوسن شریعتی در اعتماد«...يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند توی خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟»

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

یکی  بر  سر شاخ و  بن می برید

خداوند   بستان  نگه  کرد  و   دید

بگفتا   که این   مرد  بد   می کند

نه با کس که با جان خود می کند

                                                              سعدی

        

 

پی نوشت:بااینکه شعر هم این روزها چندان مرهمی نیست.

تذکر:کلمات بولد و رنگی بین مطالب این وبلاگ  اکثرا لینک می باشند، کلیک بفرمایید!

پی نوشت۲:نتوانستم از این جمله امروز ا.ن پیش از خطبه ها بگذرم:

احمدي‌نژاددرادامه  به حوادث كوي دانشگاه و بازداشتگاه‌ها اشاره كرد و گفت: «حمله به كوي دانشگاه و برخي رفتارهاي نامناسب در بازداشتگاه‌ها كارهاي زشتي بود. مي‌خواهم اعلام كنم كارهايي كه در كوي دانشگاه‌ و بازداشتگاه‌ها انجام شد، از اجزاي سناريوي دشمن بود و به وسيله وابسته‌هاي براندازي انجام شد.
وي تصريح كرد: شواهد و دلايلي داريم كه نشان مي‌دهد ساحت نيروهاي انقلابي، نظامي، امنيتي، اطلاعاتي از اين اقدام شرم‌آور مبرا است. بسيجي‌ها، فداكارانه به خيابان‌ها آمده و براي جلوگيري از تعرض به حقوق افراد و شكستن شيشه‌هاي مغازه‌ها كتك خوردند و دم بر نياوردند. نفوذي‌هاي جريان برانداز در سناريوي دشمن فساد واقدام كردند.»

 

دوست نوشت:

ما و تفکر بازار؟هیهات.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

                 

یکی حاجتستم به پیروز شاه

وگرچه مرا نیست این پایگاه

که فرمان دهد تا سرکتف او

ببوسم بمالم به چشم و به رو

دومار سیاه از دو کتفش برست

غمی گشت و از هرسویی چاره جست...

                

بسان پزشکی پس ابلیس تفت

به فرزانگی نزد ضحاک رفت

بدو گفت این بودنی کار بود

بمان تا چه گردد نباید درود

خورش ساز و آرامشان ده به خورد

نباید جز این چاره ای نیز کرد

بجز مغزمردم مده شان خورش

مگرخود بمیرند ازین پرورش...

           

 

                                           

پی نوشت:بی داد ناکسان شما نیز بگذرد...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

شرمنده شده ام

از پریشب،

شرمنده و نگران...

شرمنده از اینکه لابلای هزار نام مستعار پنهان می شوم

وقتی تا دم بازداشت می روم رنگ از رخم می پرد فامیلی ام را پنهان می کنم و به هر دوز و کلکی خود را خلاص می کنم

شرمنده از اینکه بعد از هزینه های دوران دانشجویی در محاق رفته ام

که فعالیت هایم حتی حضور در ستاد ها را در خفا انجام می دادم

که جدی نمی نویسم و علمی نمی نویسم و رسمی نمی نویسم...

شرمنده ام از وقتی که شجاعتت را دیدم

از کودکی همیشه وصف غرورت بود

اما این روزها در هر روزنامه و جمع خبری که رفتم وصف شجاعتت را شنیدم

شرمنده ام از خودم

از خودم

اما هم قبیله 

واقعیت این است که تو و امثال تو ایمان دارید و من هنوز که هنوز است مردّدم

همیشه و همه جا هستم اما با تردید  

و برای همین نیز شرمنده ام.

                                                                                             میم.م                                                                                 

پی نوشت:طاقت بیار رفیق ...

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

می دانی

امروز بعد از اون ترور نافرجام که همه بدنت را از کار انداخت جز مغزت ،بار دیگر عکست روی تمام و تمام روزنامه ها نقش بسته بود...


¤ نفیسه می گفت در تحریریه خبر اعترافات و بیدادگاهش دست به دست می گشت ...هیچ کس حاضرنبود اعترافات را خلاصه اش کند نهایتا قرعه به او افتاده بود می گفت« یک صفحه که خلاصه شد هق هق ش تمام ساختمان را گرفته بود»

¤ روز اعترافات سردبیر آمد و گفت « مقاوم باشید بی جنبه ها !یعنی چه این حال و روزتان؟»

امروز اما حال سردبیر از همه بدتر بود !


 نامه منتسب به سعیدحجاریان

بسمه‌تعالی

به دلیل اینکه اخیراً رسانه‌های منتسب به جریان اقتدارگرای کشور، اعم از سایت‌های خبری، خبرگزاری‌ها ، روزنامه‌ها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل می‌کنند که نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایه‌ای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبه‌ها و اخبار را پیشاپیش تکذیب می‌کنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخ‌گویی به تک تک موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم کرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.

بسیار دیده‌ام که” برنا” از “فارس”، “فارس” از “رجا”، “رجا” از “درنا”، “درنا” از “ترنا”، “ترنا” از “دبرنا”، “دبرنا” از “منبع آگاه”، “منبع آگاه” از “صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشارکت”، گفته‌هایی را به اینجانب نسبت داده‌اند که لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حکم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمی‌ارزند . امید دارم که دوستان باکیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.

والسلام – نامه تمام
سعید حجاریان- ۳۱/۱/۱۳۸۸


 لینک:

این نوشته مهدی خزعلی را خیلی دوست داشتم ،خیلی...

در ادامه مطلب  هم نوشته بهنود در حال و روز این روزها:

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

با سرگیجه و تهوع شدید به زحمت خودم را به تجریش می رسانم، امتحان را با زجر مضاعف میدهم و برمی گردم

در راه چشم شرطی شده ام همه چیز را گزینشی می بیند

مطب دکتر نسرین احمدی نزاد! خیابان سلیمی ...بلوار اندرزگو...حتی خانه خوشنویسان را شبیه زندان...

روی سر در خانه مجللی زده است - ای بدم مقتول بکربلا!!!-

ذهن شرطی شده ام دوباره به معده ام فرمان بالا آوردن می دهد...

دست در کیفم می کنم و تکه ای نان خشک که غذا همیشگی پدر است را به دهان می برم

بدترین عیب مسیر فرمانیه و یا اقدسیه این است که مجبوری خطی ها شهید محلاتی را سوار شوی...

زن مسافر کنارم می گوید «نچ نچ مانگار دین و ایمون به باد رفته؟!»انگار بعدش هم میگوید« لااقل آزاده باش!!»...خوب تعالیم مذهبی را که بخواهی در ذهن احمق هایی مثل ساکنین محلاتی که تا خرره از بیت المال می خوردند( بدون اینکه بدانند) بکنی نتیجه اش همین می شود: آزاده بودن یعنی جلوی یک نفر خیکوی روزه چیزی نخوردن!

رویم را به طرفش بر نمی گردانم، عینکم را بالا نمی زنم که بفهمد تا چه اندازه بیمارم...

با صدای بلند می گویم :

«دین دشنه شد و در شکنجه گاه های  شما در بدن جوانهایمان  فرو رفت

آزادگی ۴۰ قبر بی نام ونشان شد و در بهشت زهرا خاک شد...

بعد ادامه می دهم «جناب من سر بهشت پیاده می شوم» و موهبتی است که وقتی می خواهی سرکوچه تان پیاده شوی مجبور نیستی بگویی «من سر شیخ فضل االه پیاده می شوم »چون با حال نزارت به جای اینکه به یاد مشروطه و شیخ فضل اله و شورای نگهبانش بیفتی به یاد بهشت می افتی و البته تا واردش می شوی می توانی با سرگیجه چون دیوانه ای که بی پروای دیگران می رود زیر لب فحش بدهی به طبیعت و خالقش...

به خانه که می رسم همان جا توی حال جلوی لپ تاب پدر که روشن گذاشته و رفته است ولو می شوم گفته بودم تا حالم بهتر نشده، تا سرگیجه ام درمان نشده، خبری نشنوم و به چیزی فکر نکنم و از این روست انگار که اول از همه فارس نیوز را باز می کنم انگار که نمی دانم زینب گفته امروز ح.جاریان اعتراف می کند!دستانم می لرزد از دلهره دیدن تصاویر دادگاه امروز ...صفحه لودنشده، تلفن قطع می شود آن یکی خط هم، مال همسایگان هم...مادر کمپوت آلوبرایی به دست می اید و می گوید «یک خاور زد سیم تلفن شهرک را قطع کرد»!

دیفونه اس ام اس زده «طبیعت جنگ قوی ترهاست اگه احساس ضعف کنی نابودی»!

پ.ن۱:چند روز پیش یکی از بچه های خبرنگار زنگ زد و گفت بیا بریم درخواست دفاع از پروپوزال بدیم و پایان نامه مون را جمع کنیم دانشگاه ازاد رو هواست ...با اعترافات امروز متهمین امقلاب مخملی فهمیدم که راست گفته انگار!

پ.ن۲: خوبی این دادگاه ها خبردارشدن از سلامتی زندانیان است ،اما انگار این بار هم خبری از عبداله مومنی نبود.

پ.ن۳: یکی از مدارک شیخ برای تجاوز به زندانیان،عجیب ترین قسمتش  این سوال از قربانی است«دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟»فکر می کنم در این مورد البته آیات عظام مصباح و مکارم و البته نوری همدانی باید تشخیص بدهند! 

لینک:عجب دادگاهی!

این هم عکس برگزیده دادگاه امروز از نظر سایت فارس،اگر تا بحال عقده خالی کردن و آدم های عقده ای از نزدیک ندیدید(که البته د رایران بعید است)کمی به رفتارها و صحبت های جناح اقتدارگرا در این روزها دقت کنید:

                      

فقط می تونم بگم

اي درختان عقيم

ريشه تان در خاك هاي هرزگي مستور

يك جوانه ي ارجمند از هيچ جاتان رست نتواند

اي گروهي برگ چركين تار چركين پود

 يادگار خشك سالي هاي گردآلود

هيچ باراني شما را شست نتواند ...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

۱-چندسالی بود ترس از موتور سوار ها از خاطرم رفته بود ...توی دارالمومنین وحشتناک ترین موجود موتورسوار و دلهره اور ترین چیز موتورسیکلت او بود، از هر پنج موتوری که از کنارت (توی پیاده رو) رد می شدند 4تایش حتما بهت آسیب می رساندند، از انگولک تا متلک ...کشیدن کیف و مو وانداختنت روی زمین و  ...خلاصه فاجعه ای بود و لازم به ذکر است که  وسیله اصلی تردد در آن شهر هم موتور بود...

همین شد که تا سالها من به صدای موتور شرطی شده بودم و به محض اینکه صدایش را می شنیدم هر جایی که بودم به نزدیک ترین دیوار و ستون دم دست می چسبیدم تا موتوری دور بشود...که البته این کارم موجب بهت  اطرافیان می شد و  حتی گاه میشد که موتورسوار تا چند ثانیه بعد که دور می شد همین طور برمیگشت و با تعجب پشت سرش و من را که با وحشت بهش زل زده بودم نگاه می کرد...

بعدها در اثر زندگی در شهرآدم وار و گذشت زمان و همین طور مراوده با موتوری های مهربان!مخصوصا طرف 7تیر تا بازار که همیشه آماده اند در گوشه ای به دادت برسند و اگر طرح نداری توی کوچه پس کوچه ها راهنماییت کنند یا هواس پلیس را پرت کنند تا تو از محدوده در بری...یا حتی بروند برایت بنزین از نزدیک ترین پمپ بنزین بیارند و خلاصه ما ترسمان ریخت!

اما حالا دوماهی است این ترس برگشته دوباره ...زوزه موتور انگار که نفیر مرگ و وحشته وقتی که از پشت سر می شنوم...همه موتور سوارها را بسیجی می بینم و لباس شخصی و تو دست همشون شلنگ و باتوم ...

فکر می کنم بتوان  این موضوع را ازمصادیق بارز امنیت روانی توی کشور ایران برشمرد!

 

۲- سال دوم دانشگاه دچار سرفه های خشک ممتد شدم، از برکات  هوای خشک دارالمومنین بود و البته هویج بستنی های رنگارنگ...وقتی دیگه هیچ جوره بند نمی امد قشون کشی کردیم مطب یک دکتر(اصولا ما توی دارالمومنین وقتی جایی می خواستیم برویم بخصوص دکتر، قشون کشی می کردیم، عین دالتون ها!بیچاره هیوا به خاطر قدبلندش آوریل بود!)

خلاصه دکتر پیرمرد گوگوری مگوری رو کرد بهم و گفت «1-عطر نزن2- پیتزا نخور3- آب خنک نخور»

و من هم خیلی محترمانه جواب دادم «بفرمایید بمیر دیگه»!

خوب حالا دکتر محترم باید خدمتتون عرض کنم من سالهاست عطر تند نزدم ، پیتزا نخوردم، آب سرد هم نخوردم... اما دو ماه است که سرفه هایم به شدت برگشته...شما یک قلم را فراموش کرده بودید: گاز اشک آور.

 

¤  انقدر جامعه محدودمان کرد که خانواده دست از سرکچلمان برداشت!

چند روز دیگه مامان توی خیابون راه خواهد افتاد و اینبار برای جوانان آزادی همه جانبه  درخواست خواهد کرد!

بلاخره طلسم شکست

وقتی پرسید « امیرت کدوم طرفیه»؟!

به کار بردن اسم دیفونه با شناسه - ت-

...oh my  god!-

جواب دادم «بی خیال مامان»!

 

¤ ¤ «روزه خودمه !می خوام بخورمش! به کی چه ربطی داره؟»

این را شایان کوچولو میگه....کلا برای حریم شخصی خودش خیلی احترام قائله ...بهش می گویم وقتی بری مدرسه خدمت حریم شخصی ت خواهند رسید... میگه «به مدرسه چه ربطی داره زندگانی خودمه!تازشم منم خدمت اونا می رسم»!!

از شما چه پنهون هم از وسط مهد کودک دیگه نرفت، هم وسط پیش دبستانی ترک تحصیل کرد، حالا باید دید با مدرسه و سیستم پر بار آموزش پرورش ج.ا چکار می کنه .

قبلن ها فکر می کردم و الان مطمئنم بچه به دنیا آوردن توی این مملکت حماقت محض و ظلم بزرگی در حق بچه است(هرچند نفس عمل بچه آوردن توی این مهمانخانه مهمان کش غدار هم جنایت است).

یک سوال اساسی هم برایش پیش امده است تازگی ها که «چرا احم.دی نژاد رای های مردم را تیکه پاره نمیکنه بریزه توی یک پلاستیک بده دستشون راحت بشه؟ اینقد که اینا میگن رای ما رو پس بده!»

 

¤ ¤ ¤ به این جمله احمد توکلی دقت کنید که در نامه عتاب آلودش خطاب به  کروبی نوشته :

«...تاسف‏بارتر آنکه در مقابله با اقدامات ناصواب که شاید برخی از آن‏ها را باید جنایت نامید، راه نادرستی برگزیده‏اید (اینجانب نیز به عنوان یک مسلمان انقلابی و نماینده مردم در مجلس در حد ضرورت از طریق رسانه‏ها به این قبیل اقدامات غیر قابل تحمل اعتراض کردم و چندین برابر آن را به شفاف‏ترین وجه، از طریق مراجع مسوول و بدون کار تبلیغاتی دنبال کرده‏ام) شما در این صحنه در حال فرو رفتن به چاه ویلی هستید که فقط لطف الهی و بازگشت به مبانی رفتاری گذشته‏تان می‏تواند شما را از آن نجات بخشد».

پ.ن: م.د دیوانه! تو هیچ وقت نه بزرگ میشی، نه از یاد ما میری، این از یادت نره...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور