|
...
رفتم دانشگاه علامه سراغ استادهایش که بگویم ایها الناس منابع پایان نامه من در زندانند!آخر روش تحقیق هم مصاحبه میشه؟ موضوع هم یک چالش درنظام اسلامی ؟ دسته اول منابع در زندانند و دسته دوم زندانبان ، من چطور می توانم روزگاری جلوی قاضی.(جلاد) مر.تضوی بنشینم و در کمال آرامش ازش سوال علمی بپرسم که به نظر شما منابع صادر.کننده خ.ط.و.ط ق.ر.م.ز در ایران چه کسانی هستند!!؟
در حالیکه لحظه به لحظه... چهره دربه در و پر از استرس مهدوی در حال اعتراف جلویم بیاید ...گفتم مهدوی...وتو چطور توانستی سرزنشش کنی به اعتراف ؟ وقتی دکتر سحابی که می گویند در زندان شاهی (که امثال عسگراولادی مسلمان توبه نامه نوشتند )خم به ابرو نیاورد، در شکنجه گاه ایشان دو بار اعتراف کرد ؟عبدی ،نبوی و... گنده ترها توبه نامه نوشتند. اما یک ژرنالیست جوان که همه امید و آرزویش برباد رفته ، تحت شکنجه اعتراف نکند؟واقعا آنجا چه خبر است که همه اعتراف می کنند تا رها شوند؟من که فقط تا حد اتاق سراسر سفید سفید سفیدش را می دانم ... اما من هم مثل تو برای همین سعی کردم خیلی جلو نروم و آفتابی نشوم، شاید به خاطر همین ترس... نه ترس از شکنجه و زندان ...ترس از سرفکندگی های اعتراف و ترس از اعتراف...
اما چه اعترافی؟ اعترافی که نخ نما شده و متنش را زودتر روزنامه سپاه(جوان)می نویسد؟...اصلا این اعتراف بیشتر به افتخار شبیه است...کاش تا.ج زاده و ح.جاریان هم زودتر اعتراف کنند و خلاص شوند...
دانشگاه علامه را می گفتم که چون دیوانه ای بی زنجیر به گوشه مخزن مطبوعاتش خزیده بودم و با روزنامه شرق فال می گرفتم!...آرشیو سال 74 و گلایه های اصلاح طلبان از خاتمی...سکوتش و صبرش...
خط به خطش را خواندم خاتمی همه آن بود که موسوی نبود!...یادم آمد پروژه عبور از خاتمی...چه دیر هنگام...این همه رای و این همه امیدکه تهش به این نتیجه برسد...عبور از خاتمی...
در مصاحبه ای عبدا...مومنی خطاب بهش گفته بود
گفتگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
بعد چون لولی مشوس شریعتی را گز می کنم و هی به گناهان او فکر می کنم که الان اعوانش همه در زندان و مردمی که روزی به امیدش بودند همه سرگردان ...و او 8 سال بر تارک قدرت (اگر چه بسیار نیم بند)اما سکوت؟...مگر بازی گردان هم اکنون سردمداران قتل های زنجیره ای نبودند؟...
حالم به هم می خورد از خودمان!چرا بازی ِ بازی کرده شان را نخواندیم؟ مگر نمی شد هاشمی را قانع کرد که از موسو.ی حمایت نکند؟
روزی چند بار با مشاورا ن اعظم ستاد تماس می گرفتیم و هی راهکار و استراتژی ارائه می دادیم و الان مغزها هنوز هنگ کرده است...و تازه مگر فایده ای هم دارد؟
آرشیو شرق را می گفتم و سرگذشت شهید فاطمی ....چقدر آشنا چقدر نزدیک ...قانون گرایی مصدق و نظر عبور از شاه او...
«فاطمی که بخوبی می دانست کودتا با اطلاع و همکاری شخص شاه صورت گرفته خواهان شدت عمل دولت و برخورد سریع و قاطع با کودتا چیان بود اما مصدق با تاکید بر تعهد خود به قانون در واقع در جست و جوی راه حلی بود تا د رچارچوب قانون اساسی مشروطیت قضیه را فیصله دهد»روزنامه شرق 24آبان 1384شماره 626
دارم از تاریخ متنفر می شوم از تکرار تاریخ...نائبان و وارثان برحق شیخ فضل اله و فرزندان سلف شعبان بی مخ این روزها چقدر زیادند ونزدیک ...خدایا...من این روزها روی پشت بامم و تو را فزیاد می زنم تو کجایی؟...بترس از ستم بر فریاد خواهی که فریاد رسی جز تو ندارد...

در ادمه مطلب:
درددل فرزند شهید بهشتی با پدرش
نامه میرحسین به شورای نگهبان
بیانیه کروبی
بازخوانی نامه ابراهیم نبوی به ابطحی در سال 84
مقاله اخیرمسعود بهنود
سخنی فراتر از دروغ:در حد جوک سال !
سخنگوی دولت در همايش قوه قضایيه عنوان کرد؛ برخورد شديدی با مردم صورت نگرفته است!
غلامحسين الهام با تاکيد بر اينکه برخورد شديدي با مردم در درگيري ها و آشوب ها صورت نگرفته است، گفت؛ هر کس که کتک خورده مي تواند به دادستاني برود و شکايت خود را مطرح کند(etemaad.ir)
پس کجاست؟ چند بار خرت و پرتهای کیف باد کرده را زیر و رو کنم. . .
(یادداشتهای گمشده-قیصر امینپور)
نامه دکتر علیرضا بهشتی به پدرش شهید بهشتی: پدر دیدی چه کردند؟ (http://tehran-shahr.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html)
این متن نامه دکتر علیرضا بهشتی به پدرش شهید بهشتی است. شاید بیش از ده بار این نامه را خواندم و هربار اشک ریختم. نامه آنقدر زیبا، گویا و احساسی است که حرفی باقی نمی گذارد:
بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388
اتمام حجت شیخ اصلاحات: می مانم و قربانی می شوم
باسمه تعالي
شورای محترم نگهبان با سلام
در ارتباط با این انتخابات برای آخرین بار سخنی مشفقانه و دوستانه با شما می گویم و امیدوارم خارج از حب و بغض ها و در جهت منافع ملی و حاکمیت نظام توجه لازم را به آن مبذول فرمایید.
همانطور که در نامه قبلي خود به شما متذکر شدم، تنها راه اعاده اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان ابطال انتخاباتی است که به اذعان امارهای ارائه شده تنها در بیش از 170 شهرستان مشارکتی بین 95 تا 145 درصد داشته و میزان تخلفات آن از مرز … گذشته است. این امر می تواند به احياي اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان منتهی شود. متاسفم که بگویم عملکرد شوراي نگهبان در دو دهه گذشته جایگاه این نهاد حقوقی را بشدت نزد افکار عمومی تنزل داده است. پیش از ورود به بحث این انتخابات، لازم می دانم عملکرد شورای نگهبان در دو دهه گذشته را به امید تغییر نگرش این شورا مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، به اجمال مورد نقد و بررسی قرار دهم.
همانطور كه مي دانيد بعد از رحلت بنیانگذار انقلاب، در انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی برای اولین بار شورای نگهبان در پرتو تفسیر نظارت استصوابی به حذف بیش از 40 تن از نمایندگان مجلس با سوابق سه دوره، دو دوره و یک دوره نمایندگی اقدام کرد. نگرش حذفی چهره هایی از جمله نائب رئیس مجلس شورای اسلامی را در بر گرفت و متاسفانه تعامل و تلاش اینجانب در آن مقطع ره به جایی نبرد. در آخرین روز مجلس ، سوم ششم خرداد ماه سال 1371 سخنانی ایراد نمودم و این نگرش مخرب را مورد نقد قرار دادم. در آن روز با تاسي از تاریخ کهن این سرزمین به نقل حکایتي مربوط به نگارش مظفر با (ز) رئی توسط حاکم قلدری که هر آنچه اراده می کرد باید بلافاصله اجرا می شد، پرداختم. در ان روز گفتم این حاکم قلدر نامه ای نگاشت و مظفر را با (ز) رئی نوشت. به ایشان گفتند، قبله عالم مظفر را با(ظ) دسته دار می نویسند و این از ادبیات ماست. حاکم گفت، بگویید از این پس مظفر را با (ز) رئی بنویسند. بعد از نقل این حکایت، گفتم حال که نصایح و استدلال های ما را نمی پذیرید و وقعی به آن نمی گذارید،
ما می رویم و در آینده نزدیک نتیجه مظفر با (ز) رئی را می بینیم. 4 سال بعد در انتخابات مجلس پنجم با شکل گیری جریان کارگزاران سازندگی، شرایط به گونه ای رقم خورد که شکست جریان راست در مرحله اول بطور جدی مطرح شد، لذا تهاجم همه جانبه و هجمه سنگین به این گروه از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی وارد شد. به نحوي که در آستانه مرحله دوم افراد شناخته شده ايي كه مشتاقانه به آن ليست پيوسته بودند خواستار خروج از لیست مذکور شدند. علیرغم آن همه تخريب و هجمه و ابطال انتخابات در شهر هایی نظیر اصفهان، شاهد شکل گیری اقلیت قدرتمندی در مجلس بودیم و یکسال بعد در انتخابات دوم خرداد 1376 همگان نتیجه نگارش مظفر با (ز) رئی را دیدند.
ضمن احترام به شخصيت جناب آقاي سيد محمد خاتمي و جايگاه علمي، فرهنگي و سياسي ايشان بايد اذعان كرد كه استقبال کم نظیر مردم به وي نه به لحاظ خصوصیات فردی ايشان بود و نه به خاطر کار گروهی ما، بلکه نه بزرگ به کسانی بود که حاضر نبودند اراده ملت را در تعیین سرنوشت شان به رسمیت بشناسند و خواهان تحمیل رای خود بر ملت بزرگ ايران بودند. حرکت مردم در دوم خرداد بیش از جنبه ایجابی، جنبه سلبی داشت و آقای خاتمی را با رای بی سابقه از کتابخانه ملی بر کرسی ریاست جمهوری نشاند.
به نظر مي رسيد دوستان با درس گرفتن از حماسه دوم خرداد به اصلاح نگرش خود بپردازند و در جهت نهادینه شدن دموکراسی در كشور قدم بردارند. اما بدنبال پیروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و اظهار نظر نمایندگان ملت كه اکثر انها در راستای ایفای وظایف نمایندگی شان ايراد شده بود و تنها در موارد معدودی برخی از نمایندگان به طرح مباحثی پرداختند که نباید وارد ان می شدند ، شاهد رد صلاحیت تعداد زیادی از نمايندگان ملت و حذف فله ای بسیاری از ثبت نام کنندگان نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم مجلس شديم. این امر موجب قهر زیادی از مردم از روند انتخابات و تحریم انتخابات از سوی اکثریت اصلاح طلبان شد. اینجانب به همراه اندكي از دوستان با درک شرایط و تنها برای حفظ نظام و انقلاب در صحنه ماندیم و قبل از راي گيري با صراحت گفتم که ما مي مانيم و در انتخابات قربانی می شویم.
در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در حالی که رئیس جمهور وقت،وزرا و مقامات دولتی از یکسو بدنبال کاندیدای مورد نظر خود بودند و شورای نگهبان و بخشي از نیروهای نظامی و شبه نظامي از سوی دیگر برای کاندیدای دیگر بی تابی می کردند به عرصه انتخابات وارد شدم. با وجود آنكه نظر سازي ها شرائط ديگري را پيش بيني مي كردند در 12 استان كشور پيشتاز شدم ، ولی بدنبال خواب معروف یکساعته اینجانب بعد از نماز صبح سرنوشت انتخابات با معجزه سخنگوی وقت شورای نگهبان آقای الهام به ناگاه تغییر كرد و در حالیکه سایت رسمی وزارت کشور از پیش تازی من خبر می داد با اختلاف چند صد هزار رای، کاندیدای مورد نظر آن شورا به جای اینجانب به مرحله دوم راه یافت و جالب آنکه آن انتخابات بلافاصله از سوی آن شورا تایید گردید. در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی غم انگیز ترین انتخابات مجلس رقم خورد. در اين انتخابات رد صلاحیت با عدم احراز صلاحیت و با حذف گسترده و محرومیت تعداد بیشماری از ثبت نام کنندگان همراه شد . نكته حائز اهميت اینکه تعداد قابل توجهي از افرادي که در انتخابات دوره هفتم تائید صلاحیت شده بودند در انتخابات دوره هشتم رد صلاحیت شدند، بطوری که می توان ادعا کرد که در آن انتخابات محرومیت بی سابقه ای در حق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در طول عمر قانونگذاری در ایران صورت پذیرفت. نگرش حذفی آن شورا و برنامه های نسنجیده رئیس جمهور در خلال 4 سال در کنار عوامل ديگر از جمله برنامه های ایجابی کاندیدا ها ، موجب حضور حماسه ای ایرانیان در انتخابات دهم رياست جمهوري شد، بطوریکه بعد از رفراندم جمهوری اسلامی بالاترین میزان مشارکت را در این انتخابات شاهد بودیم. آیا براستی این حماسه حضور برای اعلام حمایت از آقای احمدی نژاد و حامیان وی بوده است؟ آیا به صحنه آمدن 25 درصد از آرای خاموش از ذوق حضور ایشان و در جهت تایید برنامه های ایشان بوده یا برای تغییر؟ ما پیش از این انتخابات بر این باور بودیم که حضور پر شور مردم می تواند تخلفات احتمالی گروه های خودسر را تحت شعاع قرار دهد، غافل از این واقعیت که این انتخابات به نوعی مهندسی شده که حضور مردم تنها به متزله شرکت در نمایشی از پیش طراحی شده است. کسانی که با صراحت اندیشه امام مبنی بر میزان رای ملت است را در سال هاي گذشته به چالش کشیده اند و رای مردم را تنها زینت بخش حکومت تفسیر كردند، انتخاباتی رقم زدند که بر اساس آن برای هر کاندیدا سهمیه ای از این رای تعیین شده بود . از این رو منظور کردن 24 میلیون از آرای ملت قبل از شمارش توسط سایت های نزدیک به دولت و روزنامه های دولتی پيش بيني و صبح شنبه در روزنامه ی دولتی تیتر زده شد.
نتایج مضحک اعلام شده آنچنان شوکی به جامعه وارد ساخت که اعتماد آنان نسبت به نظام بطور جدي زیر سوال رفت. حضور مسالمت آمیز میلیونی مردم كه بطور خود جوش اتفاق افتاد نتیجه بی تدبیری و رو شدن دست متقلبان و متخلفان برای ملت بود. اين حركت ملي كه اقشار مختلف جامعه را در بر گرفت فراتر از توان هر گروه حزب و يا دسته اي بود. اینجانب فرصت را غنیمت شمرده و تشکر خود را از ملت بزرگ ایران برای حضور بی نظیر شان در این انتخابات و تداوم حضور بعد از ان ابراز می کنم. همچنین تشکر خالصانه خود را از تمامی حامی يانم از جمله دراویش، برادران و خواهران اهل سنت ، زاگرس نشینان و بویژه دانشجویان و روشنفکران اعلام و تاکید می کنم،
سهمیه اندك ارائه شده به من و شما و برنامه های اعلام شده مانع از پیگیری مطالبات مطرح شده نخواهد بود. انتظار اینجانب از شورای محترم نگهبان این است که برای حفظ جایگاه رفیع قانوني خود در قانون اساسی، انتخاباتی را که تخلفات و تقلب در آن بر همگان مشهود است باطل اعلام نماید.اگر اين شورا با اتکا به نظر رهبری، مبنی بر عدم بطلان که آن را بدعت و به مصلحت نظام نمی داند و قصد به تایید انتخابات دارد، حداقل به لحاظ حقوقی و حسب وظیفه شرعی و قانونی این انتظار می رود که مانند انتخابات مجلس سوم عمل نماييد. حتما بخاطر داريد كه بدنبال اختلاف پيرامون انتخابات مجلس سوم ميان شوراي نگهبان و وزارت كشور، حضرت امام نماینده اي جهت بررسی موضوع تعين كردند. هنگاميكه نظر ايشان بر صحت انتخابات قرار گرفت، شورای نگهبان در نامه خود با استناد به نظر امام و واگذار کردن بار مسئولیت بر دوش امام انتخابات را تایید کرد.
اينبار شما نیز با استناد به نظر رهبری و واگذاري بار مسئوليت ان به رهبري به حسب مصلحت انتخابات را تایید کنید و نگذارید جایگاه شورای نگهبان نزد افکار عمومی بیش از این تنزل پیدا کند. اما چرا تاکنون به شورای نگهبان نیامده ام. جایگاه شورای نگهبان مطابق اصول مندرج در قانون اساسی مشخص است متاسفانه تعدادی از اعضای آن شورا از طرفداران و یا اعضاي متعصب این دولت هستند. يكي از فقها آن شورا پیش از انتخابات می فرمایند نظر رهبری آقای احمدی نژاد است و عبور از ایشان صلاح نیست و یا فقیه دیگری در سفر ها و تريبون نماز جمعه حمایت بی دریغ خود را از ایشان اعلام می کند و حتی نامه نگاری های اقاي احمدي نژاد با برخی از سران دنیا که بدون پاسخ مانده را با نامه امام مقایسه کرده و در مدح آن خواستار درج آن در کتب درسی می شود و یا حقوقدانی از آن شورا كه اتفاقاً در انتخابات قبلی ریاست جمهوری نقش کلیدی داشته در سمتهاي متعددي در اين دولت از جمله وزیر دادگستری و سخنگوی دولت دارد و همچنين حقوقدان دیگري عضو رسمي دولت است. آيا با اين تركيب می توان به بی طرفی اين شورا در جهت انجام وظائف قانوني اش امیدوار بود؟ اینجانب با توجه به شرایط موجود کشور و حساسیت مردم از شما می خواهم به نگارش مجدد مظفر با (ز) رئی اقدام نکنید زیرا در دوم خرداد 1376 و بيست و دوم خرداد 1388 حضور بی نظیر مردم حاوي پیام مهمي بود که عدم توجه به متن پیام بيست و دوم خرداد و تلاش در جهت تغییر آن ممکن است عواقب جبران ناپذير و نگران کننده ای برای نظام بدنبال داشته باشد. نمي توان حضور میلیون ها معترض که بصورت مدنی و مسالمت آمیز اعتراض خود را بیان داشتند ناديده گرفت ويا با بكارگيري تعابیر ناپسندی از قبیل خس و خاشاک ،اراذل و اوباش، شورشیان، اغتشاش گران و آشوبگران ملتي را در مقابل نظام قرار داد. حتما واقفيد بكارگيري این عبارات بهانه ای بدست گروه های خودسر و لباس شخصی هاي بي مسئوليت داده تا با توسل به زشت ترین الفاظ و وحشیانه ترین رفتار که قلم از بیان آن عاجز است به مقابله با مردم در جهت سرکوبی آنان بپردازند.
بدیهی است در برابر هر حرکت مبارک و میمونی افرادی ماجراجو از خود تحرکاتی نشان می دهند که البته این تحرکات از سوی خود مردم کنترل می شود و شاهد ان بودیم که مردم اجازه سوءاستفاده به انها نمی دادند بنابراین باید تخریب ها و تعرض به اموال عمومی در فضایی سالم باید مورد بررسی قرار گیرد تا روشن شود که چه کسانی این نحو کارها را انجام دادند. فراموش نكنيم كه امام در نامه عارفانه خود می فرماید “جان من فدای تک تک ملت ایران.” بارها و بارها از کرامت و شان انسانی سخن گفتیم و با استناد به آیه کریمه “و لقد کرمنا بنی آدم” از شان انسانی صرف نظر از باور های آنان در پرتو تعالیم اسلامی قلم فرسایی کردیم،اما در قبال يك طرح مسئله و اعتراض مدني كه در قانون اساسي به رسميت شناخته شده به جای حل مساله به پاک کردن آن روی آورده شده است. این نامه اتمام حجت من با شماست و تنها برای حفظ جمهوری اسلامی که در آن جمهوریت،اسلامیت و ایرانیت مورد توجه قرار گيرد تهيه و تقديم شده است.
والسلام مهدی کروبی
جوابیه میرحسین به شورای نگهبان
سلام عليكم.
بازگشت به نامه شماره 33512/31/88 مورخ 5/4/1388 معاون اجرايي و امور انتخابات آن شورا، همانگونه كه در دو نامه قبلي اعلام گرديد گسترة تخلفات و تقلبات انجام شده در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و موارد نقض قوانين از سوي دولت و وزارت كشور كه بخشي از آن در نامه مورخ 28/3/88 رئيس سازمان بازرسي كل كشور مستند و وارد تشخيص داده شده به حدي است كه منحصر كردن رسيدگي به شكايات مربوط به تخلفات انتخاباتي به بازشماري ده درصد صندوق هاي رأي نمي تواند به جلب اعتماد و اطمينان مردم كمك كند و افكار عمومي را در خصوص نتايج اعلام شده اقناع نمايد.
بر اساس آنچه كه قبلاً به آگاهي آن شورا رسيد حجم تخلفات و اقدامات مغاير قانون در چهار بخش:
الف. فعاليتها، تبليغات انتخاباتي و اقدامات تا پيش از روز رأي گيري
ب. عمليات اخذ رأي و شمارش آرا
ج. جمع بندي و اعلام نتايج آرا
د. اقدامات پس از رأي گيري و اعلام نتايج آرا
به گونه اي است كه چاره اي جز ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن باقي نگذاشته است. به عنوان نمونه به برخي از اهم عناوين تخلفات و اقدامات مغاير قانون اشاره مي شود كه از مصاديق "تأثير در نتيجه كلي انتخابات" موضوع تبصره ماده 33 قانون انتخابات رياست جمهوري است و ابطال اين انتخابات را اجتناب ناپذير مي سازد (تفصيل هر يك از اين عناوين به پيوست ارسال مي شود):
نقض صريح، گسترده و جسورانه ماده 68 قانون انتخابات و استفاده وسيع از امكانات دولتي و منابع عمومي و مداخله آشكار تعدادي از اعضاي دولت، مديران ارشد و استانداران و مديران اجرايي به نفع نامزد حاكم.
عدم رعايت بي طرفي از جانب صدا و سيما و ايراد اتهامات اثبات نشده كه بخشي از آنها از سوي دادستان كل كشور عمل مجرمانه تلقي شده است و نيز تبليغ گسترده و جانبدارانه رسانه هاي متعلق به دولت ( ايرنا، روزنامه هاي دولتي و سايتهاي خبري ) به نفع نامزد حاكم.
وقوع گسترده جرايم موضوع ماده 33 قانون انتخابات رياست جمهوري در زمينه هاي زير كه مخالف نص صريح بندهاي ماده مذكور اند:
خريد رأي از طريق توزيع سود سهام عدالت و پرداختهاي نقدي به خانواده هاي تحت پوشش نهادهاي حمايتي و روستائيان و عشاير و نظاير آن.
تهديد و تطميع در امر انتخابات از طريق افراد وابسته به دولت و پرداخت وجوه نقد به اعضاي شوراهاي اسلامي و افراد ذي نفوذ و ...
عدم اطمينان از خالي بودن صندوقها قبل از لاك و مهر و نيز گم شدن يا خارج شدن تعرفه ها و صندوقها از شعب اخذ رأي با توجه به عدم حضور ناظران و گزارشهاي واصله.
عدم اخذ رأي از بخش قابل توجهي از واجدين شرايط با محدود كردن زمان اخذ رأي و تخلفات متعدد در روز رأي گيري از قبيل مديريت تعرفه ها و ايجاد كمبود تعرفه در شعب اخذ رأي.
تقلب در رأي گيري كه عليرغم چاپ بيش از 12 ميليون تعرفه اضافي و نيز چاپ حدود 2.5 ميليون ( و به قولي بيشتر ) تعرفه جديد بدون شماره سريال با مجوز يكي از اعضاي شوراي نگهبان در روز قبل از رأي گيري، كمبود تعرفه در حوزه هاي اخذ رأي را شاهد بوديم و بدون ترديد با كنترل ته برگ هاي تعرفه ها با بانك اطلاعات ثبت احوال حجم عظيم آن قابل اثبات است و نيز تخلفات شمارش و تجميع آرا.
توصيه به رأي دادن به نامزد مشخص توسط اعضاي شعبه و ناظران و اساساً شكل گيري بخش قابل توجهي از شعب اخذ رأي و ناظران شوراي نگهبان از ميان هواداران نامزد حاكم.
ايجاد رعب و وحشت براي رأي دهندگان و هواداران آنها در يك هفته منتهي به روز اخذ رأي و حمله به ستادها و هواداران در تجمعات قانوني تبليغاتي در مناطق مختلف كشور.
ايجاد محدوديت هاي متعدد براي نمايندگان ناظر ستادهاي نامزدها براي حضور در جلسات هيأت هاي اجرايي، مراكز شمارش و تجميع آرا و بخش قابل توجهي از شعب اخذ رأي
قطع سرويس پيام كوتاه در روز رأي گيري به عنوان ابزار پيش بيني شده براي نظارت بر شعب اخذ رأي و انعكاس تخلفات از سوي ناظرين ستادهاي اينجانب جهت پيگيري قانوني و قطع تلفنهاي همراه و ثابت كميته صيانت از آرا در زمان تجميع و اعلام نتايج.
طراحي ساز و كاري غير قابل نظارت و مغاير قانون براي تجميع آراي شمارش شده و اعلام نتايج آرا به صورت مهندسي شده ( آن هم در حالي كه قبل از شروع اعلام نتايج از سوي ستاد انتخابات وزارت كشور، نتايج انتخابات در سايتهاي وابسته به دولت، سپاه و روزنامه كيهان درج شده بود )
مداخله گسترده و غيرقانوني بخش هايي از نيروهاي مسلح قبل و حين انتخابات كه خلاف نص صريح نظر حضرت امام (ره) م باشد.
وجود بيش از 170 حوزه اخذ رأي با ميزان آراي مأخوذه بين 95 تا 140 درصد.
حمله به ستادهاي انتخاباتي در شهرستانها و تهران و پلمپ ستاد مركزي اينجانب و دستگيري رئيس و اعضاي فعال آن كه موجب اخلال در گردآوري كامل اسناد و مدارك تخلفات انتخاباتي گرديد.
كه همه موارد فوق دال بر وجود تخلفات برنامه ريزي شده و سازمان يافته جدي در امر برگزاري انتخابات است. از آنجا كه بنابر اعلام شوراي نگهبان بخشي از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم رياست جمهوري بيرون از دايره صلاحيت بررسي آن شورا است و نيز بخش هايي از اعتراضات قانوني علاوه بر شخص وزير كشور و عوامل و مجريان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملكرد تعدادي از اعضاي خود شوراي نگهبان و تخطي آنها از ضوابط قانوني و نقض بيطرفي است، رسيدن به يك داوري منصفانه در اين مورد اساساً نمي تواند در حيطه شوراي نگهبان و به طريق اولي در حيطه هيأتي باشد كه منتخب اين شوراست، گذشته از اينكه برخي از افراد اين هيآت در اين انتخابات موضع بيطرف نداشته اند و نسبت به نتايج آن پيش از بررسي، اعلام موضع كرده اند كه اين مسأله به رفع ابهامات و اقناع افكار عمومي كمك نمي كند.
لذا اينجانب ضمن تأكيد مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسب ترين راه برون رفت از معضل ايجاد شده و بازسازي اعتماد عمومي و صرفاً براي اينكه راهي نيز جهت رسيدگي از طريق يك هيأت حكميت ملي گشوده بماند و اعتراض قانوني مردم در مرجعي مورد رسيدگي قرار گيرد كه بتواند مورد اجماع ملي و وفاق عمومي بوده و رأي آن مورد قبول عموم رأي دهندگان و مايه اطمينان خاطر مردم باشد، پيشنهاد مي كنم كه موضوع به حكميتي شرعي و قانوني و مستقل كه مورد اتفاق نامزدها و حمايت آن دسته از حضرات آيات و مراجع عظام تقليد كه حل و فصل موضوع را پيگيري نموده اند، باشد ارجاع داده شود.
ميرحسين موسوي
--------------------------------------------------------------------------------
بازخوانی نامه نبوی به ابطحی
پنجشنبه 10 دی 1383
آقای ابطحی! عبدی هم گفت آش با جاش! سید ابراهیم نبوی
در نظرخواهی گویا حتما شرکت کنید من در حال نوشتن یک مطلب تحلیلی در مورد نظرخواهی مهم گویا هستم. از همه دوستانی که تا به حال در این نظرخواهی شرکت نکرده اند درخواست می کنم که در یک روز باقیمانده در این نظرخواهی شرکت کنند و به چهره مورد علاقه شان رای بدهند. حتما این کار را بکنید که تاخیر موجب خسران است.
آقای ابطحی بسیار عزیز! دلم از نوشته دیروز شما گرفت. نوشته شما نشاندهنده این بود که شما باز هم با شجاعت تمام تلاش کردید تا بگوئید چه بلایی سر زندانیان مطبوعاتی و اینترنتی می آورند و شجاعانه فراموش کردید که بگوئید آن چهار نفر پشیمان شده زیر همان فشارهایی که شما در نوشته تان گفتید به پشیمانی دچار شدند
آقای ابطحی بسیار عزیز!
همگان و خودتان می دانید که من چقدر به شما علاقه دارم و البته توضیح بدهم بعد از خروج از کشور و پیوستن به شبکه های جاسوسی اسرائیل و آمریکا دیگر هیچ علاقه ای قانونا به شما ندارم، ولی همیشه شما را عاملی دانسته ام که با شجاعت حرف تان را زده اید و با هوشیاری رفتار کرده اید. اما دلم از نوشته دیروز شما گرفت. نوشته شما نشاندهنده این بود که شما باز هم با شجاعت تمام تلاش کردید تا بگوئید چه بلایی سر زندانیان مطبوعاتی و اینترنتی می آورند و شجاعانه فراموش کردید که بگوئید آن چهار نفر پشیمان شده زیر همان فشارهایی که شما در نوشته تان گفتید به پشیمانی دچار شدند.
از زندان اول که بیرون آمدیم به من گفتند چرا شجاعت نداری و نمی گویی که آنجا چگونه بازجویی شده ای؟ و ماجرا همان زمانی بود که مادر حمید جلایی پور عزیز( که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش، راستی! او که همانجاست، من هرکجا هستم!) رفته بود پیش رهبری و آنقدر یکدندگی کرده بود تا حمید را آزاد کرده بودند، به من گفتند که چرا مثل حمید جلایی پور شجاعت نداری که هنوز یک هفته از زندان بیرون نیامده حرفت را بزنی؟ من گفتم: من با حمید جلایی پور فرق می کنم، مادر جلایی پور دستش به مقام معظم رهبری می رسد، مادر من خیلی که زور بزند نهایتا دستش به بقال سرکوچه می رسد.
آقای ابطحی!
این اصطلاح وبلاگ نویسان غیرپشیمان خیلی حرف بدی بود، اصلا اندازه شما نبود، درست هم نبود، خانم قاضی و خانم عباسقلی زاده چه ربطی به اینترنت داشتند؟ و مطمئنم حنیف هم اگر پدرش با شجاعت نایستاده بود و مثل مادر حمید تلاش نکرده بود، او هم مجبور می شد جزو وبلاگ نویسان پشیمان بشود. اصولا این پشیمان را جان مادرتان رها کنید، این معنی اش اجازه دادن به بازجوست که دوباره و سه باره و صدباره شهرام رفیع زاده و روزبه امیرابراهیمی و امید معماریان و جواد غلام تمیمی را دوباره بکشند جلوی دوربین و آن بیچاره ها را به کاری وادار کنند که دلشان نمی خواهد. هنوز این بازجویان نفرت انگیز دست از سر این بیچاره ها برنمی دارد، شما چرا چنین می کنید؟ باید این بچه ها دوباره زندان بروند چون قرار است یکی دیگر قهرمان غیر پشیمان بشود؟
برای عبرت روزگار چند داستان را نقل می کنم که بد نیست بشنوید:
1) عزت الله سحابی، سالها به عنوان اسطوره مقاومت شناخته می شد. سالها در زندان عادل آباد شاه که مظهر عدل او بود زندانی ماند و حسرت یک آخ را هم به قول دکتر به دل ساواک گذاشت، توبه نامه ننوشت، در حالی که عسگراولادی و رجوی توبه نامه نوشتند و از چپ و راست و روشنفکر و مجاهد و چریک کسی نماند که توبه نکرده باشد. اما وقتی شاگردان فکری عزت الله سحابی استاد بازجوهای زندان اوین شدند، استاد را در دهه شصت به زندان بردند. استاد سحابی در زندان توحید که مظهر عدل حکومت ولایت بود، پشتش شکست، توبه که کرد، هیچ، چیزهایی گفت که هیچ توبه کرده ای نگفته بود، همه فکر کردند شکنجه زندان جمهوری اسلامی است که پشت زندانی را می شکند، اما بعدا وقتی بسیاری به اتاق های معجزه رفتند و اقرارنامه نوشتند و غلط کردم گفتند، تازه کار دست مان آمد که عادل آباد شاه که مظهر ظلم او بود، هزار بار شرف دارد به زندان توحید که مظهر عدل جمهوری اسلامی است. کسی سحابی را در آن روزها سرزنش نکرد. سحابی حالش خوب شد و باز هم در دهه هفتاد و در هفتاد سالگی اش حرف از عدالت و آزادی و دموکراسی زد، این بار پیرمرد را زندان بردند و دوباره همان آش و همان کاسه، یک بار که توبه کرده بود، معلوم شد صدبار هم در این زندان می شود توبه کرد. داشت کودتا را هم گردن می گرفت که جسد متحرک پیرمرد را رها کردند و چند ماهی گذشت که بتواند تعادل روحی اش را حفظ کند. تا هفته ها سید مجید، بازجویش رهایش نمی کرد و از همین رو بود که او نیز مثل خیلی اوین رفته ها و بازجویی شده ها پارانویای بعد از اوین گرفت. مهندس رسما از همه می خواست از او حمایت نکنند و می خواست سیاست را یکسره کنار بگذارد.
2) غلامحسین کرباسچی را نزدند، چند روزی بیشتر به انفرادی نیفتاد، افتاد کنار دزدها و کلاهبردارها، همانجا که من و بهنود هم رفتیم، در زندان که بود افسرده شد، دخترش کوچک بود و بیمار، بعد از چند ماه چیزی نوشت و درخواست عفو کرد، از زندان بیرون آمد. نیک آهنگ کوثر( که دوستش دارم و به بسیاری از کارهایش ایمان دارم) کاریکاتوری کشید که کرباسچی بزرگ را نشان می داد که به زندان می رود و کرباسچی کوچکی را نشان می داد که از زندان بیرون می آید. این کاریکاتور کوثر نبود، این تصویر ما مردم ایران از زندانی رهاشده از زندان بود. کرباسچی مدیر را چنان کردیم که شد امیرکبیر ایران و او را واداشتیم که در دادگاهش محسنی اژه ای را چنان دست بیاندازد که حاصلش همین شد، کرباسچی وادار شد که درخواست عفو کند. ما او را واداشتیم که چنین کند. او آدم ضعیفی نبود، قبل از انقلاب زندان کشیده بود و بارها تا پای مرگ رفته بود، تازه! مگر کرباسچی جز اینکه مدیری بی نظیر در ایران بعد از انقلاب بود ادعایی داشت؟ ما مدیری مثل کرباسچی را که کم داریم تبدیل به قهرمانی کردیم که زیاد داریم، او را گذاشتیم در موقعیتی که متعلق به او نبود و تازه شد یک قهرمان، که مثل آب خوردن از هر کله خری ساخته است که قهرمان شود، چند تا اعدامی در تاریخ ایران نشانتان بدهم که توی رودربایستی قهرمانی بدون اینکه اصلا کاری کرده باشند و دلشان بخواهد اعدام شدند؟ کرمممان ریخت! کرباسچی مدیر را از تاریخ حذف کردیم و حالا که نیازش داریم چنانش تنها گذاشتیم که اگر همه التماسش کنیم هم دیگر پا به میدان سیاست نمی گذارد.
3) نیک آهنگ کوثر چه شد؟ سه چهار روزی برای کشیدن کاریکاتور مصباح یزدی زندان رفت و سالی بعد که به او فشار آمد و فهمید که به زندان خواهد رفت مثل من از کشور بیرون آمد، همان کاری را کرد که از کرباسچی انتظار نداشت بکند.
4) عباس عبدی و من گفتگویی کردیم، در دفتر آینده حکایت عزت الله سحابی پیش آمد و کرباسچی. به عبدی گفتم آیا به کسی که زندانی است حق نمی دهد که وقتی در زندان احساس فشار کرد کوتاه بیاید و آزاد شود؟ گفت: آقا! آش با جاش! نمی شود هم اسطوره مقاومت بود، هم راحتی داشت. به عبدی گفتم: مطمئنی اگر امروز زندان بروی نمی بری و کوتاه نمی آیی؟ چنانم به یقین پاسخ داد که به تردیدم لعنت فرستادم. و بالاخره شتر بدمست بازجو دم در شرکت آینده هم خوابید. در شرکت را لاک و مهر کردند و علیرضا حقیقی مجبور شد برود کانادا و در آن مملکت یخ زده به تحصیل در تبعید ادامه دهد و حسین قاضیان را چنان کردند که نامش نیز نشان نماند، اما حکایت عبدی از همه بدتر شد، انگار بازجویان می خواستند تلافی تمام حیثیتی را که عبدی با شجاعتش کسب کرده بود درآورند. او در دادگاه اعلام کرد که اشتباه کرده، از مردم عذرخواهی کرد و اعلام کرد که برخورد بازجویان با او خوب بوده است. تازه چندماه بعد معلوم شد که عبدی با بازجو و قاضی توافق کرده کوتاه بیاید تا آنها هم آزادش کنند.
روزگار بدفرجامی است، پشت عباس عبدی را شکستند و او را از صحنه سیاسی ایران بکلی حذف کردند، همان بلایی که سر کیانوری و طبری پیرمرد هم آوردند که آخر عمری پیرمرد سوسیالیست اسلام شناس شد و از همه بدتر همان بلایی که سر سیامک پورزند آوردند که بیچاره سر هفتاد و چند سالگی اعتراف کرد که با زنی چهل ساله رابطه دارد و این دروغ تا پای طلاق و طلاق کشی آن خانم محترم هم رسید. عبدی کم کسی نبود، شش ماه انفرادی را در دهه شصت تحمل کرده بود و یا آخ هم نگفته بود. حکایت همان شد که
ای کشته چرا کشتی تا کشته شدی زار؟
عبدی گفته بود: آش با جاش! نمی شود هم اسطوره مقاومت بود و هم راحتی داشت. مطمئنم عبدی خودش بارها دریافته است که نباید چنین حرفی می زد. بازجویان عبدی را متهم به دشمنی با نظام نکردند که دوستانش بتوانند از او حمایت کنند، او را متهم به جاسوسی و فروش اطلاعات به بیگانگان کردند. عبدی هم از صحنه سیاسی ایران حذف شد.
5) مسعود بهنود هنوز زندانی بود که من آزاد شدم، هر جا می رفتم مثل جذامی ها به من نگاه می کردند، من غیرپشیمان نبودم و مجبور شده بودم در دادگاه بگویم که اشتباه کرده ام، رفتم به دفتر یکی از روزنامه های اصلاح طلب، به آنها گفتم چرا از باقی و گنجی که الآن تحت فشار نیستند و در انفرادی نیستند حمایت می کنید و از بهنود حمایت نمی کنید که زیر فشار است و قاضی روستایی حقیر علاوه بر اتهامات سیاسی به او اتهام عرقخوری و کشیدن تریاک هم زده؟ چرا از بهنود حمایت نمی کنید؟ آن دوست اصلاح طلب گفت که: داستان بهنود فرق می کند، او اتهامات دیگری دارد. نمی دانید کجای آدم می سوخت وقتی چنین چیزی را می شنید. یکهو احساس می کردی وقتی که قرار بود روزنامه تیراژ بیاورد تو می شوی چهره اول و عکست را به زور چاپ می کنند و وقتی که به زندان می افتی می شوی بچه حرامزاده جنبش اصلاحات که نباید جلوی مهمان درش آورد.
آقای ابطحی!
این رشته سردراز دارد و بازگو کردنش به نفع روزنامه نگاری و فضای امروز کشور نیست، بنویسید که اشتباه کردید و نباید این سه مجبور شده پشیمان شده را چنین از آنهای دیگر که به قول شما پشیمان شدند جدا می کردید. هم شما اشتباه کردید، هم مسعود بهنود عزیز که یکباره با دیدن نوشته شما کارش از دست بشد و برخلاف همیشه داغ کرد و یادش رفت که با این کار آن چند تای دیگر له می شوند و هم جمشید برزگر که در بی بی سی چیزی را نوشت که نه در شان او بود و نه در شان رسانه معتبری مانند بی بی سی.
آقای ابطحی!
بگذارید حرف تلخی را به شما بزنم و هزار بار از خدا بخواهم که این بلا را سر شما نیاورد. آیا مثل عبدی مطمئن هستید که اگر شما را بگیرند و ببرند و دست خاتمی و دوستان هم به شما نرسد جزو پشیمان هایی نمی شوید که برای ابد از صحنه سیاست ایران حذف بشوید؟ خدا همه ما را از شر اتاق های معجزه حفظ کند.
دوست خوب و دوست داشتنی!
کمی از شجاعت تان را هم برای کسانی بگذارید که اگر به جلسه بیایند و با شما حرف بزنند دوباره باید ریخت نحس مرتضوی و بازجویان را تحمل کنند.
با احترام و دوستی
ابراهیم نبوی
9 دیماه 1383
دیگه اون آق منصور نبود (مسعودبهنود)
هشتاد نود سالی قبل در تهران و در محله درخونگاه یک جاهل سیاسی بود به نام آق منصور رباطی مداح بود و به خود لقب داده بود حق نظر، در دوره صدارت وثوق الدوله، به جرم بدگوئی و گردن کشی یک چند گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود، اما بعد از آن سوراخ دعا را یافت و مداحان را گرد خود آورد، خدمت بزرگان می کرد و برای خودش دستگاهی به هم زده بود. جهال هم از او حساب می بردند به حساب آن که لولهنگش آب بر می داشت، از دستگاه سردار سپه میرآبی برزن درخونگاه را گرفته بود.
زندگیش راه می رفت و زندگی نوچه ها و لات و لوطی هایش تامین می شد. ولی عددی نبود، قد و قواره ای نداشت، پهلوانی نکرده بود، فقط می گفتند به فکر مردم است که آن هم بزودی یادش رفت.
پس عجب نبود اگر نسق گرفتن از آق منصور، منتهای آرزوی جوان های زورخانه رو بود و عشق لاتی ها آن روزگار. گیرم او که در جریان جمهوریت و بعد هم تظاهرات ضد قاجار و خلاصه به سلطنت رسیدن رضاشاه، دسته راه انداخته و مداحان را به صف، و خدمت ها کرده بود وانمود می کرد که دمش به جاهای بالا وصل است.
در همین روزگار اصغر آب منگل، یک روز جوانی کرد و سر راه آق منصور قد کشید. آن هم وقتی که داشت برای نوچه ها رجز می خواند که "فرمانفرما از من لم رعیتداری پرسید و رضاخان بهم گفت کجائی آق منصورر، یک سری به کاخ مرمر بزن، بهش گفتم کوخ پیرزن را به صد تا کاخ نمی دهیم". سرمست از این که عده ای از جوان ها زیر بازارچه پای صحبتش ایستاده اند و رهگذران بی سلام رد نمی شدند گل انداخته بود نقلش "همین دیشب صاحب اختیار پیغام فرستاده بود که آقا مستوفی الماللک می فرمایند اگر آق منصور نبود همه جای تهرون درخون بود، اما الان به همت آق منصور درخونگاه و سنگلج بهشت شده".
نوچه ها و مداحان در نشئه این رجزها مست بودند که صدای اصغر آب منگل بلند شد که گفت "حالا که آق منصور نقاره زن سبیل شاه شده چرا تخت گیوه اش سه تاست، چرا تو گوش عین الله پینه دوز کوبیده که گیوه را تخت گرفتی قدمو کوتاه نشون کردی، چرا حسن حاجی را که فقط گناهش این بود که تملق نمی گفت انداختین گوشه خندق، چرا نان زیر کبابتو ضبط و ربط نمی کنی که باعث بی حرمتی محل نشه..." از این تندتر وهنی نمی شد به گنده لات شهر روا داشت. یک باره سی چهل نوچه لات دست به قمه شدند. کنایت های اصغر به بدجاهائی اشارت داشت، آق منصور که از کوتاهی قدش خیلی شکوه داشت با فاش شدن سه تخته بودن گیوه اش، راستی دمغ شد. و این رازی نبود که افشایش بی عقوبت بماند.
کلام اصغر آب منگل هنوز در فضا بود که امنیت پوشالی درخونگاه به هم ریخت، هیاهو بود و صدای الله اکبر از هر سو بلند، حسین شرخر تونتاب حمام گلشن که صدای بمی هم داشت شروع کرد بر پشت بام حمام سنج زدن و وحشت انداختن، از وحشتش بود. همه محل گوش شدند. اصغر و چند تا جوجه پهلوان که باهاش بودند در این کوچه و آن پسکوچه به چنگ لات ها افتادند تن خونینشان به خانه رسید. یکی شان هم در خون غلتید و بی جان شد. تا یکی دو هفته ای هم لات ها سر شب سرچهار راه عربده می زدند و هل من مبارز می طلبیدند. شب های آب انداختن به آب انبارها هم مداح ها و میرآب ها دسته جمع داد می زدند زنده باد آق منصور ندیم فقرا، دشمن اغنیا. مردم در خانه دندان قورچه می رفتند.
دو سه روز بعدش درخونگاه باز آرام شد، و قصه به روزگار ماند.
سال ها بعد خبرنگار فضولی اصغر آب منگل را یافت، هنوز جای نیش چاقوها و کناره قمه بر دست و بالش بود. اما چون به حکایت رسید لبخندی محو صورت پرچینش را پوشاند و گفت ما جوانی کردیم اما آق منصور هم دیگر آق منصور نشد ها.
در بین حکایت هایش اصغر آب منگل می گفت "آن شب ما لت و پار شدیم اما همان صبحش من که خونین تو جوب آب افتاده بودم، صدای یک رهگذر را شنیدم که داشت از سکه های قلب می گفت. یعنی خلاصه، به همت مولا، یک شبه اندازه آق منصور درآمد، رجزخوانی فرمانفرما از ما درس رعیت داری می گیرد، شیشکی انداز شد. حق نظر نبود از نظر افتاد. همان رباطی شد که اصلش بود".
نقل است آق منصور حق نظر سال ها، بعد از وقعه درخونگاه گفته بود آن شب نفس بریدند مداح ها و بچه های گردن کلفت و غیرتی، فضول ها را به سزا رساندند و خاک مرگ پاشیدند بر سر محل. اما دو سه روز بعدش که از بازارچه رد می شدم، ملتفت شدم مردم نگاهشان را می دزدند. محبت از چشم ها رفته بود، احترام هم جا سنگین نمانده بود. فهمیدم روز ما به غروب رسیده. رفتم بلکه تو تکیه، روضه سید الشهدا بشنوم دلم باز شود، دیدم پسر بچه ای آمد و گفت آقامیر حالش خوب نیست گفته امروز تکیه تحطیل است. در حقیقت بخت ما تحطیل شده بود، نفهمیده بودیم
|