تبليغاتX
قدغن
 
   
     
 
 
   

از یکی از رفقا که  محقق رسانه است پرسیدم« فارسی وان را دیده ای»؟

گفت «همان که خانه ی ایرانی را ترکانده»؟

شوخي هم نمی کرد، بنیان فرهنگ خانوداه ایرانی را می گفت و بنا بر تحقیق و آمار... لزومی هم ندارد آمار  بگیریم، چند نفر از خود ما تا چند ماه پیش می نشستیم در جوار مادر و برادران گرامی(ما هنوز جلوی پدر چنین جسارتی نکرده ایم)قصه سریالی را که دنبال کنیم که از عشق های دو گانه و سه گانه می گوید ، از روابط جنسی مخفی و غیر مخفی، از فحشا و خانه های مد، از زن ۵۰ ساله عاشق پسر سی ساله و مرد قید همه چیز را زده برای دختری خوشگل از خيانت و جنايت ...از تجاوز می گوید و در هر صحنه اش تنها راه  فرار از مشکلات زندگی را مشروب خواري معرفي مي كند؟

به دنبال سود بودن سيستم هاي رسانه  هاي سرمايه داري  فقط در تبلیغات نیست که...منفعت انها در تغییر فرهنگ ماست که راهش را هم خوب پیدا کرده اند...درست وقتی که مردم تشنه اطلاعات ايران چشم به رسانه های برون مرزی دوخته بودند یک دفعه این وسط فارسی وان سبز شد و خيلي از خانواده هايمان بي اراده با تغيير كانال چند لحظه اي صداي امريكا و بي بي سي و طپش ناگهان در اين شبكه گير كردند وماندند...و سريال جذاب پشت سريال جذاب.

به من نگويید که همزمانی مهم ترین برنامه هاي اين شبكه  با تفسیرخبر صداي امريكا اتفاقي است يا شبيه بودن تيتراژها و ميان برنامه هه هايش با بي بي سي ...يا اينكه سريال بازپخش و تكراري اش را هماهنگ با ۶۰دقيقه بي بي سي پخش كردن...

و اينكه روبرت مرداك (Magellan of the informationage)مالك اصلي شبكه فارسي وان نهايتا استراليايي انگليسي است و افغاني بودن مالك ظاهري ان توجيه بر بي سياست و برنامه  بودن اين رسانه نيست و يا اينكه الكي الكي بعد از انتخابات شروع بكار كردنش و در اوج هيجانات سياسي مردم...

به من نگوييد كه پشت اين هيكل هاي درست و سينه هاي برامده شخصيت هاي سريال هاي فارسي وان هيچ سياستي نيست ان هم توسط مرداك كه معلوم نيست سرش كجاست و تهش...استراليا يا بريتانياي كبير...به من نگيد كه ما اتفاقي در كنار خانواده هاي سنتي  مان اين روزها صحنه هاي جنسي تماشا مي كنيم ...

پي نوشت۱:من به هيچ عنوان مخالف باز شدن فضاي جامعه نيستم اما مطمئنم اين راهش نيست اين شبكه و راه هايي شبيه اين براي ما فقط ويرانه اي را مي گذارد چون ارزش ها و حرمت ها و فرهنگ ما را (به خوب و بدش كار ندارم)مي گيرد و در عوض ويرانه اي تحويلمان مي دهد..ما ايراني ها هم كه ماشالا دست به تغييرمان خوب اما تغيير را مي بلعيم بي زير ساخت بي برنامه...تغيير اگر بي زير بنا و بي فكر و به تريج نباشد تحول نيست انقلابي ناگهاني است كه ما فرصت نكرده ايم برايش هيچ برنامه ريزي اي بكنيم...ما هيچ جامعه مان براي چنين تغييري اماده نيست.

پي نوشت۲:براي آگاهي بيشتر در گوگل سرچ كنيد فارسي وان!

و این: همه چیز در مورد فارسی وان...


اول اينكه مي بينيم  هر تكي كه مي زنند پاتكي مي خورند و نمي فهمند از كجا...اين هم از گرفتن موسوي ...با تغيير وحشتناك آمار اس ام اس در عرض يك ساعت در پريشب و آماده باش وبلاگستان حداقل الان منصرف شدند و پا پس كشيدند...فكر نكنيد قصد اين كار را نداشتند...انها ترسيدند.

دوم اينكه من عاشق اين كمپين مردان باحجاب شده ام!

¤ ادامه مطلب اخرين واكنش ميرحسين موسوي به شرايط موجود

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

هيچ كجاي دنيا عين اينجا هياهو ندارد، ازاين همه كهكشان صاف توي راه شيري ...از اين همه سياره صاف روي زمين و از زمين به اين وسعت صاف بيفتي ايران، از ايران به اين بزرگي صاف توي تهران و از اين همه قرن و سال صاف همين الان ...هيچ روزش بي خبر نيست، هيچ صبحي بلند نمي شوي كه با آرامش آغاز شود و هيچ شبي نمي خوابي كه بي فكر و آسوده باشي...

چند روزاست هي بالا و پايين مي كنم... از داغي ها و آرمان هاي دوران ليسانس كه سهل است حتي از دوماه قبل هم رئال تر شده ام...همين طور پيش بروم مي شوم هابز ثاني و چند روز ديگر مي آيم و مي نويسم انسان گرگ انسان است، ليبراليسم و ماركسيسم و (نئو و كهنه هم ندارد) همچنين دموكراسي و آزادي خواهي همه كشك است...

واقع گرا شدن ما هم از وقتي شروع شد كه يك كمپين حمايت از مجيد توكلي راه افتاد(كاش اين همه مرد روسري به سر را از زندان مي ديد تا انقدر شرمگين مثل عكسش نگاه به پايين ندوزد) حركت قشنگي بود ...كلا خيلي حركت هاي قشنگ دارد از ما سر مي زند و دارد پدر آنها را هم در مي آورد... مثلااينكه تصميم گرفته ايم براي محكوم كردن پاره كردن عكس خميني هم تظاهرات كنيم ...همش قشنگه اما همه اينها تاكتيكه ...از بالاي بالا كه نگاه مي كنم مي بينم كه استراتژي اش را كسي ديگر طرح مي كند...مطمئنا موسوي و كروبي هم نيستند واقعيت اين است كه آنها هم قاطي اجراي تاكتيك و با ما هستند...استراتژي ها دست كيست؟ماشين فكر كجاست؟

مثلا اون يك ماهي كه رسما توي خيابان ها كتك خورديم اصولا اكثريت ما فرصت نداشتيم تحقيق كنيم اين شعارها از كجا آمد؟شعارهايي كه اصولي طرح شدند و روز به روزهم  راديكال تر مي شوند...خط دهندگان كه صد در صد اطلاعاتي ها بودند تاوانشان را هم با مرگ و اخراج و ...پس دادند ...اما آن كه آنها را هم خط مي داد كي بود؟ايرانيه ؟خارجيه ؟ابرقدرته؟قدرقدرته؟اصلا هست؟

راستي چرا ما پيدايش نمي كنيم و دورش نمي زنيم كه دوباره مثل انقلاب سي سال پيش نتيجه هزينه هايمان به يغما نرود؟

¤ هركسی مثل یه مهره

توی این بازی می مونه

یكی  مثل ما پیاده یكی صد ساله سواره    

یه نفر خونه به دوش و یكی دو تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سپیدن

روبروی همدیگه عمریه ما رو دارن بازی میدن

اونا كه اول بازی توی خونه تو و من

پیش پای اسب دشمن مهره ها سر بریدن

ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حركت پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه

به خیالشون كه این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته كه اون شاه كه به صد مهره نمی باخت 

تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

اون كه مهره ها رو چیده،اون كه ما رو بازی میده

                اون كه نه  شاهه نه سرباز،نه سیاهه نه سپیده...


 بعد نوشت:

چه خبره؟ ساعت یک و نیم شبه و  سایت کلمه سایت رسمی مهندس میرحسین موسوی در هشداری اعلام کرد که اتفاقی در راه است.

بالاترین گوشه چپش به طرز ترسناکی این متن را زده :

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

باخود وفادار مي مانم آيا؟

يا راهي سهل تر اختيار مي كنم

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

این همه کثیفی از کجا میاد؟

این همه رذلی و پستی؟

چه می شود کرد جز گریه؟

عکسش را از تلویزیون حکومت اسلامی که دیدم نشناختم فقط به این فکر کردم که چادر بر سرکدام مرد کرده اند این کثافتها...و اون مجیدتوکلی بود...از ۲۲خرداد تا به حال یکبار گریه ام گرفته بود  همان موقع وسط خیابان برای اینکه نمی دانستم چرا می زنند؟ چرا باید فرار کنیم ؟اینجا کجاست ؟خیابان های تهران؟

انقدر از پریروز دردشان گرفته است که همه اش را چادر کرده اند بر سر مجید توکلی سخنران مراسم ۱۶ آذر دانشگاه امیر کبیر...

و همه ترس من این است که مردم با تمام این هزینه ها  از دور بازیچه ای باشند در دستان بازیگری اجنبی...

¤ انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر: تمامی دانشجویان دربند استبداد، افتخار جنبش دانشجویی هستند چه با لباس زنانه چه با لباس مردانه

در ادمه مطلب نوشته علیرضا رضایی برای مجید توکلی

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
                           

                         

دلتنگی های آدمی را  باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی
به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من...


¤ مجوز 16 آذر برای بسیج دانشجویی صادر شده است.

¤ نامه کروبی به حسین شریعتمداری.

۱۶ آذر نوشت: به طور کلی من با تظاهرات ۱۶ آذرخارج از دانشگاه ها مخالفم هزینه اش خیلی بیشتر از نفعش است قرار و دستور بر سرکوب وحشتناک  است آن هم توسط کسی که بعد از آن همه جنایت شاهدی عینی می گفت نشست جلوی مقام معظم برتری و با امید و شادی و تضرع گفت «آقا از دست من راضی هستید؟»یعنی همان بود که می خواستید؟! ...دوستان لطفا برای شرکت خودتان را توی یک دانشگاه جابدهیدما هم  ان شالله بکم لاحقون!

¤ادامه مطلب متن کامل شعر شاملو


 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

همین الان خودم و شما را وصیت می کنم برا ی انبساط خاطر مستقیما مصاحبه آقای! اح.مد.ی نژاد را از تلویزیون دولتی ایران شبکه ۱ تماشا کنید.

فقط کافی است برای چند لحظه همه چیز را فراموش کرده و دیدتون را عوض کنید و به چشم مجری طنز نه کسی که رای تون را دزدیده بهش  کنید!

این فرصت را ازدست ندهید، بشتابید...

¤ این هم برای شادی بیشترتر!

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

تو را اینجا

به گرد سنگ

 می جویند!

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

 

آقا ميتي (مهدی)با اولي جان نشسته لبه ايوان و اولي جان با حرارت تمام شويد پاك مي كند! آقا ميتي شاد و شنگول از نادر دندانپزشكان اروپاست  که ۱ ماه كار ميكند وبا درآمدش۱۱ ماه خوش مي گذراند.

اولي جان دخترك ظريف مو بولند و چشم سبز الماني است كه در ایوان خانه قدیمی پدرمیتی جان در اصفهان نشسته و چنين با حرارت شويد پاك مي كند...در نگاه اول نه زن وشوهر را مي مانند و نه پدر و دختر و نه دو دوست ...گويا ناصرالدين شاه است و كنيزش! اولي جان برای  آقا ميتي همه کار میکند به موقع  آقا ميتي را ماسا‍ژ مي دهد به موقع رختخوابش را پهن می کند و به موقع بساط مشروبش را به پا میکند، به تازگی هم تصمیم گرفته است برود مشهد و مسلمان شود.

و همه در اين انديشه اند كه چه چیزی در این رابطه است و چطور اولي ۴۴ساله از ۱۹ سالگي از كنار  آقا ميتي جم نخورده است و همه جور خدماتي به او ميدهد بدون اينكه حتي دوست دخترش باشد!

مانی معتقد است اولي يك انحراف بزرگ در نژاد اصيل آلماني است!


دلمون هندونه

فکرمون هندونه

رنجمون هندونه

با یه دست سرنوشت

یکی شو برداریم بسه...

                                                             حسین پناهی


¤ بهزاد نبوي از زندان به مرخصي رفت.

¤ بیانیه شماره ۱۵ میرحسین موسوی (در ادامه مطلب)

¤ لطفا این را امضاکنید.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

یادم میاد مادربزرگ می نشست و پا میشد و می گفت خدایا ذلیل از این دنیا نبرم...و هرگزذلیل نرفت...

اما کردان؟

اگر پارسال این جریانات رخ نداده بود حالا یک استاد موفق دانشگاه یک مدیر موفق و توانا و یک خدوم ملت به خاک سپرده می شد...اما انگار راست گفتند دنیا دارمکافاته...چه فشاری تحمل کرد وقتی ناگهان آبروش پیش یک کشور که نه،در جهان رفت...دلم واسش سوخته...واسه توانایی هایی که در بیراهه رفت در دروغ...کسی که توی دانشگاه درس بده  و کسی نفهمه دیپلمه س...نمی دانم.

حالا که احمدی نژاد با سیصد تا از دوستان به عبارتی همشون ، رفتند مسافرت دور افریقا ...بهتره که جنبش سبز بره تشییع جنازش ...هم با دل سیر شعار بده ...هم حداقل ۴۰ تا مومن توی این سبز ها هستند شاید این آقا بخشیده بشه!!...هم شعور جنبش عیان میشه...هم دوبار با دل سیر شعر دادیم!

دعانوشت :

خدایا! خدایا! این هیات ۳۰۰نفره برای همیشه توی گامبیا یا زامیا بمانند...آمین!

خدایا کردان رفت ما را دچارکردانیسم نکن!!

خبر: این وحشتناک ترین خبری است که این چندوقته شنیده ام...خاطرات تلخ وکودکی و چریک های کرد اطرافمان در سنندج زنده شد...امیدوارم این در تهران رویه ای برای حذف نشود.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

¤ سرشب رفتیم با بلوز شلوار نشستیم صاف جلوی چشم کلانتری جمشیدیه یک ساعت تمام و سیگار دود کردیم و حرف زدیم ، گفتیم شایدبیایند بهمان گیربدهند که ندادند! امیر گفت« کی تابحال توی این سالها بهمون گیردادند که دومین بارشان باشد؟به طرفشان هم نگاه می کنند!»دوست داشتم گیردهند تا پدر بیاید و پدرشان را درآورد! اما پدرخود می گوید «مواظب باشید ،شماها مثل محسنید(روح الامین)جرمهایتان سنگین تر است بقیه را می زنند اما فک شما را خرد می کنند».

¤ دلم نیامد نوشته به این زیبایی استاد شکرالهی از وب خوابگرد را اینجاکپی نکنم:

این چند ماه، داستان‌ها و رمان‌ها، نه بر کاغذها و در کتاب‌ها که به پست‌مدرن‌ترین شکل ممکن در خانه‌ها و خیابان‌ها نوشته می‌شود. این خبر حاشیه‌ای روزنامه‌ی اعتماد را بی‌هیچ ویرایش و دست‌کاری بخوانید:

اعتماد: شنيديم در شب برگزاری دعای کميل خانواده‌های فعالان سياسی، دو جوان هم اشتباهاً بازداشت شده‌اند. گفته می‌شود در همان ساختمان يک پارتی شبانه در حال برگزاری بوده است و هنگامی که دو نفر از حاضران در پارتی قصد خروج از ساختمان را داشته‌اند، مأموران از آن‌ها می‌پرسند شما هم در دعای کميل شرکت داشتيد؟ آن‌ها نيز از ترس بازداشت به دروغ خود را شرکت‌کننده در دعای کميل ناميده اما بازداشت می‌شوند. آن‌ها پس از مشخص شدن هويت آزاد شدند.

پی نوشت: یک موضوعی روی اعصابم می رودو می اید و آن بی اخلاقی هایی است که در وب نویسان جنبش سبز و بالاترین باب شده که داریم دوباره به بیراهه می رسیم...که دوباره و صدباره بحث فرهنگ پیش آمده...باید درباره اش بنویسم.

¤ ادامه مطلب متن دومین مصاحبه تصویری میرحسین موسوی

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 

زماني بي گناه بوديم در باغي كه خاطره اش را

هنوز فراموش نكرده ايم

سيبش شيرين بود

 عصاره اش چشمانمان را باز كرد

پس بيا گناه كارباشيم

كلمات ممنوعه را دوست بداريم

همچنين انسان ها را

زير آسماني كه همواره تهديدمان مي كند.

روزه آوسلندر

Once we were innocent in a garden

Whose memory we have not forgotten yet

Its apples were sweet

With the aroma wich opened our eyes

So let s be siners

Love the forbidden words

And human beings too

Under a sky wich

Is always threaten us

Rose O slender

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

۱- فرمانده نیروی انتظامی :وصیتنامه دکتر رامین پوراندرزجانی نشان می دهد که وی با توجه به اینکه از متهمین کهریزک بوده است از ترس زندان دست به خودکشی زده است.

- پزشکان جوان و سرحال وصیتنامه می نویسند چون ممکن است ناگهان سکته کنند.

- سربازان وظیفه وصیتنامه های خود را به فرماندهانشان می دهند تا نگهدارند.

- امروز پزشک متهم است و زندانبان مدعی.

۲- پدررامین پوراندرجانی: شب پیش از درگذشت پسرم با او تماس تلفنی داشتم، او کاملا سرحال بود.

۳-دکتر پوراندرجانی یک روز قبل از مرگش برای استمداد به مجلس رفته بود.(متن خبر درادامه مطلب)

پ.ن:عجیب ترین جملاتی که تا بحاال خوانده ام در متن یک وصیتنامه بود از برادر چندشهید در محله پدری که وقتی بچه بودم به اتهام مفسد فی الرض بودن اعدام شد گویا زن باره بود(هرچند الان به دلیل اعدام شدن او هم شک کرده ام)...وصیتنامه اش را خواهر و برادرانش مثل یک وصیتنامه شهید تنظیم کرده بودندهنوز در صندوق چه خاطرات کودکیم است...یکی از جمله های نصیحتی اش این بود:تخم مرغ را عمودی نشکنید!

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

چشم براهی اینترنتی!

هرروز صبح با حال نزار

در جستجوی خبر آزادی دوستان...

              

پ.ن۱: يكي براي آقاچيتي پوستر آزادي بسازه لطفا....

پ.ن۲:ما از آخر به اول حرکت کردیم! دیروز دو هفته بعد از ازدواج تازه رفتیم آزمایش خون دادیم...عقدمان را با آقای خاتمی قرار داشتیم که بخواند و سر موعد...تمام کائنات از خودش گرفته تا مرد قصه و پدر دست به دست هم دادند تا این اتفاق نیفتد! تا مبادا امنیت زندگی و شغلی من و امیر به خطر بیفتد...این شد که رفتند و حاج آقای نیاوران را آوردند که او هم با این شرط آمد که عروس و داماد احمدی نژادي نباشندوگرنه من پايم را نميگذارم آنجا!

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

پارلمان‌نیوز: قاضی ویژه پرونده جنایات بازداشتگاه کهریزک پس از جلسه تحقیق از سردار احمدرضا رادان، برای قائم‌مقام نیروی انتظامی قرار التزام صادر کرده است.

- پدر قرار التزام یعنی چی؟

- یعنی کشک!

ترتیب اهمیت قرارهای صادره قضایی:   بازداشت موقت، قرار وثیقه، قرار کفالت،‌قرار التزام

چنین است و بود

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

بیماری امانمان را برید و  وقتمان را پراند...یک هفته است هم زمان خواهر و برادران گرامی و آقای داماد و خود ما دچار آنفولانزای نوع بد!(می گویند خوکی است)شده ایم و هنوز هم دچاریم.

لینک:

- دیدار   میرحسین   موسوی   و  شیخ  کروبی(خبردیداردرادامه مطلب)

- هشت   سال   زندان   برای  عبدالله   مومنی

- خودکشی(؟) پزشک جوان بازداشتگاه کهریزک

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

                شب های هجر را گذراندیم و  زنده ایم

                                             ما را به سخت جانی خود این گمان نبود 

            

پ.ن: آغاز رسمی با هم بودن من و دیفونه بعد از سالها چشم براهی ، با خبر خوش ورود فرنیک به دنیای واقعی و مجازیمان هم زمان شد، دقت کنید که اون داره به ریش همه کسانی که «می گیرند، می برند، می کشند، اما نمی دانند با رویش ناگزیر جوانه چه کنند» می خندد.

                          

پی پ.ن: مریم عزیز هزاران بار ممنون،با ایرونی (ساقه و برگ و ریشه) همیشه سبز باشی.

پرنده متاسفم که نشد باشی.

مانی من، مرسی که هستی.

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

نمي دانم اين تازه آغاز ماجراست يا پايان

 و ما خسته ايم انگار !

عشق هم خسته مي شود و گاهي كم مي آورد...گاهي مي خواهد كه ساعتها بدون اينكه كسي مزاحمش شود بخوابد...

                       

۱۳ آبان نوشت:شنيده ام كه مي خواهيد همه شهر را سبز كنيد كه ما پيدا نباشيم!كه تشكل سبز علوي مي زنيد و حتي نمي فهميد كه روي حساب علوي بودن هم كه براي شما معيار است نه ما،بيشتر سيد ها اين طرف گودند از خاتمي و موسوي تا حسن خميني و ...اما اين را بدانيد اگر صد تشكل سبز هم بزنيد ،اگر همه كشور را هم سبز كنيد باز سبز شما سبز لجني است كه بوي كثافتش عالم را گرفته است و سبز ما ريشه دار...سبز ما سوز دارد نه دود...

استاد نوشت:با ديفونه توي امام علي بودم كه استاد زنگ زد...تعجب كردم مدتها بود ازش بي خبر بودم ...و بعد علت زنگ زدنش را فهميدم،ديروز سالگرد پسرش بود و من كاملا از ياد برده بودم...و تمام سال پيش را من بودم كه همه كار كردم كه به زندگي عادي برگرددو او از ياد برده بود... انسان واقعا فراموشكار آفريده شده...

¤ داشتیم از دم مجلس در بهارستان رد می شدیم که دیفونه گفت «کاش الان دوران مشروطه بود...اگه اون موقع بود ما داشتیم چکار می کردیم؟»من هم گفتم «همین کار الان رو! »...کنایه زدم، دلخور بودم که  این مدت جز یکی دوبار باهام همراه نشده بود ...گفت «من کجای کار نبودم»؟ و بعد عکس های گوشی اش را که دیدم ...همه جا بوده جلوتر از ما...و از ترس شیر شدن من هیچ نگفته!

 پي نوشت: همين شب ها  ني ني فرنوش به اين ميهمان خانه ميهمان كش غدار مي ايد و او بدون همراهش مثل تمام دوران بارداري اش در بيمارستان است گويا و همسرش هم آواره راه حق آزادي...چه بايد كرد؟چه بايد گفت؟من فكر مي كنم ما به اين نوزاد و به اين مادر مديونيم...به قول هم قبیله

باشد اي دل كه در ميكده ها بگشايند
گره  از   كار  فرو  بسته   ما  بگشايند

خبر بد:

در خبرها خواندم که «تجمع امروز دانشجویان دانشگاه کاشان در اعتراض به بازداشت سه تن از دانشجویان این دانشگاه امروز دانشجویان دانشگاه کاشان در اعتراض به بازداشت سه تن از دانشجویان این دانشگاه که عصر شنبه توسط نیروهای امنیتی ربوده شدند تجمعی برگزار کردند، دانشجویان در این تجمع خودجوش که حدود دو ساعت به طول انجامید اعتراض خود را به تداوم بازداشتهای غیرقانونی دانشجویان این دانشگاه اعلام کردند. مجید شهرابی دبیر فعلی ، امین حیدری عضو سابق شورای مرکزی و امیرحسین چیت ساززاده دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان هستند»

دو نفر دیگر را نمی شناسم ولی با دیدن اسم امیر حسین...یعنی  آقا چیتی ما رو هم گرفته اند ،خدا بهش رحم کند.

در ادمه مطلب نوشته علیرضا رضایی درباره تشکل سبز علوی!!!

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 

«...اگر اکثریتی تصمیم به انتخاب کدخدا می گرفت ، نه من نه حتی ولیعهد و نه خود شاه قادر به جلوگیری این کار نبودیم ...اگرچه آنها رای گیری نمی کردند ناگزیر از به کاربردن واژه انتخابات هستم چون واژه دیگری برای آن  نیافتم . این قضیه میان خودشان حل و فصل می شد آنها اجتماع می کردند و درمورد موضوع مورد نظر به بحث می پرداختند و هنگامی که اکثریت به فردی نظر مثبت پیدا می کرد مراجع دولتی توان مقاومت در برابر آنها را نداشتتند و در صورت مخالفت با مقاومت مردم و عدم پرداخت مالیات رویرو می شدند . اگر حاکم مستبد بود که معمولا بود ، می بایست دو سه نفر از روسای جزء را دستگیر و تنبیه می کرد امااین کار برای او سودی نداشت و افراد آگاه ترجیح می دادند که اجازه دهند روستاییان راه خود را بروند».

ادوارد برکس انگلیسی در باره  ایران ۱۸۳۰میلا دی ( ۱۲۱۰ قمری)

 کتاب  ايران بين دو انقلاب يرواند ابراهيميان

 

درباره نافرمانی مدنی در ایران نوشته اند اما درباره دموکراسی خواهی چه؟

اول : یک عده گير داده اند به مهاجراني كه چرا گفته اي که ايران نمي تواند حكومت دموكراسي به شکل جهانی  داشته باشد من می پرسم چرا می تواند داشته باشد ؟راه دور نروید در خانواده های خودتان و فامیل هایتان دقت کنید چه اثراتی از دموکراسی می بینید؟اصلاچرا راه دور؟ کمی در زندگی شخصی خودمان و عملکردمان نگاه کنیم...

دوم:  کسانی که می خواهند ۱۳ ابان شعار دوستی با امریکا سر دهند گویا دقت ندارند که ببینند امریکا با ایران چه کرده و مهم تر از آن در حال حاضر چه میکند...عکس العمل قدرت اول جهان به جنایتها در ایران را هم که دیدید؟با نمایندگان  دولت حرامزاده ایران دور هم نشستند و جک گفتند و خندیدند...ای بابا بروید نظرهای اندیشمندان انتقادی را در خود امریکا را بخوانید...کمی تاریخ بخوانید از مشروطه به بعد از وقتی که بوی نفتمان جهان را گرفت....بعد شعار دوستی و حتی دشمنی با هرکس که می خواهیدسر دهید.

واقعیت یک چیز بیش نیست :از ماست که برماست.

در ادامه مطلب بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

اين خبر را چند جا خواندم ...بهش مي گويند جسارت:

امروز خامنه ای با جمعی با عنوان دانشجویان نخبه دیدار کرد. در این جمع یک دانشجوی دکترا دستش را بالا بُرد تا صحبت کند. اول به او اجازه ندادند، ولی دستش را پایین نیاور تا اینکه خامنه ای گفت: حرفش را بزند! این فرد پشت تریبون رفت و گفت: «این جمع که اینجا هستند نمایندگان نخبگان نیستند، بلکه نماینده سازمان نخبگان هستند. صدا و سیما که رئیس آن منصوب شماست بسیار دروغ می گوید و یک طرفه در همه مسائل برخورد می کند خبرگان را ما تا به حال در عمرمان ندیدیم از شما انتقاد کنند. شما فضایی بوجود آورده اید که هیچ کس جرات نقد شما را ندارد. اطرافیان شما، شما را تبدیل به فرد مقدسی کرده اند که قابل نقد نیست. بعد از انتخابات من خودم بعنوان اعتراض در راهپیمایی بودم و از نیروهای بسیج و لباس شخصی کتک خوردم. من قضاوت این مطلب رو به وجدان شما واگذار می کنم.» این رو که گفت، اتفاق جالبی افتاد. همه حاضران بعنوان تائید او شروع کردن به دست زدن. خامنه ا ای که در زمان حرف های آن فرد در هم رفته بود، کاملا به هم ریخته و قرار نماز جماعت را لغو کرد و جلسه را ترک کرد.

این هم عکسش اما حالت آن مرد مو سفیددر عکس هم مثل قیافه من است وقتی که خبر را خواندم!       

         

پي نوشت:پدر بزرگوار بر طبق تجربيات ساليان معتقد است كه نرگس كلهر جاسوس است و از اتفاق سر از اطراف اقاي مخملباف در نياورده است، گفتم اين را بنويسم كه هر كه به مخملباف دسترسي دارد بهش هشدار بدهد...يك نيروي اطلاعاتي حتي زمان مرگش هم مشخص نمي شود كه اطلاعاتي است.


 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

 ۵ سال بار سنگيني است... خم شده ايم ، كم شده ايم و از آن همه انرژي  هيچ نمانده انگار...و تازه بايد شروع كنيم، شانه هايمان خسته است براي كشيدن بار يك زندگي، اما زندگي بایدزندگی کنیم...انگار كه بعد از جنگي طولاني همه پرچم سفيد به دست با كلي منت آشتي كنند و بعد از جشن صلح ما را بگذارند و يك مملكت ويران و روح ورواني خسته و بروند...

اگر آدم ها خودخواه نبودند...اگر آدم ها خودشان را عقل کل نمی دانستند...اگر آدم ها مهربان بودند...اگر آدم ها عشق را می فهمیدند...اگر آدم ها آدم بودند...

می دانی ؟زندگی هایمان هم عین زیست سیاسی کشورمان است...کسانی برای ما تصمیم می گیرندو کسانی عنان را به چنگ می گیرند که نالایقند هرچند این میان هم عده ای معدود می فهمند و به کمک بر می خیزنداما...بگذریم.

                                      

                                     

لینک:

پیشنهاد می کنم متن کامل لینک سخنان رهبر حکومت اسلامی را بخوانید همه معتقدند این یعنی اعلام جرم و اجازه سختگیری و بازداشت موسوی و کروبی اما من می گویم روی دیگر قضیه این است که او دارد به زعم خودش به افکار عمومی معترض پاسخ می دهد یعنی به  هر حال با اینکه توجیه ميكند ولی مجبور به پاسخگویی شده است و ديگر اينكه ، يعني او ضاع خراب تر از اين حرفهاست .

¤جمله هاي قصار آقا!روز به روز قصارتر مي شود:نظام اسلامي درگذر از حوادث پرفراز و نشيب سي سال اخير از جمله حوادث سياسي اخير، و به علت مقاومت در مقابل هجوم بي‌سابقه، همه‌جانبه و مستمر قدرتهاي امنيتي – سياسي – رسانه‌اي و تبليغاتي جهان، از نوعي مصونيت برخوردار و به مجموعه‌اي مستحکم و ضدضربه تبديل شده است. اما در حوادث پس از انتخابات، اصل انتخابات و حضور پرعظمت و نصاب شکن مردم، مسئله اصلي و بقيه مسائل فرع بود، اما عده‌اي با بي‌انصافي به گونه‌اي ديگر عمل کردند. ...همان فرداي انتخابات عده اي بدون دليل و استدلال، آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند؛ آيا اين جرم کمي است؟

¤ این هم لینک دیدار میرحسین و شیخ (متن کامل در ادمه مطلب)

 ...دو گمانه را می توان مطرح کرد. یا برخی آقایان ماموریت دارند که کشور و نظام را متلاشی کنند و از بین ببرند، یا اینکه فقط به فکر امروزشان هستند و کاری را صرفا انجام میدهند که امروزشان بگذرد و به فردا برسد. که به گمانم همین گمانه دوم به واقعیت نزدیک تر است.


 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

امروز رفته بودم بیمارستان..از انواع اقسام آزمایش خون تا عکس برداری از سر و نوار گوش! تا شاید بفهمند دلیل این سرگیجه مفرط چیست...

آنجا در سالن انتظار شلوغ آزمايشگاه یک چیزی دیدم که نمی توانم توصیف کنم با روح و روانم چه کرد...

مردی کت شلوار پوشیده تمیز  و خوشتیپ و به غايت موجه که وقتی به حرف امد همه فهمیدند که یک چیزی سر جایش نیست...در واقع او موجی بود...از اينكه ديگر نمي تواند قبض آب و برقش را بدهد شروع کردتا فحش به خ.ام.نه ای  که خط امام را به گند کشیده است ! و به اینجا رسید که حکومت، جمهوری اسلامی نیست و جمهوری دزدان است ...می گفت توی حوادث اخیر چند بار توی خیابان گرفته اندش اما بعد ولش کردند، خودش می گفت «بخاطر قران های توی جیبم است كه نجات پیدا کردم! نگاه کنید» و دسته ای ورق قران از جیبش بیرون کشید... اما ما فهمیدیم آنها هم  فهمیده اند موجی است رهایش کرده اند...

اما غم انگیز ترین جایش این بود که چنان با عشق از امام و دوران امام و بودن امام حرف می زد که کودک ۵ ساله ای از مادرش یا مجنونی از لیلی...دل آ دم آتش می گرفت از این حرارت عشق ، ازاین امام امام گفتن...از این لیلی ای که از آن موقع در ذهن موج زده اش از خمینی مانده...

رو کردبه پسری که کنار دستم نشسته بود و گفت «دست بکش توی سرم!» و پسرک به محض اینکه دست کشید عین برق گرفته ها دستش را عقب کشید، مرد خندید و گفت «نترس ترکشه! آهن ربا به همه جاش می چسبه!» و بعد سامسونتش را برداشت و در حاليكه با خودش حرف مي زد ،غريبانه راهش را كشيد و رفت.

دوست نوشت: بي جهت نيست كه در كنج دلم جا داري...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

 

در کنج قفس پشت خمی دارد    شیر

گردن به  کمند   ستمی   دارد     شیر

در چشم ترش سایه ای از جنگل  دور

ای  وای  خدایا! چه  غمی  دارد  شیر

                           

پی نوشت: هر وقت هركسي بهمان گفت يك چيزي را نخوان  گيرداديم و رفتیم همان را پیدا کردیم و خوانديم! 9ساله بودم کتاب سگ ولگرد هدايت را چون پدر گفت «نخوان» ، خواندم و 12 ساله بودم که بعضی از نوشته های شريعتي را چون معلم گفت «نخوان» خواندم و  15 ساله بودم كه سعيدي سيرجاني را چون محیط گفت «نخوان»  خواندم...يادم است شريعتي متن كوتاهي داشت با مضمون شعر بالا كه خيلي دوستش می داشتم و حتي بعدها به پرنده گفتم كه شعر بالا را پايين متنش خوشنويسي كند متني كه به اين ختم مي شد«شير درقفس، روزها پيش چشم آدم ‌ها و حيوان ها ...پيش چشم نگهبانش هرگز نمي نالد».


جوابیه: میشو جان من دنبال اون حس نابی هستم که گم کردم، اون امید و شور و هیجان ...نه اون شهر یا آدم ها...دنبال اینم که ببینم «من کجا خوابم برد»؟

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

 

این حالت تهوع لعنتی برگشته است همراه با سرگیجه...داشت خوابم می برد که از حس بدش بیدار شدم ...دیدم که بین خواب و بیداری افتاده بودم در دوران دبیرستان و هی با خودم می گفتم I miss you!

دلم تنگ شده بود برای ان صداقت ها و خوشی و نا خوشی ها... برای مانا نیکفال و آن قد بلندش و دل مهربانش...برای  فرانک معظم و جاه طلبی غریبش و عاطفه مختاری و مریم نمازی ...عجیب است که در این دنیای به این کوچکی من اینقدر از سرنوشت اینها بی خبرم...هنوز هم ماندگار ترین خاطراتم گوشه حیات پیش دانشگاهی چسبیده به قبرستان تخت فولاد اصفهان است و بچه هایش ...نهال و شریک بودن مان در اعترافات ابراهیم نبوی ...کپی کردن مقاله قوچانی که هم سن خودمان بود و از جایی در شمال گفته بود من به خاتمی رای دادم در روزنامه سلام...نهال و نذرهایش برای برد پرسپولیس و دو شنبه هایی را که موقع ناهار با هم سرمی کردیم و او بیشتر دوشنبه ها روزه بود ...ازاده کثیری و نوشته های طوفنده و ذهن عجیبش ارامش ایمانه آ...هما فیاض و نجابتش ،نسیبه و نیلوفرو اعتقاداتشان،روشنک که فقط وقتی آش می دادند می دیدمش از بس که درسخوان بود...مخمل فرهادیان که تنها چیزی که هیچ کس بهش فکر نمی کرد یهودی بودنش بود...نیلوفر نیکفام که زرتشتی بود و فسون که بعدها دلش پر از قصه بود و نگار و رعنا که وقتی دید در کتاب فارسی معادل اسمش نوشته احمق کلی پکر شد...

و راشین کساییان که برایم نوشت «درد ماندن بار سنگینی است بر شانه های زخمی یک مرد»...سلاله و مریم کامی که حزب باد بود...به ذهنم فشار می آورم قیلفه هایی که اسمشان را از یاد برده ام...رضوانه که وقتی شهرشان را ترک می کردم برایم نوشت اگر روزی جایی دلت گرفت بدون که یکی دیگه جای دیگه هم زمان با تو دلش گرفته وتنها نیستی»

دلم گرفته ...حس می کنم چیزی را گم کرده ام در هیاهوی این شهر...بلند می شوم سرم گیج می رود...کمد لباس را بیرون می ریزم تا تهش تخته شاسی و وسایل ابرنگم را پیدا کنم ،

می نشینم و دختری را می کشم که با دوچرخه به سمت جنگلی می رود (متن کامل در ادامه مطلب)

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

شایان کلاس اول است و چند روز بود از مدرسه که می آمد با عصبانیت تمام بد و بیراه می گفت «سرصف بهمون گفتند بگید درود بر خ.امنه.ای!... انگار نمی فهمند من دلم نمی خواد بگم ....انگار نمی فهمند اون بوده که با یه مته بزرگ زمین رو سولاخ کرده که زلزله بیاد ...»و هزاران دلیل دیگر برای اینکه نمی خواهد بگوید که درود بر خ.امن.ای و متاسفانه به شدت معتقد است که خ.امنه.ای یک چیزی در حد خداست با همان قدرت و توانایی!

خلاصه تعریف کرد که خیلی ها مثل اون نمی خواهند دروود بگویند و «اون خانومه که مقنعه اش قهوه ایه و صورتش پیدا نیست اومده بهم گفته اگه نگید انقدر سر صف نگهتون می داریم تا جونتون بالا بیاد و بگین»! منم بهش گفتم دلم نمی خواد!

امروز صبح قبل از اینکه به مدرسه برود آمد و گفت «راستی میم فهمیدی دیگه بهمون نگفتند بگید درود بر خ.امنه.ای!؟»

تعجب کردم... ایول به اینها! بچه های ابتدایی انقدر مقاومت کرده اندکه مدرسه شان آن هم  در یک شهرک نظامی به زانو در امد.

پی نوشت: گزارش حمله به شیخ شجاع کروبی در نمایشگاه مطبوعات از زبان خودش

یا اینجا

                     

                   

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

 و چای دغدغه‌ی عاشقانه‌ی خوبی‌ست
 برای با تو نشستن بهانه‌ی خوبی‌ست 

 

 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

ما شعار می دهیم و فکر می کنیم خیلی باحالیم  و آنها عمل می کنند

ما می گوییم مرگ بر روسیه روسیه، آنها دست آمریکا را می فشارند

ما میگوییم نه غزه نه لبنان ، آنها با اسراییل مذاکره می کنند

ما می گوییم دلاور هسته ای برو بخواب خسته ای! و آنها همه چیز را معامله می کنند و فقط مانده است که شلوارشان را پایین بکشند...

باید در شعاریمان تجدید نظر کنیم

باید شعار هایمان شعور داشته باشند

چون قدرت در دست آنها ست ...

خیال نوشت: بد هم نیست! خیلی کارهای زیادی برای بعد که شکستشان دادیم برایمان باقی نمی گذارند، تابو ها را یکی یکی می شکنند ....با دست خود دین را از سیاست جدا کرده اند ،خودشان وزیر زن  گذاشته اند، خودشان با بیگانگان ! آشتی کرده اند...کار ما فعلا این است که یک نفر را هم که شده آگاه کنیم...بلاخره فرهنگ را باید ذره ذره تغییر داد،تقسیم کار می کنیم !ما به زیرساهت ها می پردازیم آنها موقتا مشغول روساخت ها باشند تا بعدا خدمتشان برسیم...فقط می ماند ثانیه ثانیه سالهای عمر کسانی که به بهانه عبور از خطوط قرمز پشت میله ها گذشت ...از عبدی و نظرسنجی اش در باره رابطه با آمریکا تا درخشان وسفرش به اسراییل تا  میرصیافی عزیز که جانش را بر سر یک حرف «آقای خا.من.ه ای ما را هم به اندازه بچه های غزه دوست داشته باشد » گذاشت...

یادش بخیر !چقدر سر تعلیق هسته ای توی سر اصلاح طلبان زدندکه در داده اید و شکلات گرفته اید!

آخرین حیرت زمانی ست

که دیگر پی می بری

چیزی تو را به حیرت وا  نمی دارد...

                                                          ریچارد براوتیگان

                                    

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

کم پیش می آید، خوب پیش نمی آید ...که حسودی کنم

اما امروز...با دیدن این ،حسودیم شد...غبطه خوردن لفظ مصلحت آمیز حسودی است!

غبطه نخوردم حسرت خوردم و حسودیم شد...

رویای فرو گذاشته ام ...معلمی.

خبر فوری: حمله به مراسم دعای کمیل جبهه مشارکت در منزل یکی از بازداشت شدگان و دستگیری حاضران

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

ديشب مهيار ويژه نامه روزنامه ايران در باره انتخابات را از محل كارش آورده بود تا به عنوان نشريه طنز نگاهي به آن بيندازيم  كه البته كار از طنز و خنده گذشته بود ...

وقتي بازش كردم به خواندن، چيزهايي در آن يافتم كه در هيچ قوطي عطاري طرفداران موسوي و اصلاح طلبان نمي توانستم پيدا كنم و صد البته كه به دنبالشان هم بودم يعني پاسخ تمام اتهام هايي كه از طرف اپوزيسيون به موسوي زده مي شود آن هم از زبان دشمنان موسوی و دشمنان مجاهدین خلق  و دشمنان مردم ایران و...(راستی چی میشه که یک گروه دشمن همه می شود؟)

اولين و مهم ترين اش اين اتهام است كه موسوي در زمان اعدام ها منصب داشته و از همه مسايل اگاه بوده است و شريك جنايت است كه با  توجه به اين نوشته هاي مستند اين ويژه نامه آن موقع غير از وجود نهاد رياست جمهوي  كاملا مخالف با نخست وزير در دستان مقام عظماي ولايت كنوني، گروهي هم تشنه به خون موسوي وجود داشته اند كه از قضا همان جانيان زندان هاي سياسي آن زمان  مي باشند كه درويژه نامه مصاحبه مفصلي با يكي از آنان به نام اسلامي شده است كه از افتخاراتش همكاري و تاكيد آن عكس كنار صفحه اش با لاجوردي در زندان اوين در دهه شصت است

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

زلزله: وقتی آمد تمام مدت به این فکر می کردم چرا این همه حیوانی که اطراف خانه ما هستند صدایشان در نیامد و چراحتی گربه همسایه در حالی که ما داشتیم سکته می زدیم در حال لاس زدن بود؟...مگر حیوانات زلزله را خیلی زودتر حس نمی کنند؟

ترور: دیواره امنیتی سپاه برای سردارانش اینقدر که دیده شد ناقص نیست...عبدالمالک ریگی اینقدر که نشان می دهد چنبه اش پر زور نیست و من به شدت معتقدم او هر اتفاقی که می افتد را سریع به گردن می گیرد بدون انکه انجام داده باشد...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

مثل شيرزخم خورده ميشم وقتي كه اين اتفاق مي افته...انگار كه يكي به قلمرو ام وارد شده... وحشي مي شوم مي زنم و داغون مي كنم، خودم و بقيه چيزها را...اگر كسي خودم را اذيت كنه خيلي زود مي بخشم اما اگر كسي بدخواه مدخواه اون باشه براي من تمام شده است.... دستم برسد بلايي بر سرشان مي آورم كه غلط بكنند ديگر اسم اون را به زبان هم بياورد حتي بدتر از عكس العمل خودش... حتي بدون اينكه او بفهمد ...خلاصه كه من اينجا ايستاده ام نگران و خسته...فرقي برايم نمي كند...فكر مي كنم يك عده به اصطلاح دوستان تمام شده قديمي طعمش اين موضوع را چشيده اند...لطفا وارد قلمرو يك شيز زخمي نشويد.

پي نوشت:حيف كه بعضي ها حتي نمي دانند وبلاگ چيست كه اين پيام من را بخوانند.

¤ من نمي دانم اين سرداراني كه در سیستان بلوچستان كشته بودند چطور آدم هايي بودند سردار شوشتري سالهاي دور از دوستان پدر بوده و او از خوبي اش زياد خاطره دارد اما چند سالي است ديگر انگار همه چيز عوض شده حتي معيارهاي خوبي ...اين است كه اصلا مهم نيست كه، كه بودند ؟مهم اين است كه حمله انتحاري و ترور در كشور ما رويه نشود ...قبل از انتخابات ميرمحمود (برادر ميرحسين) با توجه به تجربه اش اين روزها را برايمان در جمعي خصوصي پيش بيني كرده بود و حتي اشك هايش را كه آن روز براي عزت و امنيت ايران  ريخت ...جالب خانم دكتري است كه از دوستانم است و راسكي ساكن سيستان بلوچستان ...ديشب با نارحتي پرسيد «حالا شماها ديگه از ماها خيلي بدتون آمده»؟ نمي توانم توصيف كنم كه چه حسي بهم دست داد وقتی اینقدر بدون اعتماد به نفس خودشان را از ما جدا می دانست، چکار کرده اند با اینها...گفتم« مگر ما و شما دارد؟ براي چي بايد از شماها بدمان بيايد چون جند الله مال سيستان بلوچستان است؟ اينها نتيجه ظلم هاي تاريخي به مردم شماست...اين نتيجه اون جمله اي است كه فهميده را با آن حركتش رهبر ملت مي دانست...اي واي»!

مصاحبه ويديويي ميرحسين موسوي در يوتوپ ، خلاصه اش اينه كه من جنبش سبز را نمي فروشم.(در ادامه مطلب)

آه نوشت: آه كه اينطور...

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

نامه به دوستان لینک عزیز

سلام!

همان طور که مطلعید! ازکرامات محیط مجازی این است که خودت را می توانی جای بقیه جا بزنی چون هویت تو اسم مجازی و
آدرست است.

کم و بیش از وبگذار از وبلاگهایی سر در آورده بودم که روحم هم از وجودشان خبر نداشت اما یکی با اسم  وبم خدمتشان رسیده بود و با یک کامنت توهین آمیز مورد عنایت قرارشان داده بود...چون وب ها آشنا نبودند بی خیال می شدم اما این بار یک نفر برای  وبلاگهای لینک این کار را کرده، لذا من از همین جا با توجه به اینکه اصولا بچه پرو هستم و پست های کسانی که لینک داده ام را می خوانم اما بسیار به ندرت نظر می دهم اعلام می دارم که کسی که برای شما کامنت می گذارد من نیستم مگر اینکه خلافش را خودم ثابت کنم!(به جز وب نامه های قدیمی)

                                     با تشکر

                                      میم

 پی نوشت: جالب تر از این شخص،  دوستان عزیزی  بودند که بعد از نزدیک به ۷سال حضور دائم من در وبلاگستان و آشنایی حتی از زمان وبلاگ قبلی در پرشین بلاگ، این کامنت ها را باور و لینک من را حذف کرده اند.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
   

همش چند ثانیه بود

می توانستیم مرده باشیم

ساعت۲:۳۰

وقتی که زلزله آمد...

بعد خبرها می نوشتند:تهران ویران شد.

و دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت
چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟

¤ متن کامل شعر سلمان هراتی و اعتراض شیخ کروبی به ایت الله نوری همدانی در ادامه مطلب

جالب نوشت:حامد طالبی خبرنگار فارس خانه صد میلیون تومانی هم‌چنين يک خودرو خارج از نوبت را با تخفيفی کلان از شرکت سايپا دريافت کرد. رنجبران خبرنگار واحد مرکزی به پاس اين خدمت شايان، از سوی دولت يک واحد آپارتمان دريافت کرد. کامران نجف‌زاده، خبرنگار حامی کودتا به سمت رياست نمايندگی واحد صدا و سيما در پاريس منصوب شد و اکنون دوران استراحت خود را در فرانسه می‌گذراند.
(متن کامل خبر در ادامه مطلب)

 خدانوشت: خدایا چت شده ؟نکنه تو هم ذوب شده در ولایت فقیهی؟حالا که بعد از ۲۰۰سال یک جنبشی به خودمان داده ایم شاید استبداد از اینجا رخت بربنده تو هم حال گیری می کنی؟راستی راستی تو هم می خوای ما را بکشی؟

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 

خوبی جنبش سبز این است که در صورت پیروزی روزها و مناسبت های جدیدی به تقویم اضافه نمی شود، غیر از روز پیروزی جنبش سبز (ان شاءالله تعالی!)

چرا؟ چون ما خودمان را با زور کرده ایم توی مناسبت های حکومت: روز قدس،  13 آبان...

 لینک :بانوی گل سرخ

جالب نوشت: در مصاحبه با گزارشگر روزنامه تایمز، تیم برنرزلی که از او به عنوان پدر وب یاد می شود - او خالق WWW است- بخاطر دو عدد slash «//» که همه مجبورند در ابتدای آدرس های وب وارد کنند عذرخواهی کرد.

دیرنوشت:نامه بهشتی به احمد خاتمی و نامه کروبی به ضرغامی(در ادمه مطلب)

 

شنیدم که صدر اعظم

جامی نمی‌زند

گوشت نمی‌خورد

و سیگار نمی‌کشد

و در خانه‌ای کوچک می‌زید.

همین‌طور هم شنیده‌ام

تهی‌دستان

گرسنگی می‌کشند و با نگون‌بختی تباه می‌شوند.

چه خوب می‌شد اگر یک دولت چنین می‌شد:

صدر اعظم مست

در شورای وزیران می‌نشست،

به تماشای دود پیپ خویش می‌پرداخت،

مشتی ناوارد

قوانین را تغییر می‌دادند

تهی‌دستی هم وجود نداشت.

برتولد برشت

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
   

مانی:بوی کاغذ سوخته میاد.

من(با خونسردی):نه! بوی سیگاره...

مانی:نه بوی کاغذ سوخته میاد !

من:نه! تهش رو از این بالا انداختم توی باغچه...

مانی: بدو! بدو ...باغچه داره آتیش می گیره!

من: ولی من خاموشش کردم!

نتیجه: توی هر آتش سوزی ، هر کس اولین بار داد کشید« آتیش آتیش»...بدونید کار خود نامردشه!

برای خودم نوشت:

دلا چو غنچه دلالت زکار بسته مکن...

لینک:

¤ فاجعه ترین اتفاق برای یک پرونده قضایی در ایران رسانه ای شدن آن است ...آنوقت است که باید فاتحه پیروزی اش را خواند...نمی دانم این را چرا وکلای نوجوانان محکوم به اعدام نمی فهمند و اینقدر همه چیز را به رسانه ها می کشند.

¤  این کلیپ مرد هزار چهره درباره اعترافات فوق العاده است...هنرمند دقیقا کارش همین است، اشاره  در حین کار، حتی در حد یک جمله،  نه قهر کردن!

¤ خدا را شکر اسکناس نویسی ها نتیجه داد یک نفر واکنش نشان داد، نگران شده بودیم!

در ادامه مطلب: متن سخنرانی جدید آقای منت.ظری

پی نوشت:میشو جان من م از همون عادت کردن ترسیدم. 

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

 

دمکراسی این نیست

که مرد نظرش را درباره‌ی سیاست

بگوید،

و کسی هم به او اعتراض نکند

دمکراسی این است که

زن نظرش را درباره‌ی عشق بگوید

و کسی هم او را نکشد!

 تا موقعی که در این مملکت کسانی هستند که موقع اعدام صندلی را با طیب خاطر از زیر یک پای جوان می کشندو کسانی هستند که برای تفریح در میدان های اعدام جمع می شوند...تا موقعی که مردانی هستند که زن برایشان برده ای بیش نیست و تا موقعی که مدعیانی هستند که فکر می کنند بیچارگان و فقرا چون رای شان احمدی نژاد است هر بلایی سرشان بیاید حقشان است و تا موقعی که ما در اقلیتیم ...سهم ما دویدن به سوی دموکراسی است و نرسیدن ...باز هم قصه زیر ساخت ها عیان شده است...

شعر از:سعادالصباح

خبر:دختر کلهر مشاور رسانه ای احودی نژاد که با فیلمی در باره شکنجه در فستیوال حقوق بشر نونبرگ حاضرشده بود ، حساب خود را از پدرش جدا کردو درخواست پناهندگی نمود. ...مصاحبه اش هم جالب بود با آن شال سبز و موهای فرفری...نکته اش این است که حنا مخملباف هنوز نمیچه شالی بر سر دارد و او کشف حجاب کرده بودو تازه گفت این تازه شروع کار است...و حرف آخرش که به ا.ن گفت« هنوز دیر نیست یک لحظه اتفاق می افتند کافی است چشم هایت را ببندی بعد باز کنی و جمعیت چند ملیونی را در خیابان ببینی»!چون قیافه اش هم خوب بود الان است که بالاترین پر شود از ایول و دمت گرم و تو یک سبز واقعی هستی!و من به این فکر می کنم که چه خوب است که آنقدر تامینی چه مالی و چه امنیتی که هر چه خواستی بکنی و هرچه خواستی بگویی!

 

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

دوست برادرم به نام عارف پسری است بیست و اندی ساله ا ز اون تیپ های سفید مشکی ظریف مودب که با دیدنش به یاد شاگرد اول ها می افتی...چندروز بود که ناپدید شد و وقتی پدید شد ...چشمتان روز بد نبیند از شکنجه گاه کهریزک برگشته!حالا جریان چه بود؟

خواستگار قبلی نامزدش از بر و بچ جماران! با دونفر قلچماق هم باشگاهی هایش گیرش کشیده بود و او را برده بودند به یک انبار متروک و سه روز تمام شکنجه روحی و جسمی اش کرده بودند...بیچاره را لخت مادر کرده بودند و هر بلای گفتنی و ناگفتنی که فکرش را بکنید سرش آورده بودند و  بعد یکیشان گفته بود آبش بدهید لحظات آخر عمرش و وانمود کرده بودند که الان است که می کشندش و مجبورش کرده بودند به خیلی چیزها اعتراف کند...فکر می کنید از روح و جسم عارف الان چه باقی مانده؟

نکته اش این نبوده که آن احمق ها با گوشی خود عارف فیلم گرفته بودند و بعد از بلوتوث کردن پاک کرده بودند و عارف بعد از رهایی چون مهندس نرم افزار است فیلم را برگردانده بود و بعد از شکایت قاضی با دیدن فیلم حالش بد شده بوده و خلاصه 15 سال زندان برای طرف بریده ...

نکته اش این بوده که این آقا ی بچه جماران از فرزندان محافظان بیت رهبری است و اینجا معلوم می شود که این کارها را از اعترافات باطبی در VOAیاد نگرفته است بلکه از محیط زندگی اش آموخته از اطرافیانش و از...

¤ شایان کوچولو حسابی برای خودش حسابی  دوست دست و پا کرده است در حدی که همه خوراکی هایشان را با او قسمت می کنند و ظهرها که مادرش دیر دنبالش می رود منتظر می مانند تا مادرش بیاید و بعد به خانه می روند...شایان هم به آنها یادداده که برای اینکه خوش خط باشند یک دفتر چرک نویس  داشته باشند و یکبار توی آن بنویسند بعد توی دفتر اصلی شان...یکبار هم که معلم گوشش را گرفته تا تنبیه شود و او را گوشه کلاس واستانده دوست هایش بهش گفته اند که بنشیند روی صندلی معلم تا خستهنشود و به معلم گفته اند که ببخشدش...

از شایان رمز موفقیتش را پرسیدم گفت «با کسایی دوست میشم که توی کلاس هیچکی باشون دوست نمیشه»! و این به این خاطر است که خود شایان همه این 6سال بزرگترین دغدغه اش این بوده که کسی باهاش دوست نمیشه.

¤ همه ناراحت اعدام شدن بهنود شجاعی اند و من خوشحالم...خوشحالم که روحش بلاخره آرام شد بعد از 5بار تا دم اعدام رفتن و برگشتن ...از امشب اغار فصل نا آرامی روح آن پدر و مادری است که موقع اعدام صندلی را از زیر پای او کشیدند تا بمیرد.

¤ سخنرانی اخیر محمد خاتمی در یزد و دیدار میرحسین و شیخ

¤ تاسف آور ترین  مطالبی که امروز دیدم:

۱-  حضور دختر تئوریسین و مغز متفکر دولت حرامزاده بعد از نهم آ‌قای کلهر در فستیوال حقوق بشر نونبرگ آلمان با فیلمی درباره شکنجه با خیش !

۲-  توصیف روزنامه کیهان در مورد نازنین افشار جم تحت عنوان روسپی شناسنامه دار!

                                                   

«ائتلاف سبز یک جاسوس سیا و یک روسپی شناسنامه داربا موسوی و خاتمی

 

 دوست نوشت:

من از این دنیا چی می خوام

دو  تا صندلی چوبی...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

در ادامه پست قبل و از انجایی که من طرفدار اندیشمندان مکتب انتقادیم  و اعلام می دارم که سیاستمداران امریکایی واقعا سیاستمدارند و توی صبح زود که بیدار می شوند می دانند چطوری  ما ایرانی هایی که داریم با خشم می خوابیم را ارام کنند! لذا متن کامل صحبت های اوباما در راستای گرفتن جایزه نوبل در ادامه مطلب:

And that’s why this award must be shared with everyone who strives for justice and dignity — for the young woman who marches silently in the streets on behalf of her right to be heard even in the face of beatings and bullets; for the leader imprisoned in her own home because she refuses to abandon her commitment to democracy; for the soldier who sacrificed through tour after tour of duty on behalf of someone half a world away; and for all those men and women across the world who sacrifice their safety and their freedom and sometime their lives for the cause of peace

هذیان  نوشت: ازآنجایی که مابا این همه ادعا و تمدن و نفت و منطقه استراتژیک بودنمان عملا در محاسبات جهانی اگه یک تکه بمب هسته ای دستمون نباشه هیچی نیستیم!و  کلا زورمون نه به حکومت خودمان می رسه نه به جهانیان، به روش و  قول عمه جان که وقتی خیلی می خواهد آه بکشد می گوید«باشد عمه،طوری نیست! ...خوششون باشه»می گوییم« باشد طوری نیست! ما که بخیل نیستیم...خوشون باشه!»

این هم ۳ خبر جالب:

¤ پروندۀ مربوط به گم شدن یک میلیارد دلار از مازاد درآمدهای نفتی در سال ٨٥ مختومه اعلام شد.

¤ علی لاریجانی : راهپیمایی امسال روز قدس علیه عزت ایران اسلامی بود.

¤ محسنی اژه ای: در حال جنگ با دشمن هستیم،اگر به کسي عفو داده شود بايد بعد از جنگ باشد.

؟نوشت: رهبر جمهوری اسلامی: در مسوولان نظام نبايد اثري از ديکتاتوري باشد.

دوست نوشت:

دلم همش می گیره...

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

بعد یه مدت اومدیم چند دقیقه خوشحال باشیم این خبر عین پتک خورد توی سرمون، درسته که اگه با ساز و کار سیاست جهانی آشنا باشی از این چیزها تعجب نمی کنی ولی آخه این همه نامردی؟ 

 جایزه صلح نوبل به اوباما داده شد؟ مگه چکار کرد؟

این همه آدم توی جهان دارند برای صلح تلاش می کنند از رهبران راه آزادی گرفته تا  اون مامور صلیب سرخی که جونش را می گیره کف دستش می ره وسط آفریقا و اون چینی بدبخت ، اون ایرانی دربدر و حتی خانم سوچی...اونوقت این آقا که طبق برنامه های دراز مدت آمریکا برای تغییر ظاهری چهره آمریکا سرکار اومده شده برنده جایزه صلح نوبل ؟کسی که بر خلاف بقیه  توی روز روشن حقوق بشر را به هیچ جاش نگرفت...جز فحش دادن چه میشه کرد...

پی نوشت: گفته بودیم شاید شیخ برنده بشه توی این مملکت داغون کمی مصونیت ظاهری پیدا کنه...

میگم نکنه برندگان رو جمهوری اسلامی تعیین میکنه؟نوشته طنز علیرضا رضایی در همین زمینه در ادامه مطلب...

حالا بی خیال جایزه صلح ...رییس جمهور دولت حرامزاده بعد از نهم داره میره شیراز،نمی دونم با چه رویی...به هر حال چشم امید ما جنبش سبزهایی  به شما شیرازی هاست! 

این هم علت دلخوشی امروز که تقدیمش می کنم به فرنوش که همسر مهربان صبور هم قبیله ای  مان است:

    

اولین رنگین کمان بزرگ امسال، بعد از ظهر امروز

واقعا پی نوشت: این خبر را الان (ساعت ده و بیست دقیقه شب)خوندم منبعش اصلا سنی نیست ولی حتی cnnهم همچین خبری را کارنکرده : اوباما جایزه خود را عملا با ندا و موسوی و کروبی و سوچی و همه کسانی که من اول پست گفتم ! تقسیم کرد:« به همین خاطر است که باید این جایزه را با هرکس که مشتاقانه در پی عدالت و شرافت انسانی است، تقسیم کرد. با زن جوانی که در خیابانها به تظاهرات سکوت می رود تا از این طریق صدای اعتراضش شنیده شود، حتا اگر در مواجهه با گلوله ها و برخوردها قرار بگیرد-با رهبری که چون تعهدش به دموکراسی را زیر پا نمی گذارد پس در حبس خانگی قرار می گیرد - برای سربازی که جانش را در راه وظیفه برای فرد دیگری در آنسوی دنیا و آنهم در عملیاتی از یک جا پس از عملیات دیگر در جایی دیگر فدا می کند و برای همه مردان و زنانی که در هر سوی دنیا امنیت، آزادی و گاهی جانشان را برای صلح فدا می کنند. »

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

شهرک ما بن بست است و از سینه کوه هر کس بخواهد بیاید پایین یا باید دور قمری بزند و از راه بیمارستان محک برود و یا به یک بدبختی سینه کوه پشت خانه ها را پایین بیاید و از وسط شهرک میانبر بزند، پارسال مادر با تماشای ادم هایی که با زحمت سرازیری کوه را پایین می امدند در فکر این بود که به شهرداری پیشنهاد دهد از آن بالا تا توی شهرک را پله بسازند که جماعت شهرک های دیگر و کارگران بیچاره که مسیر هر روزشان است و گاها کوهنوردها بتوانند راحت پایین بیایند که ناگهان دید آقای همسایه بغلی که از اتفاق فامیلیش هم احر.ار.ی است (میشود جمع حُر و آزاده و اینها ) رفته است و مقادیری سیم خاردار تهیه کرده است و دارد به کل جلوی مسیر عبور و مرو را می بند و علت کارش بسیار باحال تر بود ...خانم هایی که در تلاش برای پایین آمدن برامدگی هایشان نمتایان می شود و آقا از پنجره دینش به خطر می افتد!فک کن!البته به احتمال قوی پیشنهاد خانمش بوده و لی به هر حال در ضمن اینقدر بوضوح علت کرش را نگفت که ما از فحوای کلامش فهمیدیم.

حالااز نصفه دیشب که دو تا توله سگ از مادرشان دور افتاده بودند وحدود دو ساعت تلاش می کردند که راهی به بالا و رسیدن با مادرشان پیدا کنند من به فکر یک سیم چینم.

¤ به یک دوستی زنگ زدم برای یک کاری به نظرم هر چند از نظر من مهم بود ولی برای او می توانست خیلی جزیی باشد می خواستم بنابر وجدانیاتم و حس ششم به کسی هشداری بدهم که مراقب چیزی باشد و چون پیدایش نمی کردم و این آقا با داماد او رابطه داشت خواستم که فقط سراغی بگیرد و او این کار را نکرد به یک دلیل گفت «می ترسم»!! و در ضمن ادامه داد« اگر قرار باشد که برای آن فرد  اتفاقی بیفتد می افتد»!!! و آن فرد به گردن همه ما حق معلمی دارد...خوب؟ کلا در مسلک ما ترس بی معناست و معلوم است که حس من به این شخص چه می تواند باشد...یعنی یک احوال پرسی از داماد غیرفعال یک فردی که خیلی هم الان رویش زوم نیست باعث می شود که بیایند و تو رااز شهرستان ببرند و سربه نیست کنند؟

¤ من چندسالی است عادت کردم گریبان د رطرفداری هیچ شخصی چاک ندهم یک فرد می تواند بهترین گزینه یا رای اول برایم باشد اما معصوم و بی عیب و نقص و مراد نه! اما یک چیز را این وسط قابل دفاع نمی دانم و ان حرف کسانی که موسوی را شریک جنایت های سال 67 میدانند و نمی دانم چرا نمی روند از کسانی که دیده اند بپرسندو یا زمینه تاریخی و شرایط آن زمان را مطالعه کنند تا از تقسیم قوا و سیستم آن موقع سردربیاورند، بعد همه را شریک این جنایت ها کنند...یادم است سالها پیش همین سوال را ازیکی از مسئولین وقت  کردم و اون توضیح داد که چطور جنایت و بعدها خیانت های مجاهدین موجب شد که هیچ کس هیچ کس نتواند جلوی خشونت ها و جنایت های ی لاجوردی و امثالهم را بگیرد...من با اینکه طرف هیچ قشرو گروهی نیستم و فقط سبز سبزم اما از بچگی تا بحال هیچ وقت نتوانستم ذره ای از کارها و عملکرد مجاهدین خلق را برای خودم توجیه کنم و اصلا نمی فههم این همه آدم چطور خودشان را برای کسانی می کشند که بهترین و راحت ترین زندگی ها را اروپا دارند و هر دفعه هم نظریاتی در حد همین حرفهای احمدی نژاد از خودشان ساطع می کنند ...مارکسیست و کمونیست بودن در جای خودش با اهمیت و قابل احترام است اما مجاهد بودن؟

خوب خیانت را هیچ وقت نمی توان بخشید، آن هم به خاک و  مردم یک کشور (اصلا هم نمی توان آن را با خیانت به جمهوری اسلامی و اینها قاطی کرد)...یک مثال ساده: همراهی با صدام (سفسطه هایشان را هم از الان از برم جنگ را ج.ا طول داد و این حرفها..)

¤  یک سایت هست که فیل.تر است اما به میل فیل.ترشکن می فرستد و البته گویا از طرفداران مجا.هدین خلق است!!!

و ما هم که مدتهاست هدف وسیله هایمان را توجیه می کند!  به هر حال هرکس فی.لتر شکن  می خواهد ایمیلش را در کامنت ها بگزارد.

عکس نوشت: گفتم شاید شما ها هم مثل من تا حالا یک فاخته مرده آن هم با این آرامش از نزدیک ندیده باشید!

            

¤ این هم یک عدد مورچه است که داره یکی از پرهای فاخته را با خودش می بره :

                     

راستی پرهای ما را چه کسی با خود خواهد برد؟

 در ادمه مطلب داستان "زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"از برتولد برشت 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

دیشب با نازنین رفته بودیم بام تهران، وقتی داشتیم شهر را توی شب نگاه می کردیم یاد دیوانه خانه گلابچی افتادم ،آنجا هم کمی مسلط به شهر کاشان بود، از زنی برایش گفتم که صبح آماده می شد و کوله اش را بر میداشت و می آمد دم در به انتظار کسی که عاشقش بود و قرار بود با هم فرار کنند، بهش چهره قشنگش نگاه کردم و گفتم «فکر کن! ده سال است که منتظر است... ده تا سیصد و شصت و پنج روز در آفتاب و باران و برف...»

و ازبقیه دیوانه ها گفتم...آهی کشید و گفت «از کجا می دونی ؟این شهر پر از دیوونه هاییه که هر روز از کنارشون رد میشی، هر روز باهاشون سر وکار داری، هر روز هر روز ...روانی هایی که هیچ وقت نمی تونی فکرش را هم بکنی که چقدر خطرناکند و حتی اجازه می دی که بهت خیلی نزدیک بشن...»بهش نگاه کردم می خواستم حدس بزنم ، حتی بپرسم تو توی زندگی چی کشیدی ؟ نپرسیدم و

بقیه اش به سکوت گذشت .

¤ پرنده پارسال از دانشجوهای شر و شیطان و بی ادبش می نالید، کسانی که قرار بود احتمالا فیزیک هالیدی را با زور توی مغزشان کند...اما امروز زنگ زده و می گوید «باور می کنی چقدر آرام شده اند»؟ باور می کنم مطمئن بودم که بعد از انتخابات خیلی چیزها تغییر کرده است حتی کله پر از غرور بچه مایه های ترم اولی و دومی...

 تازه تعریف می کند که برایشان توضیح داده است که همانطور که در انتخابات تصمیم گرفتیم هر فرد یک ستاد باشیم الان هم در زندگی برای خودمان می توانیم هر فرد یک مبصر باشیم ، فک کن!

تازه میگه از نظر علمی الان مردم تهران در اثر سیستم  ارسال پارازیت ، در داخل یک ماکرو فر (ماکرو ویوو) دارند زندگی می کنند...خوب؟ من در اینجا وصیت می کنم اگر ما در اثر انواع سرطان مردیم یا عقیم شدیم نسلمان ور افتاد! نگذارید این  جنبش سبز رنگی شود و به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد!

در ضمن شایان کوچولو امروز یک قسمت دیگر از قصه آفرینش را شنیده و به شدت عصبانی است و با حالت عاقل اندر سفیه ای از من پرسید« به نظر تو، اون ! خدا واسه اینکه اون! آدم میوه رو خورد ما رو از تو بهشت پرت کرد رو زمین»؟!نمی دانم چرا من بیچاره را مسئول مستقیم کارهای خدا می داند.

لینک: سردار نقدی  وارد می شود، بهمین راحتی! هنوز هم که اسمش می آید جای خاطرات کوی دانشگاه و مخصوصا دادگاهش در ذهنم درد می گیرد.

این مطلب اعتماد با عنوان بوسه بر گونه حجاریان را دوست داشتم ، این هم عکس العمل روزنامه ایران و این تیتر کیهان  هم با عکس زیرش ...فوق العاده بود اگر جور دیگر دید!

تازه من نمی فهمم این همه بلوا و آشوب سر اینکه چرا سپاه سهام مخابرات را خریده چیه ...خوب کجا اندازه بیت مقام معظم ۸میلیارددلار (۸میلیارد ضربدر هزارتومان)  پول داره که یه جا و نیم ساعته همه سهام را بخره ...شما اینقدر پول دارید؟یا اصلا می دونید یعنی چقدر؟یعنی خیلی !

خلاصه اینکه شیخ کروبی هم رفته دیدن خانواده زندانیان سیاسی میرحسین هم رفته جشن تولد شجریان، یک کشتی حامل احشام کشور دوست و برادر  امریکا در بندر بوشهر پهلو گرفت، چند نفر مشاور اقتصادی آمریکایی هم دارند می ایند که به داد دولت حرام زاده بعد از نهم برسند، لینک هم ندارم!

این هم دلیل اینکه دیفونه می خواهد با من ازدواج کند!

تو و اشتیاق ِ پُر صداقت ِ تو

من و خانه مان

میزی و چراغی...

آری

در مرگ آورترین لحظه ی انتظار

زنده گی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم

در رویاها و

در امیدهایم !

شاملو

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

اینجا هیچ چیز سر جایش نیست... اینجا آدم خودش است و خودش و سیستم بی معناست و جامعه بی معناست و خوب بودن ....فقط خودت می توانی شخصاً خوب باشی و این محیط ره به جایی ندارد که ندارد.

 آّه نوشت:

دوست جونم که الان نمی دونم کجاست و در چه حالی است  را تابناک با این صفت توصیف کرده:

سید عبدالله موسوی مقدم از نیروهای زبده و کارکشته بخش ضدجاسوسی وزارت اطلاعات...

حدس زده بودم اطلاعاتی است اما نه در این سطح...نمی دانستم بازنشستش کرده اند...سایت بازتاب زده است که چون سپاه مرگش را اعلام کرده پس به دنبال هم دلی است، مسخره است! من سپاه می گویم دست جلو را گرفته که کسی به مرگ مشکوک نشود که همه هم شده اند...به مرگ کسی که نیروی ارشد است و به زور بازنشست می شود و عضو فعال ستاد موسوی است و اصلاح طلب  است  و ریشه همه مشکلات را ولایت می داندو سکته قلبی و مغزی را با هم میکند....دیفونه می گوید« پس یک سعید امامی دیگر در اطلاعات پیدا شده است و شروع به کار کرده»...

می دانی دردش این است  که تابلوست که کشته شده و نمرده است...دردش این است که ستاره ها به خاک که می افتند صاحاب پیدا می کنند اون هم چه کسانی....واقعیت این است که من عادت کرده ام از بچگی....بسیار دیده ام بزرگانی که تا زنده اند فحش می خورند تا می میرند یار مخلص امام و رهبر می شوند ...اصلا اولین قصه ام را هم در همین مورد نوشتم در نوجوانی وقتی که شهید آقابابایی که تا زنده بود لیبرال بود و ضد ولایت فقیه اما تا شهید شد هرچی لجن توی سپاه و نظام بود امدند دم در صاحب عذا شدند و رفقایش با درد و غم گوشه ای در آشپزخانه ای کز کرده بودند...پدر همانجا وسط مراسم خوابش برده بود و او را خواب دیده بودکه با ناراحتی و عصبانیت گفته بود «عباس اینا کی اند دم در سالن ایستاده اند و صاحب عذای من شده اند؟»و پدر هم  پرسیده بود «کیا؟» و از خواب پریده بود و دم در دیده بود کی ها؟! و  پدر چند سال یکبار خواب می بیند...و مرد قصه هم که این همه دوستانش را از انقلاب تا جنگ و زلزله جلوی چشمش کشته اند فقط با شنیدن خبر مرگ او سکته کرده است ومن دلم تنگ می شود و حسرت تمام روزهایی را می خورم که می توانستم و به ستاد نمی رفتم تا بیشتر او را ببینم بیشتر بدانم و...

دوست نوشت:

سرت رو بزار رو شونه هام

خوابت بگیره...

بزار که آروم، دل بی تابت بگیره

به من نگو از ما گذشته، دیگه دیره...

وقتی چشمات خوابش میاد

آدم غم هاش یادش میاد...

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

                     

قدیم ترها یک دوستی داشتم که از یک جاهایی با یک جاهای دیگر مرتبط بود! خلاصه یکبار توی خفن مخفی گویی هایش گفت که فلان فامیلش گفته که «روزگارانی دور امریکا و انگلیس و یک کشور دیگه نشستند جهان را بین خودشون تقسیم کردند و قرار شد این تقسیم چرخشی باشد هر سی سال یه بار »و بعد گفت «اینه که چهار پنج سال دیگه ایران با آمریکا خوب میشه! چون قراره از تقسیمات انگلیس خارج بشه و بیفته دست آمریکا ،آمریکا هم که هرجا میره یک چیز را برای مردم اونجا حتما می بره و اون رفاهه»...فک میکنید عکس العمل من چی بود؟هیچی!نگاه عاقل اندرسفیه...فک کردم از اون توهمات سکرت دونستن و زیادی فهمیدن زده...آخه این با هیچ منطقی و جبر و ناجبر تاریخی جور در نمی اومد.

اما با این اتفاقات، بعضی وقتها  وهم اون من را هم برمیداره ...مثه یه فیلم تخیلی! بعد از انقلاب فک کنیم چه حرکتی زده ایم که سفارت امریکا را گرفته ایم و رابطه ها قطع بشه و سی سال بعد یعنی الان، بعد انتخابات، شیخ حسین اوباما توی این هیر وبیر نامشروع و  حروم زاده بودن دولت محمود اون هم نه غزنوی و  نه افغان که سپورچیان (بخوانید احمدی نژاد) یه دفعه عاشق دست دادن با ایران خانم بدبخت دربدر و اینا بشه و انگلیس هم دشمن درجه 1 مردم ایران...چه میدونم والا!

¤ پدر خیلی جدی می پرسه «اگه میرحسین بفروشدتون چکار می کنید»؟!!خدا حاضر جوابی را از ما نگیره! گفتم «عبور! ما معطل میرحسین ننشستیم که...البته فک نمی کنم خودش هم بخواد، رهنورد بگزاره»...چیزی جوابم را نداد اما این سوال نوید قشنگی نمی داد... این سوال ها از سر تجربه یا آگاهی پرسیده میشه تا عکس العمل قشر جوون تخمین زده بشه و همینش من رو می ترسونه ...ماشالا توی  ایران هم که همه دست به فروششون خوب!

بعد از انتخابات هم هی می گفت تنها کسی که نمیشه روی دیوارش یادگاری نوشت هاشمیه...توی اون موج و جو عجیب بود که اونها از ما عاقلانه رفتار کردن و پیشینه افراد را دیدن  می خواستند با کمال تاسف باید بگم که ما هم همه روش هابز را در پیش گرفته بودیم و گرفته ایم و هدفمان همه وسیله ها را توجیه میکرد و میکند ، رویم به دیفال! اما مراجع هم و مخالفتشون هم، برای ما وسیله بود...آخه لامصبا اونا که مقابلمون بودندتفنگ داشتند،می کشتند.

پی نوشت: الان بهترین موقع برای نشر این شعر حقوق بشر هادی خرسندی است،حیف که سرشار از رکیک ترین الفاظ و پرنوترین فحش های ممکن خطاب به سران بزرگترین کشورهای  جهان است وگرنه در ادامه مطلب می گذاشتم. 

کاش نوشت: دلم می خواست من هم همراه اون گروه خبرنگاری بودم که رفتند خونه حجاریان و جریان وقایع اخیر را برایش تعریف کردند تا چهره اش را موقع شنیدن واقعیت ها می دیدم.

دوست نوشت:

باز دوباره

باز دوباره ، خواب خوب نیمه کاره...

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
 

...

اول صبح شنبه ای تمام جسم و روحم مقابله میکنه که از خونه بیرون نرم ...کلاس دارم و درحال لغت چک کردنم  که یک دفعه می افتم وسط بچگی ...و خودم رو گول می زنم که تامیام کوچه پس کوچه تو در تو و قدیمی و اون پناهگاه عریض بتنی را طی کنم تا به مدسه دوست نداشتی ام برسم، دکان حیدر ملک قلمبه و خوراکی های جو واجورش و نون خامه ای هاش منتظرمه که می تونم قبل از رفتن از قلک سبزم که شکل رادیوست و تهش رو سوراخ کردم یک سکه قهوه ای پنج تومنی کش برم و بعد...

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

توی این تظاهرات های اخیر ما و رده سنی ما که تکلیفش معلوم بود و بجز به آزادی و دموکراسی به هیچ چیز قانع نیست اما بزرگتران ما ...خیلی بهشون دقت می کردم یک عده با ظاهرهای مذهبی یک عده نقطه مقابل  اما همه با هم مرگ بر دیکتاتور می گفتند ...واقعیت این بود که آنها بازمانده های انقلابی بودندکه همه درش سهم داشتند از لاییک و مارکسیست و ملی تا مذهبی و حزب الهی و دزدی بزرگ آنحا بود که رخ داد نه انتخابات اخیر...و عده ای بازماندگان جنگ خونین 8ساله به قول خودشان شیعه کشی...واقعیت این است که بزرگترهای ما دراین اعتراض به دنبال جوانی شان می گردند.

لینک:سالها همسایه همت بودیم از زنش جز مردانگی ندیدیم به قول مانی  تمام مردان محل همیشه ردی از گرد و خاک پیکان خانم ژیلا همت را می دیدند وقتی که از کوچه رد می شد...رنج نامه پسرش را که در روزنامه اعتماد دیدم و خواندم آهی از دل کشیدم، تمام هرچه گفته بود در همسایگی ما رخ داده بود و ما که هیچ، مهیار که دوست نزدیکش هم بود نفهمیده بود.

این که الان می شود بر شعور مردم این شهر سر خم کرد همین است، مردمی که رنج نامه ای چنین را ندیده و نخوانده از روز ۲۳ خرداد دیگر همه را با یک چوب نمی رانند و شعار می دهند« بسیجی واقعی همت بود و باکری».

¤ شایان می گوید که معلم دوستش (مهتاب) یک حرف خنده دار زده است و من هم بهش گفته ام معلم های این دخترا منگلند! بعد هم رفته ام سر کلاس به همه همکلاسی هایم گفته ام که معلم دخترها بهشون گفته نباید به صورت نامحرم نگاه کرد و همه هم کلاسی هایم (بچه های کلاس اول )خندیده اند و گفته اند چقدر مسخره !

پرنده پر بیراه نمی گوید نسل قبل از ما و معتقدات خرافی و حتی دینی یشان که به پایان رسید شاید بتوان در این کشور به آزادی فکر کرد. اما چطور؟ نسل ما هم ریشه هایش در ریشه های نسل قبل دوانده شده و هرکدام که فرو می افتند انگار قسمتی از مارا با خود به زیر می کشند...این نسل شایان است که زیر بار هیچ ریشه دواندنی نمی رود و آنقدر می فهمد که وقتی داستان افرینش را در سن 7سالگی برایش تعریف می کنی و سجده نکردن شیطان می گوید آهان شیطان می خواسته بیایدروی زمین تا به خا.منه ای سجده کند!!! 

¤ بعضی موقع آدم کسی را می شناسد که خیلی زود متوجه می شود کاش نمی شناخت...یک سال پیش مرد قصه که بیمار بود و ما به عیادتش رفتیم مرد دیگری کنارش نشسته بود  و هی به مرد قصه که از درد شدید ناله می کرد می گفت «خودت رو لوس نکن اینقدردیگه درد نداری!»که در همان لحظه اول انگار صد سال است که می شناسی اش ...وقتی باهاش هم صحبت می شدی می فهمیدی که باید سنش زیاد باشد که از زندان های قبل از انقلاب تجربه داشت تا بعد ازانقلاب از جیک و پوک همه ...همان اولین بار حس کردم از اطلاعاتی هاست با آن ظاهری که هیچ به مرد قصه و دوستان نزدیکش نمی خورد ...ریش پرفسوری و نگاه های عمیق و خلاصه دوست داشتنی بود و به شدت مسلط بر محیط سایبر و با تمام ریشه های اصلاح طلب هم کانکت...از در که بیرون آمدیم به پدر گفتم «درست حسابی من را بهش معرفی می کردی فکر کنم خیلی بتواند بهم کمک کند»...و گذاشت و گذشت...وقتی اولین بار قبل از انتخابات کسی زنگ زد و من را به ستاد میرهادی فراخواند و رفتم اولین کسی که در ستاد دیدم او بود مثل همیشه پرجنب و جوش و پر حرارت  سی ساله ای را می مانست که اول راه است و می خواهد همه چیز را تغییر دهد و قتی گفتم محیط اینجا برایم نامانوس و پیر است خندید وگفت «آره ما  باید برویم یک شاخه از ستاد که جوان ترها هستند اینها همه فسیل شده اند» و جدی می گفت و او بود که راحت تر از همه به جناب مقام معظم بلند بلند حتی قبل از اینکه ما بدانیم قرار است رای هایمان در جیب قبایش قرار گیرد فحش می داد...خلاصه اینکه چون دوستی عزیز که آدم هربار از مصاحبتش لذت می برد اطلاعات می گیرد و سرحال می شود و این بود که با هم دوست شدیم... باز هم گذاشت و گذشت ...بعد از انتخابات دیگر ندیدمش پدر تعریف شوخی هایش را در جمع های دوستانه اش را می کرد اما من نه می دانستم جانباز است نه زندانی سیاسی و  دیگر ندیدمش تا دیروز......عکسش را روی یک اعلامیه در یک سایت خبری، مات ومبهوت، معاون ستاد ایثارگران میر حسین موسوی سید عبداله موسوی مقدم... تازه فهمیدم چرا مرد قصه دو روز است دوباره بستری شده است  ...پدر هم آمد خانه وگفت «همیشه بهت سلام می رساند» ...

اگر فکر کرده اید باور کرده ام که مرده کور خوانده اید! آدم هایی هستند که اگر بشناسیدش هیچ وقت باور نمی کنید که می میرند ...با دیفونه دامنه خلوتی از کوه های داراباد نشسه بودیم و درسکوت و تاریکی شهر را تماشا می کردیم و من روح سد عبداله را می دیدم که دارد روی شهر پرواز می کند و مسخره بازی در می آورد و به ریش همه ما می خندندو حتی بلند بلند به مقام معظم فحش می دهد.

                                   

پی نوشت :اطلاعاتی ها سرباز امام زمانش را نمی دانم ولی واقعا گمنامند مخصوصا بعد از یک عمر تلاش می میرند..انوقت وقتی مثلا خاتمی برایش پیام تسلیت می دهد نمی تواند بگوید که چه کسی بود و چه کرد.                                    

 اي دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود

و    ز   اين  ديار  دور  فراموشي  ات   نبود



 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

می خواستم بگویم که آنقدر خوب است که لج آدم را در می آورد ...

خوب من از یکی دو سال قبل از انتخابات یک جاهایی گذرم افتاده که او هم بود ...همه جا وصف خوبی اش بود و بزرگواریش ...اما در باورمان نمی گنجید که روزی حتی بیاید کاندیدا شود، فکر کرده بودیم عادت کرده است به گوشه نشینی ظاهریش ، به نقاشی هایش، به خیریه هایش ..فکر کردیم به محض اینکه دوره اش کنند که بیا! دوباره می رود و گوشه ای درملک آباد مشهد پنهان می شود که مهلت ثبت نام رد شود...اما یک دفعه دیدیم دست به گوشی شده است و هل من ناصر می طلبد برای شروع ...شنیده بودیم بیاید خیلی ها می ترسند ، که می دانند آمدن او ایستادن است و پا پس نکشیدن و مصلحت مصلحت نخواهد کرد...

ما هم که از زمانی که فهمیده بودیم ما می توانیم، تشنه آمدن چنین کسی بودیم... که با ایستادن  هایمان بیاستد، کسی که ما را هم به شمار آورد، قبل از انتخابات بگوید هر فرد یک ستاد و بعد از انتخابات بگوید هر فرد یک رهبر ...که باورمان کند ،که وقتی می اید شرط بگذارد که اگر آمد و اگر رای آورد نباید دوباره بگذاریم برویم و انتخابات بعدی پیدایمان شود، که باید با او و پشتوانه اش بمانیم...کسی که به جای همه ما انگشت اشاره اش را رو به احمدی نژاد بگیرد و بگوید ساکت!کسی که به ما که عادت نداشتیم به راست شنیدن، راست بگوید...  

                 

و این شد که همه به هم قول دادیم که بمانیم ونشان به آن نشان که تا خود الان مانده ایم...از او قهرمان نساخته ایم، از او معصوم نساخته ایم، از او اسطوره نساخته ایم اما سالها بود که منتظرش بودیم و او اکنون از رهبران جنبش ماست ...رهبری که گاهی خوبی اش کفرمان را درمی اورد... که می گوید کسانی که روز قدس به قصد زدنش آمده بودند را دوست دارد، که وقتی چشم به راه فشار اقتصادی مانده ایم تا قشر ضعیف با ما همراه شوند دعوایمان می کند ...که face book بازیمان را هم می شناسد و شاید از همین روست که اگر اول تمام بیانیه هایش هم از امام حرف می زند و راهش ،پس نمی زنیم و لجمان در نمی آید...

ما منتظر چنین مردی بودیم که 30 سال بعد از انقلاب به دنیا بیاید...آمد و همراه با جنبش ما و به دستان ما متولد شد...تولدت مبارک مَرد... حتی اگر امروز روز تولدت نباشد.

پی نوشت۱: برخلاف بعضی ها من معتقدم که میرحسین سیاستمدار قابلی است، این را از وقتی فهمیدم که زمانی که قرار بود ستاد اصلی اش را راه اندازی کند شخصا به اشخاصی زنگ می زد و این اشخاص کسانی بودند که علاوه بر سوابق مدیریتی در رده های بالا یا میانی دارای پرونده ای پاک پاک بودند...این را در سخنرانی و مناظره هایش هم می گفت که درزندگی من و  اطراف من بگردید حتی  یکی از ایرادهایی که می کنید وارد نیست، بحث فقط مسائل اخلاقی نیست او دیگر بخوبی می دانست وارد کارزار سیاسی در ایران شدن پرونده ای بی عیب نقص می خواهد چه سیاسی چه اقتصادی و چه اخلاقی(با تعریف اقتدارگران و جامعه ای که حریم خصوصی در آن بی معناست) ...چیزی که متاسفانه عده معدودی  از رجال اصلاح طلب  به زمامداری در سطوح مختلف که رسیدند فراموش کردند...و احتمالا فشار برای اعتراف بر آنها بیشتربوده است...ازهمین روست که در هسته مرکزی اطراف میرحسین واقعا چیزی برای استناد و اعتراف وجود ندارد و دلیل دیگر نیز کمپین انتخاباتی و ستادی که به مرکزیت او برگزار شد که بی شک یکی از عظیم ترین کمپین های ممکن بود.

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

به سلامتی پروپوزال ما بلاخره تصویب شد... رفته بودم از رییس دانشکده امضا بگیرم دیدم آقای دکتر از دفترش امده بیرون و می پرسه« این برگه های پروپوزال کیه» ؟و منشی من را نشان د اد که من هم طبق معمول نیشم رفت تا بنا گوشم! که یک دفعه دکتر اشاره کرد که بیا بعد بالای فرم پروپوزال را نشونم داد و گفت چرا این را پرکردی؟ دیدم ای دل غافل بجای پروپوزال ارشد، پروپوزال دکترا پر کرده ام...  در کمال پررویی گفتم «آقای دکتر ببینید چه پروپوزالی نوشتم که گروه پژوهش هم نفهمیده فکر کرده مال دکتراست »!

بعد هم صاف رفتم گروه به استاد راهنما که البته به دلایل مختلف بچه ها ترجیح می دهند باهاش دهن به دهن نشوند گفتم «استاد منابعی که زندانند را چکار کنم؟ لیستم را که یادتونه ح.جاریان تا.ج.زاده مز.ر.وعی و...»گفت «تو که می تونی! یک کاری کن یک سر برو اوین !» من هم دوباره در کمال پرویی گفتم «آخه من که برم قسمت برادران راهم نمیدهند... شما لطف کنید برید! بلاخره استاد راهنما هم وظایفی داره دیگه»!آخرش هم کلی چونه زد که هابرماس رو از فصل دو حذف کنم برم سراغ چامسکی اینا!  

ترس نوشت: بعد از اتفاقات امروز دانشگاه تهران از امشب کوی دانشگاه می ترسم .

اما دم کسانی که توی دانشگاه رفتند پشت در جلسه آقای حداد و شعار دادند «دستیار قاتل/حداد عادل» گرم...تا نیاید و بگوید« حالا دو سه تا کشته که این حرفها رو نداره»!

نکته: جذابیت های ریشه ای.

لینک : یکی از لاریجانی ها موسوی را با رجوی مقایسه کرده است احمق بامزه اش هم این است ه گفته «موسوی آینده خوب سیاسی اش را از دست داده است!» حالا این که وگفتی یعنی چه؟

 

مگو

کلام

بی چیز و نارساست

بانگ اذان

خالی ی نومید را مرثیه می گوید...

ویل للمکذبین!

شاملو

 

ادامه مطلب: به نظرشما! کلا این ها از اصطلاحات میرحسین موسوی چیزی سر در میارند؟مخصوصا اون بیانیه شبکه هایی اجتماعی که تو مایه های کتاب کاستلز بود! همون آقای کروبی بهتر به زبونش حرف می زنه ...از صبح انتخابات تا الان دارم میگم خوبه اینها دو تا هستند.(بیانیه میرحسین و نامه شیخ به هاشمی رفسنجانی در ادامه مطلب)

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

یک دیوانه در شهرک ما است که جنونش سکوت است، غیراز مواقعی که با بچه های کوچک تفنگ بازی می کند، چند روز بود پیدایش نبود ...

پشت خانه ما یک بیراهه  است و از آنجا منظره شهر پیداست  ...دیروز که داشتم از آنجا رد می شدم دیدم که نشسته و به شهر زل زده است، چندساعت بعد هم که برگشتم باز همانجا بود...

           

این روزها دیوارهای شهر خط خطی شده است، هرجا می روی مرگ بری... دروود بری ...وی ای ...و خط هایی که سریع و ناشیانه بر آن کشیده شده که تازه باعث می شود جلب توجه شود ، فرقی هم نمی کند کجا باشد... یک جا جلوی انجمن خوشنویسان هم نوشته بود دروود بر هاشمی ...کلا این شعار نمی چسبد!یاد زمان همایش های ستاد افتادم که کارم شده بود ان دو تا غول بچه ای که عکسی به ابعاد ۱۰۰۰در ۲۰۰۰از آقای هاشمی!! را دور تا دور ورزشگاه و سالن ها می چرخاندندو از احساسات و هیجان های بچه ها سواستفاده می کردندرا بیرون کنم هرچند استاد مشاور می گفت چه فایده دیگر؟!و راست می گفت این هم قصه اش مفصل است که باید سرفرصت بنویسم که چطور ما را بچه حساب کردند و به این نصیحتمان گوش نکردند که نباید گذاشت آقای هاشمی حداقل علنی از کمپ ما حمایت کندو بگذریم...

 من عکس زیر را جلو موسسه رسانه گرفتم از زعفرانیه تا دیوارهای شهرک نظامی چمران تا میدان امام حسین همه جا...کی فکرش را می کرد یک روزی توی سطح شهر بتوان این شعار را دید یا این شعار را داد؟

                                                     

این هم عکسی از اجلاس هنگام سخنرانی ا.ن (از وبلاگ علیرضا رضایی):

                   

می خواستم تهرانی که دوست دارم را ترسیم کنم، دیدم دوباره در سایت بهنود یک چیزی شبیه به آن توصیف شده که در ادمه مطلب به همراه نامه آقای طا.هری به ایت الله من.تظری و نامه فرزندان اصلاح طلبان دربند به آن مردک نان به نرخ روز خوار ( توکلی) گذاشته ام:

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
  ...

باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام، اسم ها را مي خواند:

 - اصغر ِ پور حسين!

پاسخ آمد

 - حاضر

- قاسم هاشميان!

 پاسخ آمد

 - حاضر

 - اكبر ليلا زاد ...

 پاسخش را كسي از جمع نداد

بار ديگر هم خواند

 - اكبر ليلا زاد

پاسخش را كسي از جمع نداد

 همه ساكت بوديم

جاي او اين جا بود

اينك اما، تنها

يك سبد لاله سرخ

در كنار ما بود

لحظه اي بعد، معلم سبد گل را ديد

 شانه هايش لرزيد

همه ساكت بوديم

ناگهان در دل خود زمزمه اي حس كرديم

غنچه اي در دل ما مي جوشيد

گل فرياد شكفت

همه پاسخ داديم

- حاضر! ما همه اكبر ليلا زاديم!

قیصر

¤ فکر کنم کیهان به جواب این سوال خود  که« بیانیه های جبهه مشارکت را در غیبت و زندانی بودن سران جبهه چه کسی می نویسد؟» رسید: آذر منصوری و به تنهایی ! از این رو «آذر منصوری بازداشت شد»...

¤ به نظر شما هیچ حرفی درباره فیلم دیشب و مصاحبه با حجاریان عطریان و شریعتی باقی مانده است؟امیدوارم دستم به زودی به جناب حیدری برسد...

¤ این هم لینک نامه حمایت استاد مشکاتیان (روحش شاد)از میرحسین قبل از انتخابات.

¤ در ادمه مطلب نامه میرحسین موسوی به آیت الله منتظری و پاسخ او:

 

 
 
   |    میم درمحاق... ادامه نوشته ... | 
 
 
 

...

دیشب بارون اومد و تودست خیال منو گرفتی و رفتی پارک اندیشه...

هی زیر بارون قدم زدی و خیال من به جای تـر، خیس ِ خیس شد

بعد بردیش خونه و از بند رخت آویزونش کردی تا خشک بشه

و از  دیشب تا حالا خیال من هی داره عطسه می کنه...


این نظر سنجی(که دایی جون واسم فرستاده ) منتشر شده در سایت کسی است که پریروز گفت «آقای احمدی نژادرییس جمهور ایران اسلامی است». و احتمالا او و احمد توکلی که جو  ناجور گرفتدش طوری که  به میرحسین و خاتمی نامه می نویسد  ( این هم تحلیلش با تیتر نصیحت یا زمینه سازی؟) و احتمالا هر دو به علاوه لاریجانی فکر می کنند با حذف نیروهای اصلاح طلب، می شوند نیروهای منتقد و مردم هم دورشان جمع خواهند شد...نه آقا! این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست! به قول سلامتیان (که از کسانی است که از بچگی دوستش داشتم) «این اولین باری در تاریخ ایران  است که مردم جلوتر از رهبرانشان می دوند». این اولین باری است که می دانند چه می خواهند و مطالباتشان در حد و اندازه دموکراسی است نه فقط مجانی شدن آب و برق...

لینک:این هم اصل نظرسنجی مذکور.

پی نوشت:

نمی دونی چه لذتی داره توی شهری زندگی کردن که با تمام نداشته هایش، مردمی داره که می فهمند ...که دل شیر دارند ...و اگرچه عاشق مسافرتند اما جمعه با همه تهدیدها می مانند تهران تا بروند تظاهرات(نه راهپیمایی )روز قدس...

 

و رسالت من این خواهد بود

که دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آنها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش کنیم.

حسین پناهی

 

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
  ...

غیر از خا.منه ای امروز را هیچ کس (به معنای دقیق کلمه) عید اعلام نکرد حتی یک منجم یا عالم دینی:

عکس نماز عید فطر امروز قم:

     

مکارم شیرازی با وجود هماهنگی از نماز به دروغ خواندن سرباز زده است!

پی نوشت: صبح که از خواب بیدار شدم دلم سوخت،من نماز عید فطر را خیلی دوست دارم آهنگش را ...باهم خواندنش را ...زیر آسمان خواندنش را...حس خاصی دارد حتی تماشایش...آخرین بار در بچگی پشت سر سیدجلال طاهری خواندم وبعدها فقط تماشاکردم...دلم سوخت که چرا این زیبایی ها اینقدر رنگ زشتی به خودش گرفته و به دست مفسدینی چون اینان افتاده؟

لینک: اما حضور هاشمی و سیدحسن! هاشمی را انگار ملالی نیست!اما فکرکرده بودم نوه ای به جبران مافات پدر بزرگی برخاسته است. 

خ.امنه ای یک جایی هم از تهمت زدن انتقاد کرد،  البته گفت ممکن است این تهمت ها راست باشد!این هم جایزه یشان به زعم مقام معظم!

یک جایی هم گناه تهمت به نظام را نابخشودنی خواند یعنی تعیین تکلیف کروبی.

 البته پرواضح است که یک تهدید تمام عیار خارجی موجب شده که اینها دور هم جمع شوند.

می گویند خ.امنه.ای امروز کوتاه آمده بود،من کاملا مخالفم...هرچند حضور میلیونی مردمی که زده اند  برده اند کشته اند و به بچه هایشان تجاوز کرده اند ترسناک است، اما او کوتاه نیامده بود و اگر چنین فکر کنیم ازشان بازی خورده ایم...دخترعمه می گوید واقعا با چه جراتی دیروز رفته بودیم؟

 ساعت  پنج و بیست دقیقه نوشت:ستون پنجم لعنتی جمهوری اسلامی یعنی بی بی سی امروز دوباره خودش را نشان داد:حضور مخالفان احمدی نژاد دوشادوش او در نماز عید...روز اتحاد و شادی....حضور ده ها هزار نفر نمازگزار(این رسانه تعداد سبزهای روز قدس را هم ده ها هزار می گفت)...نرمی مقابل مخالفان! و پخش فیلم های آرشیوی صداسیما برای اثبات حرف خود.

بی بی سی امروز:

اصلاح طلبان را از صحنه سیاست حذف کرد.

مخالفان را به هاشمی و سید حسن خمینی تقلیل داد و انها را با نظام آشتی داد.

دخترعمه می گوید «تاثیر این خبر برقشر معترض تحصیل نکرده فاجعه است...ناامیدی مطلق را وارد خانه ها می کند»...راست می گوید.

 

 
 
   |    میم درمحاق...
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور